برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1232 100 1

down

/ˈdaʊn/ /daʊn/

معنی: پایین، کرک، پایین، غمگین، دلتنگ، از کار افتاده، کرک صورت پایین، بطرف پایین، سوی پایین، بزیر، پایین، زیر
معانی دیگر: پیشوند: زیر، به پایین [downhill]، به سوی پایین، به زیر، زیر افق، نزول کردن، واقع در پایین، به سوی جنوب، (از زمان یا شخص در گذشته به حال)، افسرده، سرافکنده، پکر، (شخص) افتاده (بر روی زمین و غیره)، دچار، (مقدار یا ارزش یا اندازه) کم، (در شرایط یا مقام) پایین، زبون، (صدا و وضع و غیره) آرام، به طور جدی، کاملا، تا بیشترین درجه، نقد، نوشته، ثبت، پایین کشیده، خراب، (امتیاز مسابقات) عقب، پایین آوردن یا آمدن، به زیر آوردن یا آمدن، شکست دادن، (خوراک یا نوشیدنی) بالا کشیدن، سرکشیدن، فرو دادن، (به سرعت) خوردن، پستی، جای کم ارتفاع، انجام شده، تمام، (پرهای نرم که زیر شاه پرهای پرنده می رویند) نرم پر، پرقو، (مو یا پشم نرم) کرک، (معمولا جمع) زمین مرتفع و پوشیده از علف، پر دراوردن جوجه پرندگان، پرهای ریزی که برای متکابکار میرود، پیش قسط

واژه down در جمله های نمونه

1. down from one generation to another
از نسلی به نسل دیگر

2. down payment
پیش پرداخت،پیش قسط،ودیعه،کالی،پیشداد

3. down through the years
در طول سال‌ها

4. down with dictatorship!
سرنگون باد رژیم دیکتاتوری‌!

5. down and out
1- (مشت‌بازی) ناک اوت شده،(برزمین) افکنده شده 2- دچار فلاکت،لات و لوت

6. down at (the) heel(s)
1- دارای کفشی که پاشنه‌اش نیاز به تعمیر دارد 2- کهنه،زهوار دررفته،قراضه،مندرس،فقیرانه

7. down in (or at) the mouth
(عامیانه) دارای لب و لوچه‌های آویزان،خیط،ناخشنود،گرفته

8. down on
(عامیانه) خشمگین از،آزرده از

9. down on one's knees
زانوزده

10. down on one's luck
دچار بد بیاری،بد اقبال

11. down the hatch!
(عامیانه - هنگام مشروب‌خوری) تاته‌!،بده بالا!

12. down the line
کاملا،سرتاسر،کلا

13. down to earth
1- واقع بینانه،عملی 2- ساده و بی تکلف،بی‌آلایش

14. down to the ground
...

مترادف down

پایین (اسم)
bottom , low , underneath , down
کرک (اسم)
pile , fluff , down , wool , pubes , lint , fuzz
پایین (صفت)
bottom , nether , low , underneath , down , downward
غمگین (صفت)
depressed , grave , down , cheerless , heartsick , sad , dyspeptic , care-worn , sorrowful , sorry , woeful , heartsore , heavy-hearted , melancholic , tristful
دلتنگ (صفت)
lone , depressed , down , sad , low-spirited , nostalgic , homesick , heavy-hearted , saturnine
از کار افتاده (صفت)
obsolete , effete , down , kaput , seedy , sear , hors de combat , washed-out
کرک صورت پایین (صفت)
down
بطرف پایین (قید)
down
سوی پایین (قید)
down
بزیر (قید)
down
پایین (قید)
low , below , beneath , underneath , down , downward , downwards
زیر (حرف اضافه)
under , beneath , down

معنی عبارات مرتبط با down به فارسی

1- (مشت بازی) ناک اوت شده، (برزمین) افکنده شده 2- دچار فلاکت، لات و لوت، بکلی بی مایه
1- دارای کفشی که پاشنه اش نیاز به تعمیر دارد 2- کهنه، زهوار دررفته، قراضه، مندرس، فقیرانه
(لغزاندن آرشه ی ویولن روی سیم ها از دسته به سوی ته آرشه) ضرب پایین
چوب براى علامتگذارى محل افتادن توپ( فوتبال امریکایى) ورزش : چوب براى علامتگذارى محل افتادن توپ
(امریکا - عامیانه - با d و e کوچک هم می نویسند) در ایالات شمال شرق
علوم مهندسى : راهگاه پایین دست
(ایالات جنوبی امریکا) روستایی، کشاورزی، دهاتی
(عامیانه) دارای لب و لوچه های آویزان، خیط، ناخشنود، گرفته، افسرده، لب و لوچه آویخته
خوابیدگی، زایمان
رجوع شود به: downscale
(عامیانه) خشمگین از، آزرده از
زانوزده
دچار بد بیاری، بد اقبال
...

معنی down در دیکشنری تخصصی

down
[کامپیوتر] غیرفعال - آماده ی استفاده نودن . زمانی که کامپیوتری درست عمل نمی کند یا در حال آرمایش ، تعمیر و نگهداری است ، به آن کامپیوتر « غیرفعال » می گویند.
[برق و الکترونیک] پایین
[ریاضیات] عمودی
[مهندسی گاز] پائین رونده
[برق و الکترونیک] مبدل کاهشی مبدلی که بسسامد حامل ورودی مدوله شده یا مدوله نشده را به بسامد کمتری واقع در گستره ی تنظیم گیرنده یا تجهیزات آزمایشگر رادیویی تغییر می دهد .
[برق و الکترونیک] شمارنده ی نزولی شمارنه ای که از بیشترین مقدار شروع می کند و با کاهش واحد شمارش به صفر می رسد بنابر این شمارنده نزولی دودویی به پیمانه 16 باکاهش 16 مرحله از 1111 به 0000 می رسد . - شمارنده پایین رو
[نفت] فروشیب
[عمران و معماری] جوش سرپایین
[زمین شناسی] جوش سر پائین
[نفت] درون چاه
[نفت] دستگاه درون چاهی
[نفت] دوربین درون چاهی
[کامپیوتر] بار کردن پایین خطی
[کامپیوتر] پردازنده ای که در ترمینال یک شبکه ارتباطات قرار دارد و انتقال قرار داد و انتقال داده را آُسان می کند
...

معنی کلمه down به انگلیسی

down
• family name; john langdon down (1828-1896), english physician after whom down's syndrome is named
• hill; hilly upland country; soft insulating feathers; fine soft hairs; descent; reverse; four plays in a row that advance a team at least ten yards down the field toward a touchdown (american football)
• cause to come down, knock down, shoot down; defeat; overthrow; descend; drink, swallow (slang)
• depressed; mean, base; low; not working, out-of-order (computers)
• downward, to a lower level, in a downward direction
• over, along to, through, toward, in a downward direction
• down means towards the ground or a lower level, or in a lower place.
• you use down with verbs such as `fall' or `pull' to say that something is destroyed or falls to the ground.
• if you put something down, you put it somewhere, so that you are no longer holding it.
• if you go down a road, you go along it.
• if you go down a river, you go along it in the direction that it flows.
• down is often used to mean in the south or towards the south.
• if the amount or level of something goes down, it decreases.
• if something is down on paper, it has been written on the paper.
• if you are feeling down, you are feeling unhappy or depressed; an informal use.
• down is the small, soft feathers on young birds. down is used to make pillows or quilts.
• down to a particular detail means including everything, even that detail.
• if you go down with an illness or are down with it, you have that illness; an informal expression.
down and out
• worn out, physically exhausted; destitute, impoverished, penniless
• a down-and-out is a person who has no job and no home and who has no hope of getting work or finding somewhere to live.
down arrow
• (computers) key on keyboard that has a picture of an arrow pointing downwa ...

down را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

na
ما یوس
na
نا امید
romina
پایین
a.r
from an earlier to a later time
from earlier times or people
fatemeh832
عمودی
ابوذر محمدپور
Down در گفتگو هاي پليسي يعني" کسي تير خورده و افتاده رو زمين "
مثال :
We've got a man down here.
يک نفر اينجا تير خورده.
mahak
بریدن هم معنی میده
مثلادرجمله
cutting down the trees
معنای بریدن وپایین اوردن درخت رامیدهد
Zahra
down to something/somebody means including everything or everyone, even the smallest thing or the least important person.
آرین
در جدول به معنای عمودی است و across در جدول به معنی افقی است.
متین خدایی
ناراحت، بی حوصله
میلاد علی پور
درون، داخل، تو، زیر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی down
کلمه : down
املای فارسی : دون
اشتباه تایپی : یخصد
عکس down : در گوگل

آیا معنی down مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )