برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1294 100 1

die

/ˈdaɪ/ /daɪ/

معنی: طاس، مهره، سرپیچ، سرنوشت، جفت طاس، سر سکه، قمار، جان دادن، تلف شدن، فوت کردن، بشکل حدیده یا قلاویز دراوردن، با حدیده و قلاویز رزوه کردن، درگذشتن، مردن
معانی دیگر: وفات کردن، ورپریدن، (مجازی) به ورطه ی هلاکت رسیدن، به جان کندن افتادن، سخت رنج بردن، از بین رفتن، نابود شدن، منسوخ شدن، فروکش کردن، خاموش شدن، پژمردن، خشک شدن، پلاسیدن، بی اعتنا شدن به، (از شدت علاقه و اشتیاق) تباه شدن، دق کردن، پر زدن (برای)، (عامیانه) مرده ی چیزی بودن، (الهیات - از نظر روحی مردن) به ورطه ی گناه و نابودی کشیده شدن، جهنمی شدن، در حال مرگ بودن، (تخته نرد و غیره) تاس (هم برای مفرد و هم جمع dice هم می گویند)، قاپ، کاب، کعب، هرچیز مکعب، تاس مانند، کابسان، (به ویژه در مورد گوشت و سبزیجات و غیره) خرد، (معماری) از اره ی ستون، ته ستون، (مکانیک) حدیده، (ریخته گری) شفتاهنگ، مهر، سنبه، قالب، ماتریس، n :طاس، طاس تخته نرد، بخت، vt :بشکل حدیده یاقلاویزدر اوردن، قالب گرفتن

واژه die در جمله های نمونه

1. die a natural death
به مرگ طبیعی مردن

2. die aborning
1- مردن در حین تولد 2- در آغاز کار از بین رفتن

3. die away (or die down)
(در مورد صدا و شهرت و غیره) کم‌کم از بین رفتن یا ضعیف شدن،محو شدن

4. die back (or die down)
(گیاه) تا ریشه خشکیدن

5. die game
تا آخرین نفس جنگیدن،در حال نبرد دلیرانه مردن،جان خود را فدا کردن

6. die game
با شجاعت مردن،تا دم مرگ جنگیدن،مردانه جان دادن

7. die hard
سخت‌جان بودن،تا دم آخر مبارزه یا مقاومت کردن،جان سختی کردن

8. die in bed (or die in one's bed)
در اثر پیری یا بیماری مردن

9. die in harness
مردن در زمان اشتغال به کار و فعالیت،پیش از بازنشستگی مردن

10. die in one's boots (or die with one's boots on)
در عین فعالیت و سلامتی مردن (مثلا در حادثه یا جنگ)

11. die laughing
از خنده روده بر شدن

12. die off
یکی یکی مردن،تا نفر آخر مردن

13. die on the vine
(روی بته مردن مثل خیار و غیره) ناموفق شدن (به خاطر عدم همکاری یا کوشش و غیره ...

مترادف die

طاس (اسم)
die , dib , bowl , porringer
مهره (اسم)
die , vertebra , piece , bead , nut , marble , glaze , shell resembling a pearl
سرپیچ (اسم)
die , coupling , nut , burner , screw head
سرنوشت (اسم)
karma , die , lot , destiny , destination , fate , predestination , hap , doom , foredoom , kismet
جفت طاس (اسم)
die
سر سکه (اسم)
die
قمار (اسم)
die , hazard , gamble
جان دادن (فعل)
act , die , enliven , inspirit
تلف شدن (فعل)
die , perish
فوت کردن (فعل)
die , insufflate , pass away
بشکل حدیده یا قلاویز دراوردن (فعل)
die
با حدیده و قلاویز رزوه کردن (فعل)
die
درگذشتن (فعل)
die , decease , pass away
مردن (فعل)
go off , expire , die , demise , perish , die down , be killed , drop off , be slain , pop off , decease , pass away , pass out , knock off

معنی عبارات مرتبط با die به فارسی

به مرگ طبیعی مردن
1- مردن در حین تولد 2- در آغاز کار از بین رفتن
(در مورد صدا و شهرت و غیره) کم کم از بین رفتن یا ضعیف شدن، محو شدن، چشمان خماریابیحال
(گیاه) تا ریشه خشکیدن
علوم مهندسى : پرداخت کردن حدیده اى
علوم مهندسى : جلادهى یا پرداخت حدیده اى
ریختن فشارى علوم مهندسى : ریختن حدیده اى
(ریخته گری و فلز کاری) ریخته گری تحت فشار، ریختن فلز مذاب در قالب تحت فشار زیاد
علوم مهندسى : بالش کشش
تحلیل رفتن، روبزوال نهادن، مردن
فشردن علوم مهندسى : شکل دادن حدیده اى
تا آخرین نفس جنگیدن، در حال نبرد دلیرانه مردن، جان خود را فدا کردن، با شجاعت مردن، تا دم مرگ جنگیدن، مردانه جان دادن
سخت جان بودن، تا دم آخر مبارزه یا مقاومت کردن، جان سختی کردن، پرمقاومت، سیاست مدارمحافظه کار
die hard or diehard ...

معنی die در دیکشنری تخصصی

die
[عمران و معماری] حدیده
[کامپیوتر] قطعه نازک مستطیلی از یک قرص نیمه هادی سیلیکان که به هنگام ساخت مدارهای مجتمع بریده شده یا لایه لایه می گردد .
[برق و الکترونیک] مهره
[صنعت] قالب ، قالب گرفتن طاس، طاس تخته نرد
[نساجی] حدیده - قالب سر اکسترودر ( در ریسندگی الیاف مصنوعی)
[ریاضیات] تاس ها، قالب، ماتریس، تاس، حدیده کردن، سنبه، حدیده ای
[پلیمر] حدیده، دای، قالب
[ریاضیات] حدیده و دسته
[عمران و معماری] سر صلیبی - نگهدارنده حدیده
[صنعت] ماتریس - درجه پایینی قالب های برش و خم که در زیر سنبه قرار می گیرد
[ریاضیات] ماتریس قالب سازی، جعبه ی حدیده، جاقالبی
[برق و الکترونیک] پیوند مهره نصب مهره یا تراشه ی قطعه ی نیمرسانا (دیود، ترانزیستور ، تریستوریا مدار مجتمع ) روی قاب سرسیم دار یا بستر سرامیکی به روشهای مختلف مظیر جوش یا چسبکاری . متداول ترین روش پیوند تراشه یا مهره سیلسیمی به بسته ی سرامیکی یا قاب فلزی استفاده از پیوند سیلسیم-طلا ( اس آی-ای یو) در دمای حدود 425 درجه است. در این حات سیلسیم تا ایجاد ترکیب اتکتیک اس آی- ای یو در طلا نفوذ می کند. روش جایگزین برای دماهای پایین تر ( حدود 300 درجه) استفاده از لحیم نرم ( 95% سرب، 5% قلع ) است.
[پلیمر] تجمع سر دای
[نفت] طوقه ی حدیده یی
[نفت] بوشن حدیده یی
[پلیمر] برش قالبی
...

معنی کلمه die به انگلیسی

die
• small six-sided cube used in games of chance; engraved stamp used in coining money; device or tool used to give material (such as plastic or metal) a desired shape
• cease living; be extinguished; stop; desire, long for, pine for
• when people, animals, and plants die, they stop living.
• when emotions die, they become less intense and disappear; a literary use.
• see also dying.
• if someone dies a violent or unnatural death, they die in a violent or unnatural way.
• if you are dying for something or dying to do something, you want very much to have it or to do it; an informal expression.
• if an idea or custom dies hard, it changes or disappears very slowly.
• if a sound dies away, it gradually becomes fainter and disappears.
• if something dies down, it becomes quieter or less intense.
• if something dies out, it becomes less and less common and eventually disappears.
die a dog's death
• die an undignified death
die a natural death
• die due to natural causes (as the result of a serious illness or old age)
die at the scene
• die at the place of an accident or assault, die before being taken to the hospital
die away
• fade, disappear, dwindle, decline
die by inches
• die slowly
die down
• fade, ebb, subside, diminish
die from
• die as a result of
die from wounds
• die from one's wounds, die as a result of serious injuries
die game
• die heroically, die while continuing to fight
die hard
• trilogy of u.s. action films ...

die را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Ayla
مردن
گلی افجه
خاموش شدن
ابوالفضل رضایی
Die is a verb
چراغ عمر انسان خاموش شدن = مردن
سعید رحیمی
[ معماری ] کمر پایه
tinabailari
مردن ♨️
Stephen Hawking died on March 14,2018
استیون هاوکینگ در 14 مارچ 2018 مرد.
شهره
تاس ( در منچ یا تخته نرد)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی die
کلمه : die
املای فارسی : دیه
اشتباه تایپی : یهث
عکس die : در گوگل

آیا معنی die مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )