برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1354 100 1

drained

واژه drained در جمله های نمونه

1. he drained his glass within two minutes
او ظرف دو دقیقه لیوان خود را تهی کرد.

2. i drained the pool
آب حوض را کشیدم.

3. fright had drained all color from his face
ترس رنگ صورتش را برده بود.

4. his courage drained away
شجاعت او ته کشید.

5. war had drained the country's manpower
جنگ نیروی انسانی کشور را تحلیل برده بود.

6. the bathwater slowly drained away
آب وان حمام کم‌کم خارج شد.

7. all his wealth had drained away
همه‌ی ثروت او تمام شده بود.

8. He drained the tank of all water.
[ترجمه ترگمان]مخزن آب را خالی کرد
[ترجمه گوگل]او مخزن آب را تخلیه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He drained all the old oil out of the container.
[ترجمه ترگمان]روغن کهنه را از ظرف بیرون کشید
[ترجمه گوگل]او تمام روغن قدیمی را از ظرف خارج کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی drained در دیکشنری تخصصی

drained
[عمران و معماری] زهکشی شده
[زمین شناسی] تحکیم یافته زهکشی شده

معنی کلمه drained به انگلیسی

drained
• emptied of liquid; exhausted; discharged

drained را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Omid Pakbaz
بی تاب و توان-فوق العاده خسته
کبری ذوله
از نفس افتاده
کبری ذوله
بی‌رمق، بی‌حال
میلاد علی پور
نفس بریده، شدیدا خسته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی drained مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )