برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1182 100 1

domesticated

/dəˈmestəˌket/ /dəˈmestɪkeɪt/

(verb transitive) اهلی کردن، رام کردن

واژه domesticated در جمله های نمونه

1. after his marriage, reza became completely domesticated
بعد از ازدواج رضا کاملا اهل خانه و زندگی شد.

2. He is thoroughly domesticated and cooks a delicious chicken casserole.
[ترجمه ترگمان]او به طور کامل اهلی شده‌است و غذای خوش‌مزه مرغ درست می‌کند
[ترجمه گوگل]او به طور کامل اهلی شده و آشپزخانهای خوشمزه مرغ دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. These animals are only partly domesticated.
[ترجمه ترگمان]این حیوانات تا حدودی اهلی شده‌اند
[ترجمه گوگل]این حیوانات تنها تا حدی از نظر اهلی هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She was fully domesticated by then,washing the dishes and taking out the garbage.
[ترجمه ترگمان]او در آن زمان به طور کامل اهلی شده‌بود، ظرف‌ها را می‌شوید و زباله‌ها را بیرون می‌آورد
[ترجمه گوگل]پس از آن، او به طور کامل اهلی شد، شستن ظروف و اخراج زباله
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Cows were domesticated to provide us with milk.
...

معنی کلمه domesticated به انگلیسی

domesticated
• tamed, housebroken, trained; accustomed to life with mankind
• domesticated animals are kept on farms and used for work or food.
• if someone is domesticated, they willingly do household tasks such as cleaning.
• see also domesticate.

domesticated را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رئیس علی دلواری
(برای حیوانات) رام شده - اهلی شده
محدثه فرومدی
دست‌آموز، مطیع، خانگی
omid
آموزش دیده یا برنامه ریزی شده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی domesticated
کلمه : domesticated
املای فارسی : دمستیکتد
اشتباه تایپی : یخئثسفهزشفثی
عکس domesticated : در گوگل

آیا معنی domesticated مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )