انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 889 100 1

واژه discernible در جمله های نمونه

1. The difference between the two is readily discernible.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تفاوت بین این دو به آسانی قابل‌تشخیص است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تفاوت بین این دو قابل تشخیص است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Her face was barely discernible in the gloom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چهره‌اش در تاریکی به سختی قابل‌تشخیص بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چهره اش به سختی قابل تشخیص بود در تاریکی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. His face was barely discernible in the gloom.
ترجمه کاربر [ترجمه تومن] چهره او در تاریکی به سختی قابل تشخیص بود
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چهره‌اش در تاریکی به سختی قابل‌تشخیص بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چهره او به سختی قابل تشخیص بود در تاریکی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Irrespective of charges, there is a discernible trend toward higher parental contributions to state education.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بدون توجه به هزینه‌ها، گرایش قابل‌توجهی به سمت مشارکت بیشتر والدین در آموزش و پرورش دولت وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]صرف نظر از اتهامات، روند قابل توجهی نسبت به مشارکت والدین در آموزش عالی دولتی وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. This causes no discernible pain in the vast majority of cases.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این باعث هیچ درد قابل تشخیصی در اکثر موارد نمی‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این در اکثریت قریب به اتفاق درد ناشناخته ای ایجاد نمی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Similar patterns are discernible with other brooch types, although there has been less detailed research.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]الگوهای مشابهی با سایر انواع سنجاق‌سینه قابل‌تشخیص هستند، اگرچه تحقیقات دقیقی در این زمینه انجام شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]الگوهای مشابه با سایر انواع بروش قابل تشخیص هستند، هرچند تحقیقات کمتر دقیق صورت گرفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Individual craft items with a discernible artistic quality will be covered by copyright.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اقلام هنری فردی با کیفیت هنری قابل تشخیصی با کپی‌رایت پوشش داده خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کت و شلوار فردی با کیفیت هنری قابل تشخیص توسط کپی رایت تحت پوشش قرار خواهد گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Somehow he'd scored the first small, barely discernible victory.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نوعی پیروزی کوچک و کوچک را به سختی به دست اورده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به هر حال او اولین پیروزی کوچک و قابل فهم را به دست آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. You will meet this problem in its most discernible form on rivers, or stretches of river, which are heavily match-fished.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما با این مشکل در مهم‌ترین شکل خود بر روی رودخانه‌ها، یا امتداد رودخانه‌ها، که به شدت با ماهیگیری تطابق دارند، برخورد خواهید کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما این مشکل را در ظاهر واضح ترین آن در رودخانه ها و یا دره های رودخانه ای که به شدت مطابق میل هستند، برآورده می کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. There are no slums, and no discernible wealth, just an equal distribution of what looks like poverty.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]محله‌های فقیرنشین وجود ندارد، و هیچ ثروت قابل تشخیصی، تنها توزیع مساوی از چیزی که شبیه فقر به نظر می‌رسد وجود ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هیچ محله و هیچ ثروت قابل تشخیص وجود ندارد، فقط یک توزیع مساوی از آنچه به نظر فقر می رسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. There is a discernible, almost romantic frisson about a sea crossing, nomatterhow short.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موجی از احساسات شاعرانه و تقریبا شاعرانه درباره عبور دریایی در دریا وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک دریچه قابل تشخیص و تقریبا عاشقانه در مورد عبور از دریا وجود دارد، کوتاهی کوتاه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The recession had no discernible consequences for the ability of Labour and its supporters to maintain political work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رکود اقتصادی هیچ اثری قابل ملاحظه ای برای توانایی کار و حامیان آن برای حفظ کار سیاسی نداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. There are discernible cases of the Presocratics being influenced by conceptual frameworks, but they are not scientific frameworks.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نمونه‌های قابل‌توجهی از the وجود دارند که تحت‌تاثیر چارچوب‌های مفهومی قرار گرفته‌اند، اما آن‌ها چارچوب‌های علمی نیستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موارد قابل تشخيص وجود Presocratics تحت تأثير چارچوب مفهومي هستند، اما چارچوب علمي نيستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. A dark stain was discernible running intermittently from the door to the bottom of the stairs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از دری که به پایین پله‌ها منتهی می‌شد، لکه سیاهی دیده می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک لکه تیره، به طور متناوب از درها تا پایین پله ها قابل مشاهده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف discernible

ظاهر (صفت)
outside , clear , apparent , external , outward , exterior , manifest , obvious , evident , patent , confessed , conspicuous , discernible , evidential , flat-out , noticeable , observable , ostensive

معنی کلمه discernible به انگلیسی

discernible
• distinguishable, recognizable, perceivable
• if something is discernible, you can see it when you look very carefully.
• if a quality, characteristic, or effect is discernible, you can notice it or understand it especially by thinking about it or by studying it carefully.

discernible را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی discernible

ستاره ١٤:٣٢ - ١٣٩٧/٠٤/٣٠
مشاهده كردتي ، قابل تشخيص
|

فواد بهشتی ٠٢:٣٨ - ١٣٩٧/٠٥/٢٠
پیدا، مشخص
|

دکتر سبحان اسماعیلی ١٦:٢٣ - ١٣٩٧/٠٥/٣٠
قابل مشاهده -قابل تشخیص
|

دکتر سبحان اسماعیلی ١٨:٢١ - ١٣٩٧/٠٦/٠٥
قابل تشخیص - قابل مشاهده
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٤:٣٢ - ١٣٩٨/٠٢/١٣
مشهود
|

پیشنهاد شما درباره معنی discernible



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی discernible
کلمه : discernible
املای فارسی : دیسکرنیبل
اشتباه تایپی : یهسزثقدهذمث
عکس discernible : در گوگل


آیا معنی discernible مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )