انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 893 100 1

diffuse

تلفظ diffuse
تلفظ diffuse به آمریکایی/dəˈfjuːs/ تلفظ diffuse به انگلیسی/dɪˈfjuːz/

معنی: افشانده، منتشر شده، افشاندن، منتشر کردن، پخش کردن، پراکنده کردن
معانی دیگر: پراکندن، (به هر سو) پاشیدن، اشاعه کردن، نشت کردن، (فیزیک) پخشیدن، پخش کردن یا شدن، (غیر متراکم یا غیر متمرکز) پراکنده، (فیزیک) پخشیده، ساطع، (سخن و نگارش) پر اطناب، پرطول و تفصیل، پرگو، پرحرف، روده دراز، دارای شهوت کلام، پخش شده

واژه diffuse در جمله های نمونه

1. diffuse radiation
ترجمه تابش منتشر پرتوها،برتابش پخشیده

2. diffuse sclerosis
ترجمه سختینگی (تصلب) پراکنده،تصلب منتشر

3. a diffuse style
ترجمه سبک پراطناب

4. a diffuse writer
ترجمه نویسنده‌ای که برای بیان چیزی بیش از حد لزوم واژه به کار می‌برد،نویسنده‌ی درازگوی

5. the old tree's diffuse branches
ترجمه شاخه‌های پراکنده‌ی درخت کهن

6. Direct light is better for reading than diffuse light.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نور مستقیم برای خواندن بهتر از نور پخشی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نور مستقیم برای خواندن بهتر از نور پخش شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The printing press helped diffuse scientific knowledge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چاپ مطبوعات به انتشار دانش علمی کمک کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مطبوعات چاپی به انتشار دانش علمی کمک کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The pollutants diffuse into the soil.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آلاینده‌ها به درون خاک نفوذ می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آلاينده ها به خاک نفوذ کرده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. His talk was so diffuse that I missed his point.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حرف زدنش آنقدر پراکنده بود که دلم برایش تنگ شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بحث او خیلی پراکنده بود، که من آن را نادیده گرفتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. In an attempt to diffuse the tension I suggested that we break off for lunch.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در تلاش برای پخش تنش، پیشنهاد کردم که برای ناهار استراحت کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در تلاش برای کشف تنش من پیشنهاد کردیم که برای ناهار بخوابیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The company has become large and diffuse.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شرکت بزرگ و پراکنده شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شرکت بزرگ و پراکنده شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. His writing is diffuse and difficult to understand.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نوشتن او diffuse و دشوار است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نوشتن او فهمیده و دشوار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The problem is how to diffuse power without creating anarchy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مشکل این است که چگونه بدون ایجاد هرج و مرج، قدرت را پخش کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مشکل این است که چگونه قدرت را بدون ایجاد هرج و مرج منتشر کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Religion is a diffuse topic liable to unending disputation whereas theism is not.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در حالی که خداباوری در دسترس نیست، دین یک موضوع پراکنده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دین یک موضوع توجیهی است که به اختلاف نظر ادامه می دهد در حالی که تئوریسم نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. It allows nicotine to diffuse slowly and steadily into the bloodstream.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بیماری به نیکوتین اجازه پخش آهسته و پیوسته در جریان خون را می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این اجازه می دهد تا نیکوتین به آرامی و به طور پیوسته به جریان خون منتشر شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The second argument is more diffuse and therefore more difficult to counter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بحث دوم، more است و بنابراین مقابله با آن دشوارتر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]استدلال دوم پراکنده تر است و بنابراین برای مقابله با آن سخت تر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Was there diffuse sweating? How long did the attack appear to last, and how long was the person confused afterwards?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یکم عرق کرده بود؟ این حمله چقدر طول کشید و تا کی آن شخص را گیج کرد؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا عرق منتشر شد؟ تا چه مدت حمله به نظر می رسید، و چه مدت پس از آن فرد گم شد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف diffuse

افشانده (صفت)
besprent , sprayed , diffuse
منتشر شده (صفت)
spread , diffuse
افشاندن (فعل)
pour , diffuse , besprinkle , spray , scatter , exude , bestrew , interfuse , intersperse , inseminate , winnow
منتشر کردن (فعل)
spread , blazon , propagate , broadcast , divulge , diffuse , publish , disseminate
پخش کردن (فعل)
spread , propagate , divide , distribute , give out , shift , broadcast , diffuse , sparge , cast , scatter , strew , effuse , flange , ted
پراکنده کردن (فعل)
diffuse , disperse , intersperse

معنی diffuse در دیکشنری تخصصی

diffuse
[کامپیوتر] بخش کردن ؛ پراکنده کردن - یک فیلتر عکس رنگی که رنگها را به طور اتفاقی بخش می کند. اگر درجه یپراکنده سازی را- به طور نسبی - بالا تنظیم کنید ، یا فرایند فیلتر را تکرار کنید ، تأثیر پذیری تصویر بیشتر می شود.
[صنایع غذایی] منتشر : ویژگی عارضه ای که در یک نقطه یا محل متمرکز باشد
[مهندسی گاز] پخش کردن ، پراکندن
[نساجی] پراکندن - نفوذ دادن
[ریاضیات] پخش کردن، منتشر کردن، افشاندن
[آب و خاک] پخش، غیرمترمرکز، پخش کردن
[سینما] پخش نور
[خاک شناسی] لایه مضاعف پخشیده
[آب و خاک] لایه پخشیده دوگانه
[آب و خاک] جبهه پخشنده
[زمین شناسی] لایه انتشار لایه خارجی متحرک یون ها در یک الکترولیت که برای کامل کردن عدم تعادل باری درون یک جامد که با آن الکترولیت در تماس است ، لازم می باشد .این بخش - لایه مضاعف بار مجاور سطح مشترک جامد – الکترولیت را تشکیل می دهد . مقایسه شود با : لایه ثابت .
[نساجی] لایه نفوذ - لایه انتشار
[نساجی] نور پراکنده
[آب و خاک] تابش پخشی
[پلیمر] باز تابندگی پخش شده
[سینما] بازتاب نامنظم - انعکاس همه سویه
[آب و خاک] تابش پخشی آسمان
[برق و الکترونیک] صدای پخشنده صدایی که با چگالی انرژی یکنواخت در تمام قسمتهای اتاق یا فضا پخش می شود.

معنی کلمه diffuse به انگلیسی

diffuse
• pour out; spread out; scatter
• wordy and disorganized, rambling; dispersed, spread out over a wide area; spreading widely
• if light or knowledge diffuses or is diffused, it spreads; a formal word.
• something that is diffuse is spread over a large area rather than concentrated in one place; a formal word.

diffuse را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی diffuse



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی diffuse
کلمه : diffuse
املای فارسی : دیففوس
اشتباه تایپی : یهببعسث
عکس diffuse : در گوگل


آیا معنی diffuse مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )