انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1090 100 1

disruption

تلفظ disruption
تلفظ disruption به آمریکایی/ˌdɪsˈrəpʃn̩/ تلفظ disruption به انگلیسی/dɪsˈrʌpʃn̩/

معنی: قطع، شکستن

واژه disruption در جمله های نمونه

1. The city centre suffered some disruption due to a bomb scare.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مرکز شهر به دلیل ترس از انفجار بمب، دچار اختلال شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مرکز شهر به علت ترساندن بمب به تعدادی اختلال مواجه شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Strikes are causing severe disruption to all train services.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حملات باعث اخلال در تمام خدمات آموزش و پرورش می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خطرات ناشی از اختلال شدید در همه خدمات قطار
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The bombing campaign caused massive disruption to industry.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کمپین بمب‌گذاری باعث اخلال در صنعت شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مبارزه با بمب گذاری باعث اختلال در صنایع شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The strike is expected to cause delays and disruption to flights from Britain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انتظار می‌رود که این اعتصاب موجب تاخیر و اخلال در پروازه‌ای انگلستان شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انتظار می رود این اعتصاب موجب تاخیر و اختلال در پرواز از بریتانیا شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Complete disruption of lysosomes also occurs, but to a lesser extent resulting in less marked release of enzyme into the supernatant.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اختلال کامل of نیز رخ می‌دهد، اما به میزان کم‌تر منجر به انتشار کم‌تر آنزیم در مواد رویی می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اختلال کامل لیزوزوم ها نیز رخ می دهد، اما به میزان کمتر باعث آزاد شدن آنزیم کمتر در سطح سوپرمنات می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The severe disruption to the samian industry in Central Gaul caused an immediate diminution in high grade pottery production.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اختلال شدید صنعت samian در منطقه آسیای مرکزی باعث کاهش ناگهانی در تولید سفال با درجه بالا شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اختلال شدید صنعت صنایع سمی در مرکز مرکزی باعث کاهش فوری در تولید سفالی شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Passengers faced intolerable delays and disruption due to the bad weather conditions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مسافران به دلیل شرایط بد آب و هوایی با تاخیر و تاخیر تحمل ناپذیری مواجه شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مسافران با توجه به شرایط آب و هوایی بد با تاخیر و تحمل غیر قابل تحمل مواجه شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The greatest burdens of the war - destruction, disruption of life and economic deprivation - have fallen on the rural population.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بزرگ‌ترین بار جنگ - نابودی، اخلال در زندگی و محرومیت اقتصادی - در جمعیت روستایی کاهش‌یافته است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بزرگترین بار جنگ - تخریب، اختلال در زندگی و محرومیت اقتصادی - به جمعیت روستایی افتاده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. These could easily lead to the disruption of overseas markets and sources of raw materials.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این امر به راحتی می‌تواند منجر به اختلال در بازارها و منابع مواد خام شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این به راحتی منجر به اختلال در بازارهای خارج از کشور و منابع مواد خام می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. It merely registers the disruption of its outer membrane that such entry causes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن صرفا شکستن غشا بیرونی اش را ثبت می‌کند که چنین دلایل ورود را ایجاد می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این فقط ضایعه غشای خارجی آن را ثبت می کند که باعث ایجاد چنین ورودی می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. River organisms' ability to survive the disruption of floods was never evolved to withstand this kind of onslaught.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]توانایی موجودات زنده در زنده ماندن در طول سیل هرگز برای مقاومت در برابر این نوع حمله رشد نکرده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]توانایی ارگانیسم رودخانه برای زنده ماندن از اختلال در سیل هرگز برای مقاومت در برابر چنین نوع یورش تکامل نیافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The winter's rail disruption, floods and snow added to retailers' woes as shoppers stayed at home.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شکستن راه‌آهن، سیل و برف به retailers که فروشندگان در خانه می‌ماندند اضافه کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اختلال در راه آهن زمستان، سیل و برف به دلایل خرده فروشی ها به عنوان خریداران در خانه مانده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Therefore, to have meaning, the disruption must share at least one dimension with both the structure and the observer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بنابراین، برای داشتن معنا، اختلال باید حداقل یک بعد با ساختار و هم ناظر داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بنابراین، به معنی، اختلال باید حداقل یک بعد را با هر دو ساختار و ناظر به اشتراک بگذارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. It was estimated that the disruption cost retailers around £5m in lost sales.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تخمین زده شد که اختلال در فروش خرده فروشان در حدود ۵ میلیون پوند از دست رفته را کاهش می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تخمین زده می شود که این خراب شدن خرده فروشان حدود 5 میلیون پوند در فروش های از دست رفته
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Disruption was minimal with the backing plant up and running again in time for the factory re-opening.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قطع رابطه با پشتیبانی کارخانه در زمان بازگشایی مجدد کارخانه بسیار کم بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اختلال با تأخیر در کارخانه تا زمانی که مجددا کارخانه باز شود، با مشکل مواجه شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف disruption

قطع (اسم)
cut , ablation , cutting , format , outage , disconnection , abscission , rupture , dissection , slack , dismemberment , positivism , concision , disruption , excision , resection , scissors , severance , tearing off
شکستن (اسم)
infraction , disruption

معنی disruption در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] شکست
[عمران و معماری] اختلال در جریان ترافیک

معنی کلمه disruption به انگلیسی

disruption
• upset; interruption, disturbance; division
• when there is disruption of an event, system, or process, it is prevented from proceeding or operating easily or peacefully.
disruption of proceedings
• disturbance of a court hearing, disruption of a process
traffic disruption
• interruption of the movement of traffic

disruption را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

امیر ٠٩:٣٣ - ١٣٩٦/٠٨/٠٦
اختلال
|

حمید مردی ٠٢:٢٤ - ١٣٩٦/٠٨/٢٨
اختلال - اغتشاش
|

مائده سرلاتی ١٣:٥٦ - ١٣٩٦/١١/٢٨
تخریب
|

مائده سرلاتی ١٣:٥٧ - ١٣٩٦/١١/٢٨
مزاحمت
|

مهران ٢١:٣١ - ١٣٩٧/٠٣/١٢
توزیع
|

سینا ٠١:٠٨ - ١٣٩٧/٠٥/٣١
شکاف
|

افشین حاجی طرخانی ١٦:٢٤ - ١٣٩٧/٠٥/٣١
یکی از مفاهیم رایج که معمولا در فضای بازاریابی دیجیتال مورد استفاده قرار می گیرد Disruption است. این مفهوم به تکنولوژی ای اشاره می کند که می‌تواند در این فضا تغییر موج ایجاد کند، با استفاده از آن برند ها بازار های جدید بدست می آورند.
مترادف برای این عبارت دراین حوزه: �ساختارشکنی�، �خرق عادت و نو آوری�
|

Hooshyar H ١١:٥٠ - ١٣٩٨/٠٣/١٣
تخریب خلاقانه
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٩:٢٧ - ١٣٩٨/٠٤/١٨
كارشكني
|

yaser ٢٢:٥٨ - ١٣٩٨/٠٥/٠٨
تحول
|

مهدی ١٠:٤٦ - ١٣٩٨/٠٦/١٥
پارگی در ارتوپدی
|

محدثه فرومدی ١١:١٢ - ١٣٩٨/٠٨/١٨
از هم گسیختگی، گسستگی
|

محدثه فرومدی ١٨:٣٠ - ١٣٩٨/٠٨/٢١
ازهم پاشیدگی، از هم پاشی
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی disruption
کلمه : disruption
املای فارسی : دیسروپتین
اشتباه تایپی : یهسقعحفهخد
عکس disruption : در گوگل


آیا معنی disruption مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )