انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 927 100 1

dot

تلفظ DOT
تلفظ DOT به آمریکایی/ˈdɑːt/ تلفظ DOT به انگلیسی/dɒt/

معنی: نقطه، خال، لکه، نقطه دار کردن
معانی دیگر: مخفف: وزارت ترابری، خجک، نکته، لکه ی کوچک، داغ کوچک، خالچه، گردی (کوچک)، با نقطه مشخص کردن، نقطه نقطه کردن، خال خال کردن، نقطه چین کردن، (ریاضی) علامت اعشار، نشان دهگان، (تلگراف) نقطه (در مقابل خط: dash)، مهریه (بیشتر می گویند: dowry)

واژه dot در جمله های نمونه

1. dot and carry
ترجمه ده بر یک

2. dot one's i's and cross one's t's
ترجمه بسیار دقت کردن

3. polka dot
ترجمه خال خال،خال‌دار

4. fishing villages dot the coast
ترجمه ساحل از دهکده‌های ماهی‌گیران پوشیده شده است.

5. put a dot in front of those who have come
ترجمه جلو اسم آنهایی که آمده‌اند یک نقطه بگذار.

6. on the dot
ترجمه (عامیانه) درست سر ساعت،درست به موقع

7. the year dot
ترجمه (انگلیس - خودمانی) سال‌ها پیش

8. there is a dot on the "i"
ترجمه روی "i" یک نقطه است.

9. The island is a small green dot on the map.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جزیره یک نقطه سبز کوچک روی نقشه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این جزیره یک نقطه سبز کوچک در نقشه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The President's address is WWW dot Whitehouse dot. gov.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آدرس رئیس‌جمهور WWW نقطه Whitehouse است دولت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آدرس رئیس جمهور نقطه دیتا وایتهایوس WWW است دولت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He's very punctual always arrives on the dot.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او خیلی وقت‌شناس و وقت‌شناس به نقطه می‌رسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او بسیار دقیق است همیشه به نقطه می رسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. There is a dot between 6 and 0.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک نقطه بین ۶ تا ۰ وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نقطه ای بین 6 و 0 وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Small coastal towns dot the landscape.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شهره‌ای ساحلی کوچک، چشم‌انداز را بررسی می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شهرهای ساحلی کوچک نقطه چشم انداز
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Mr Green arrived at six on the dot .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آقای گرین به ساعت شش رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آقای سبز در نقطه ای به 6 نقطه رسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The island was just a dot on the horizon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این جزیره فقط یک نقطه در افق بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این جزیره فقط یک نقطه در افق بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The three o'clock train arrived on the dot.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قطار ساعت سه به نقطه رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قطار سه ساعت وارد نقطه شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The plane landed at two o'clock on the dot.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هواپیما ساعت دو در نقطه فرود آمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هواپیما دو ساعت در نقطه فرود آمد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف dot

نقطه (اسم)
stop , ace , speck , point , spot , dot , part , jot , period , mark , prick , mote , minim , iota , plot , fleck , full stop , splotch , punctation , speckle , tittle
خال (اسم)
blotch , speck , spot , dot , mote , beauty spot , mole , freckle , mother's mark , stigma , pip , fleck , speckle
لکه (اسم)
blotch , smut , spot , dot , glob , blur , mulct , smudge , freckle , taint , stain , smear , gall , blob , blot , nebula , pip , dirt , dapple , splotch , iron mold , smirch , smooch , soilure
نقطه دار کردن (فعل)
dot

معنی عبارات مرتبط با dot به فارسی

لنگان لنگان
(کامپیوتر) حروف نقطه ای، ماتریس نقطه ای
چاپگر یا ماتریس نقطه ای
بسیار دقت کردن
(عامیانه) درست سر ساعت، درست به موقع
(پارچه دارای خال های گرد) پارچه ی خال خال
(انگلیس - خودمانی) سال ها پیش

مخفف dot

DOT
عبارت کامل: Department Of Transportation
موضوع: سازمانی
وزارت ترابری ایالات متحده آمریکا (United States Department of Transportation) یکی از پانزده وزارتخانه های دولت فدرال ایالات متحده آمریکا است.
مقر سازمان در واشنگتن است.

معنی dot در دیکشنری تخصصی

[خودرو] کد استانداردی که از سوی اداره حمل و نقل آمریکا (US Departmant of Tarnsportation) برای روغن ترمزهای هیدرولیک تعیین شده است.در بازار سه نوع روغن ترمز DOT3, DOT4, DOT5 وجود دارد. شماره DOT بزرگتر نشان دهنده بیشتر بودن دمای جوش روغن ترمز و در نتیجه کیفیت بهتر آن است.
[عمران و معماری] نقطه چین
[کامپیوتر] نقطه - کاراکتر نقطه (0) که عمدتاً درنام فایلها و آدرسهای اینترنت به کار می رود. - نقطه
[برق و الکترونیک] نقطه
[ریاضیات] نقطه، نقطه گذاردن، خال
[کامپیوتر] آدرس نقطه ای
[کامپیوتر] حالت آدرس پذیری نقطه
[زمین شناسی] نمودار نقطه ای الف ) یک وسیله کمکی ترسیمی که در تصحیح گرانش ایستگاه برای اثر خاستگاه یا برای محاسبه اثرات گرانش توده های نا منظم ، استفاده می شود –همچنین در تفسیر های مغناطیسی نیز کاربرد دارد. ب) یک نمودار نوع ترسیمی شفاف در محاسبه اثرات گرانش ساختار های متعدد ، کاربرد دارد . نقطه ها بر روی نمودار نشان دهنده نواحی واحد می باشند .
[کامپیوتر] آدرس اینترنتی که عموماً آخر آن به " com" ختم می شود . شرکتی که در اینترنت تجارت می کند. نگاه کنید به com .
[کامپیوتر] فرمان نقطه ای
[کامپیوتر] نوعی شکل دهی که در آن یک کلمه پرداز دستورات شکل دهی را در متن ثبت می کند اما تا زمان چاپ آنها را به متن اعمال نمی نماید
[برق و الکترونیک] چرخه نقطه پالس علامت به همراه پالس فاصله هم اندازه با آن در دستگاههای تله تایپ .
[ریاضیات] نمودار نقطه ای
[آمار] نمودار نقطه ای
[کامپیوتر] فایل نقطه ای
[برق و الکترونیک] مولد نقطه ، نقطه ساز نوعی مولد سیگنال که الگویی نقطه ای را در صفحه لامپ تصویر رنگی سه تفنگی به منظور تنظیم همگرایی ایجاد می کند. در صورت تنظیم نبودن همگرایی ، این نقاط در گروهههای سه تایی ظاهر می شوند که هر یک نشانه یکی از رنگهای اولیه است . در صورت درست بودن همگرایی، سه نقطه هر گروه ، یک نقطه سفید را به وجود می آورند .
[عمران و معماری] شمشه و کرم

معنی کلمه dot به انگلیسی

dot
• spot, speck
• mark with a dot or dots
• a dot is a very small round mark.
• if things are dotted around a particular area, they are scattered around it in small groups.
• if something happens on the dot, it happens at exactly the right time.
• see also dotted.
dot and carry one
• work diligently and systematically
dot down
• write down quickly
dot matrix printer
• printer which prints graphics and text by pressing pins against an inked ribbon
• a dot matrix printer is a computer printer that uses a set of pins to produce the shape of each letter.
dot one's i's and cross one's t's
• be exact, be precise, be very clear
dot pitch
• size (in millimeters) of the smallest point which a monitor can display (computers)
dot product
• inner product of two vectors, product of the length of two vectors and the cosine of the angle between them (mathematics)
on the dot
• like a clock, exactly, to the minute
polka dot
• polka dots are lots of spots printed on a piece of cloth, especially when the cloth is part of a person's clothing.

dot را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی dot

nariman ٢١:٤٠ - ١٣٩٦/٠٩/٢١
damage over time
|

Michael ٢٢:٤٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٣
نقطه ، لکه ، خال
|

پیشنهاد شما درباره معنی dot



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کُرَند > کرند
Kiana > Sign
👑❣👑 > possible
صفی پور73 > fire
الهه > anteater
Hanieh > cooking
امیرشهریار امینیان > galley letter
لادن فخر سعادت > even as

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی dot
کلمه : DOT
املای فارسی : دات
اشتباه تایپی : یخف
عکس DOT : در گوگل


آیا معنی dot مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )