برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1321 100 1

disruption

/ˌdɪsˈrəpʃn̩/ /dɪsˈrʌpʃn̩/

معنی: قطع، شکستن

واژه disruption در جمله های نمونه

1. The city centre suffered some disruption due to a bomb scare.
[ترجمه ترگمان]مرکز شهر به دلیل ترس از انفجار بمب، دچار اختلال شده‌است
[ترجمه گوگل]مرکز شهر به علت ترساندن بمب به تعدادی اختلال مواجه شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Strikes are causing severe disruption to all train services.
[ترجمه ترگمان]حملات باعث اخلال در تمام خدمات آموزش و پرورش می‌شوند
[ترجمه گوگل]خطرات ناشی از اختلال شدید در همه خدمات قطار
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The bombing campaign caused massive disruption to industry.
[ترجمه ترگمان]این کمپین بمب‌گذاری باعث اخلال در صنعت شده‌است
[ترجمه گوگل]مبارزه با بمب گذاری باعث اختلال در صنایع شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The strike is expected to cause delays and disruption to flights from Britain.
[ترجمه ترگمان]انتظار می‌رود که این اعتصاب موجب تاخیر و اخلال در پروازه‌ای انگلستان شود
[ترجمه گوگل]انتظار می رود این اعتصاب موجب تاخیر و اختلال در پرواز از بریتانیا شود
...

مترادف disruption

قطع (اسم)
cut , ablation , cutting , format , outage , disconnection , abscission , rupture , dissection , slack , dismemberment , positivism , concision , disruption , excision , resection , scissors , severance , tearing off
شکستن (اسم)
infraction , disruption

معنی disruption در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] شکست
[عمران و معماری] اختلال در جریان ترافیک

معنی کلمه disruption به انگلیسی

disruption
• upset; interruption, disturbance; division
• when there is disruption of an event, system, or process, it is prevented from proceeding or operating easily or peacefully.
disruption of proceedings
• disturbance of a court hearing, disruption of a process
traffic disruption
• interruption of the movement of traffic

disruption را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر
اختلال
حمید مردی
اختلال - اغتشاش
مهران
توزیع
سینا
شکاف
افشین حاجی طرخانی
یکی از مفاهیم رایج که معمولا در فضای بازاریابی دیجیتال مورد استفاده قرار می گیرد Disruption است. این مفهوم به تکنولوژی ای اشاره می کند که می‌تواند در این فضا تغییر موج ایجاد کند، با استفاده از آن برند ها بازار های جدید بدست می آورند.
مترادف برای این عبارت دراین حوزه: �ساختارشکنی�، �خرق عادت و نو آوری�
Hooshyar H
تخریب خلاقانه
yaser
تحول
مهدی
پارگی در ارتوپدی
محدثه فرومدی
از هم گسیختگی، گسستگی
محدثه فرومدی
ازهم پاشیدگی، از هم پاشی
زهرا
فروپاشی
رضا آزاد
آشوب، اغتشاش
شکاف
محمدرضا
بی نظمی
Soroushgh97
اخلال-بی نظمی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی disruption
کلمه : disruption
املای فارسی : دیسروپتین
اشتباه تایپی : یهسقعحفهخد
عکس disruption : در گوگل

آیا معنی disruption مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )