انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1074 100 1

done

تلفظ done
تلفظ done به آمریکایی/ˈdən/ تلفظ done به انگلیسی/dʌn/

معنی: انجام شده، وقوع یافته
معانی دیگر: (اسم مفعول فعل: do) انجام شده، کرده، پایان یافته، پخته، (از نظر اجتماعی) قابل قبول، پسندیده، (عامیانه) باشه، قبول، با کمال میل، (عامیانه) 1- مرده، نابود، تباه 2- وازده، به درد نخور، شکست خورده، بازگشت شود به do

واژه done در جمله های نمونه

1. done in a day
ترجمه انجام شده در یک روز

2. done in wood
ترجمه ساخته شده از چوب

3. done without muss or fuss
ترجمه انجام شده بدون هیاهو و سروصدا

4. done (for)
ترجمه (عامیانه) 1- مرده،نابود،تباه 2- وازده،به درد نخور،شکست خورده

5. a done deed
ترجمه عمل انجام شده

6. paintings done in his early manner
ترجمه نقاشی هایی که به سبک ابتدایی او کشیده شده است

7. be done with
ترجمه تمام کردن یا شدن،پایان یافتن،دیگر کاری نداشتن با

8. have done
ترجمه به پایان رساندن،خاتمه دادن،دست نگه داشتن

9. what's done cannot be undone
ترجمه تیر رها شده را نمی‌توان برگرداند،آب ریخته را نمی‌توان به جوی برگرداند

10. he had done the job so badly that we had to undo every thing and start all over again
ترجمه کارها را آن قدر بد انجام داده بود که مجبور شدیم همه را به صورت اول برگردانده و از نو شروع کنیم.

11. it was done through my brother's good offices
ترجمه آن کار به همت نیک برادرم انجام شد.

12. the damage done by the flood locally
ترجمه آسیب محلی وارده توسط سیل

13. to have done with dreaming
ترجمه دست از خواب و خیال برداشتن

14. you haven't done a thing except bitch ever since we got here
ترجمه از وقتی که به اینجا رسیدیم کاری جز شکایت نکرده‌ای.

15. you've been done
ترجمه کلاه سرت گذاشته‌اند.

16. a deed nobly done
ترجمه عملی که با شرافتمندی انجام شده

17. dinner has been done for an hour
ترجمه یک ساعت است شام آماده شده است.

18. i have never done drugs
ترجمه من هرگز مواد مخدر مصرف نکرده‌ام.

19. it must be done somehow
ترجمه هر طوری شده باید انجام شود.

20. the work is done
ترجمه کار انجام شده است.

21. the work was done piecemeal
ترجمه کار در چند مرحله انجام شد.

22. what he had done weighed on his conscience
ترجمه اعمالی که انجام داده بود وجدان او را معذب می‌کرد.

23. wrestling must be done on a soft mat
ترجمه کشتی باید روی تشک نرم انجام شود.

24. easier said than done
ترجمه (آنچه که) گفتنش آسان و انجامش دشوار است

25. the damage is done
ترجمه حالا دیگر دیر شده است (چون خسارت وارد آمده)

26. much harm has been done to the environment
ترجمه آسیب زیادی به محیط زیست وارد آمده است.

27. pay proportional to work done
ترجمه دستمزد متناسب با کار انجام شده

28. the meat is not done yet
ترجمه گوشت هنوز پخته نشده است.

29. the project is partway done
ترجمه بخشی از طرح انجام شده است.

30. there's much to be done
ترجمه خیلی کار مانده است،کار زیادی هست که باید انجام داد.

31. when the hurly-burly is done . . .
ترجمه (شکسپیر) وقتی که جنب و جوش خاموش شود . . . .

32. you know it isn't done to hold hands in public places
ترجمه میدانی که دست هم را گرفتن در جاهای عمومی پسندیده شمرده نمی‌شود.

33. no sooner said than done
ترجمه گفتن همان و انجام شدن همان،تا گفته شد انجام شد

34. return immediately when you are done
ترجمه به مجرد اینکه کارت تمام شد برگرد.

35. the amount of effective work done
ترجمه میزان کار موثر

36. the meat is not quite done yet
ترجمه گوشت هنوز خوب پخته نشده است.

37. she is prompt in getting things done
ترجمه او در انجام کارها سرعت عمل دارد.

38. the future pivots on what is done today
ترجمه آینده منوط است به آنچه امروز انجام می‌شود.

39. thy kingdom come, thy will be done
ترجمه (انجیل) بادا که سلطنت الهی تو فرارسد و اراده‌ی تو انجام شود.

40. you know best what should be done
ترجمه خودت بهتر می‌دانی که چکار باید کرد.

41. he has enough leverage to get anything done in this company
ترجمه او آنقدر قدرت دارد که می‌تواند در این شرکت هرکاری را انجام بدهد.

42. he is remorseful for what he has done
ترجمه از آن چه کرده است پشیمان است.

43. he was penitent about what he had done
ترجمه از آنچه که کرده بود پشیمان بود.

44. i am appreciative of all you have done for me
ترجمه از آنچه در حقم کرده‌اید سپاسگزارم.

45. i was fully recompensed for the damage done to my shop
ترجمه در ازای خسارات وارده به مغازه‌ام غرامت کامل به من پرداخته شد.

46. if you had sense, you wouldn't have done it
ترجمه اگر عقل داشتی این کار را نمی‌کردی.

47. to guarantee that a thing will be done
ترجمه انجام کاری را تضمین کردن

48. two more hours and i will be done with this page
ترجمه تا دو ساعت دیگر این صفحه را تمام خواهم کرد.

49. we had to hire the farm work done
ترجمه برای اجرای کارهای مزرعه مجبور بودیم مزد بدهیم.

50. he expressed sorrow for the wrong he had done
ترجمه به خاطر کار بدی که کرده بود اظهار تاسف کرد.

51. he is not sorry for what he has done
ترجمه از آنچه که کرده است نادم نیست.

52. he was successful in business but it was done at the expense of his health
ترجمه او در کاسبی موفق بود ولی این موفقیت به قمیت سلامتی او تمام شد.

53. if i take inventory of what i have done during the last year, i will not be pleased
ترجمه اگر کارهایی را که سال گذشته انجام داده‌ام برآورد کنم خوشحال نخواهم شد.

54. she felt no shame for what she had done
ترجمه از آنچه که کرده بود شرم نداشت.

55. there is no precedent for what you have done
ترجمه عملی که شما انجام داده‌اید بی‌سابقه است.

56. you should not duplicate what has already been done
ترجمه شما نباید کار انجام شده را تکرار کنید.

57. he was always grizzling about the work to be done
ترجمه او همیشه درباره‌ی کاری که باید انجام داده می‌شد غرولند می‌کرد.

58. it must be easy to quit smoking; hossein has done it a hundred times!
ترجمه لابد ترک سیگار آسان است چون حسین صدها بار آن کار را کرده است‌!

59. the determination of your salary and rank will be done later
ترجمه تعیین حقوق و رتبه‌ی شما بعدا انجام خواهد شد.

60. the government gave its sanction to what he had done
ترجمه دولت عمل او را مورد تایید قرار داد.

61. he was daunted by the volume of work to be done
ترجمه حجم کاری که باید انجام می‌شد او را هراسان کرد.

62. i will make him pay for the injustices he has done
ترجمه من تقاص بی‌عدالتی‌های او را خواهم گرفت.

63. i was willing to compensate him for the damage i had done to his car
ترجمه حاضر بودم خسارتی را که به اتومبیل او وارد کرده بودم جبران کنم.

64. the court required her to pay full restitution for the damages done
ترجمه دادگاه او را ملزم کرد خسارات وارده را کلاملا جبران کند.

65. they have not yet remunerated me for the work i have done
ترجمه هنوز مزد کاری را که کرده‌ام نداده‌اند.

66. in theory it is possible to turn iron into gold but in practice it can not be done
ترجمه از نظر دیدمان تبدیل آهن به طلا ممکن است ولی عملا نمی‌توان آن را انجام داد.

مترادف done

انجام شده (صفت)
accomplished , done , out-and-out
وقوع یافته (صفت)
done

معنی عبارات مرتبط با done به فارسی

(آنچه که) گفتنش آسان و انجامش دشوار است
حق، ‹ انگلیس اسم فرضی مثل عمرو و زید
کرده شود، بکنند
گفتن همان و انجام شدن همان، تا گفته شد انجام شد
بنیادکارخوب باشد مثل اینست که نصف ان تمام شده است
خوب انجام شده، ماهرانه، زبردستانه، افرین، خوب پخته

معنی کلمه done به انگلیسی

done
• finished, completed
• done is the past participle of do.
• a task that is done has been completed.
done brown
• person who has been totally taken advantage of; person who has been thoroughly deceived or cheated (used figuratively)
• that has been thoroughly deceived or cheated; exploited; totally bamboozled
done for
• finished, incapable of continuing, exhausted, injured, defeated, ruined, dying
done in
• tired out, exhausted, worn out
done to a turn
• perfectly cooked
done with
• over with, finished, concluded
easier said than done
• term used when something seems like a good idea but it is or would be difficult to do
half done
• partially cooked; half completed, not yet finished
i am done
• i have finished, i have completed -
no harm done
• nothing bad happened, did not cause a problem
no sooner said than done
• fulfilled his or her promise
over and done
• all over and completed, completely finished
the way it should be done
• as it ought to be done, done properly, done well
we've done
• we have done
well done
• performed finely; cooked thoroughly (usually of meat that is cooked for a longer time and is not pink on the inside)
• you say `well done' to indicate that you are pleased that someone has got something right or done something good.
• if something that you have cooked, especially meat, is well done, it has been cooked thoroughly.
what's done is done
• what has occurred is in the past, what has been performed cannot be undone

done را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

h ١١:٠١ - ١٣٩٦/٠٦/١٠
تمام شدن
|

Pouya ١٤:٣١ - ١٣٩٧/١١/٢٩
دریافت شد
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٦:٥٧ - ١٣٩٨/٠٣/٠٦
When all is said and done : با در نظر گرفتن همه‌ي جوانب، بعد از همه‌ي اينها، همه‌ي اينها به كنار، هر چه باشد، با همه‌ي اينها، آخرالامر، عاقبت، سرانجام
|

Ghazal ١٥:١٠ - ١٣٩٨/٠٤/٢٧
تمام شده=finshed
|

سرداری ١٤:٢٠ - ١٣٩٨/٠٥/٣١
انجام شد
|

معصومه ع ٠٢:١٢ - ١٣٩٨/٠٨/٠١
بی خیال
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Erfan_Z_A_D > اغما
افشین اشکبوسی > قد و قامت
امل .ب.خ > course
محمدحسین اجارودی از گرمی.اردبیل > issar
اثر ناپذیر > passive
exo.pcy😍 > exo
مهران > فابریک
مهبد > مهبد

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی done
کلمه : done
املای فارسی : داونه
اشتباه تایپی : یخدث
عکس done : در گوگل


آیا معنی done مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )