برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1286 100 1

dimly


بطورتیره وتار

واژه dimly در جمله های نمونه

1. The room was dimly illuminated by the soft glow of his bedside lamp.
[ترجمه ترگمان]اتاق به طرزی مبهم نور ملایم چراغ تختش را روشن کرده بود
[ترجمه گوگل]اتاق به آرامی با نور نرم از لامپ اتاق خواب خود روشن شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. A nightlight glowed dimly in the corner of the children's bedroom.
[ترجمه ترگمان]نور چراغ خواب در گوشه اتاق‌خواب بچه‌ها روشن بود
[ترجمه گوگل]یک نور شب در گوشه اتاق خواب کودکان به آرامی درخشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She dimly realized that she was trembling.
[ترجمه ترگمان]به طور مبهمی متوجه شد که دارد می‌لرزد
[ترجمه گوگل]او کم عمق متوجه شد که او لرزید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I was dimly aware of the sound of a car in the distance.
[ترجمه ترگمان]به طور مبهم از صدای یک اتومبیل در دوردست آگاه بودم
[ترجمه گوگل]من از صدای یک ماشین در فاصله دور کمرنگ بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه dimly به انگلیسی

dimly
• vaguely, faintly

dimly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میلاد علی پور
کم نور، تاریک
عاطفه موسوی
به طور مبهم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی dimly
کلمه : dimly
املای فارسی : دیملی
اشتباه تایپی : یهئمغ
عکس dimly : در گوگل

آیا معنی dimly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )