برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1192 100 1

draw

/ˈdrɒ/ /drɔː/

معنی: کشش، قرعه کشی، طراحی کردن، نزدیک کردن، بیرون کشیدن، کشیدن، قرعه کشیدن، طرح کردن، دریافت کردن، گرفتار کردن، رسم کردن، منقوش کردن
معانی دیگر: (به سوی خود یا در جهت معینی) کشیدن، کشیده شدن، هنجیدن، تکاریدن، (پرده یا بادبان کشتی یا سایبان یا پشت دری) جمع کردن (در یک کنار)، کنار کشیدن، پس زدن، (کشتی) آبخور، (به خود) جلب کردن، گیرا شدن، به خود کشیدن، شیفتن، دلباخته کردن، گیرایی، جذبه، (هوا یا دود سیگار و غیره) فرو دادن، درون کشیدن، تو دادن، درون دمیدن، پک، (معمولا صیغه ی مجهول) برانگیختن، کشاندن، موجب شدن، درآوردن، (پزشکی - خون یا چرک و غیره را) به سویی کشیدن، (در جایی) جمع کردن، گرفتن، (سلاح یا دندان یا سر بطری و غیره را) درآوردن، آختن، کشیدن مایعات (از جایی)، از چاه کشیدن، (شیر آب و غیره را) باز کردن، دل و روده را درآوردن (از حیوان شکار شده)، پول درآوردن، (از حساب بانکی) برداشت کردن، بهره دادن، نتیجه گرفتن، استنباط کردن، استنتاج کردن، (در بازی با ورق یا فال گیری یا قرعه کشی و غیره) ورق کشیدن، (مسابقه و غیره) مساوی کردن یا شدن، مساوی، (طناب و زنجیر و غیره) محکم کشیدن، سفت کردن، (با قلم یا مداد و یا قلم مو و غیره) رسم کردن، بیان کردن، شرح دادن، آشکار کردن، (مقایسه) کردن، (نزدیک) شدن، کوچک شدن، آب رفتن، به هم فشرده شدن، به هم کشیده کردن، جمع کردن، (لوله ی بخاری و غیره) دود کشیدن، درکشیدن از، زه کمان را کشیدن، از شکل انداختن، دگردیس کردن، فلز را کشیدن یا پهن کردن یا شکل دادن (از راه چکش زنی یا ماشین فشار)، تبدیل به سیم کردن (فلز)، سیم سازی کردن، کشش داشتن، (با: on یا upon) درخواست کردن، کشیدگی (با معنی های بالا)، کشیده شدگی، هرچیز کشیده شده، بخش متحرک پل (در پل های متحرک)، (بخش متحرک پل را) بالا کشیدن، راه آب، آبکند، جوی

واژه draw در جمله های نمونه

1. draw a red line under each error
زیر هر اشتباه یک خط قرمز بکش.

2. draw me a diagram of the engine!
نمودار موتور را برایم بکش‌!

3. draw the cork gently and pour some lemonade
یواش چوب پنبه را بکش و قدری لیموناد بریز.

4. draw the curtain!
پرده را بکش‌!

5. draw (or drop) the curtain on
1- پایان دادن،پایان یافتن 2- پنهان کردن

6. draw (or pull) the longbow
غلو کردن،بزرگ جلوه دادن

7. draw a bead on
دقیقا نشانه گیری کردن،قراول رفتن

8. draw a bead on
هدف‌گیری کردن،(مگسک تفنگ را) بر هدف میزان کردن،نشانه گرفتن

9. draw a blank
1- (بخت‌آزمایی و غیره) بلیط بازنده داشتن 2- (عامیانه) ناموفق بودن،با شکست مواجه شدن 3- به خاطر نیاوردن،(به کلی و ناگهان)فراموش کردن

10. draw a blank (or draw blank)
قرعه‌ی پوچ بردن،چیز بی‌ارزشی را به دست آوردن

11. draw a circle (or trace a circle)
دایره کشیدن،دایره رسم کردن

12. draw a conclusion
نتیجه گیری کردن

13. draw a line (or draw the line)
...

مترادف draw

کشش (اسم)
attraction , tract , reach , extension , tension , tug , magnetism , draw , haul , gravitation , traction , pull , strain , twitch , inducement , haulage , towage , twitch grass
قرعه کشی (اسم)
draw , drawing , lottery , sortition
طراحی کردن (فعل)
draw , plan , model , sketch
نزدیک کردن (فعل)
approximate , draw
بیرون کشیدن (فعل)
extract , evoke , solicit , draw , aspirate , elicit
کشیدن (فعل)
trace , figure , heave , string , stretch , drag , pluck , draw , haul , weigh , pull , avulse , drain , strap , lave , suffer , subduct , thole , shove , chart , plot , experience , lengthen , hale , drawl , entrain , evulse , snick , magnetize , trawl
قرعه کشیدن (فعل)
draw , ballot
طرح کردن (فعل)
propose , design , draw , scheme , draft , plan , bring forth , lay , propound , sketch , put forward
دریافت کردن (فعل)
receive , recover , draw , pull down , cash
گرفتار کردن (فعل)
confuse , incriminate , draw , implicate , hook , involve , enlace , enmesh , entangle , embrangle , tangle , muddle , immesh , enwrap
رسم کردن (فعل)
trace , depict , draw , plot
منقوش کردن (فعل)
depict , draw , imprint , engrave

معنی عبارات مرتبط با draw به فارسی

دقیقا نشانه گیری کردن، قراول رفتن، هدف گیری کردن، (مگسک تفنگ را) بر هدف میزان کردن، نشانه گرفتن
1- (بخت آزمایی و غیره) بلیط بازنده داشتن 2- (عامیانه) ناموفق بودن، با شکست مواجه شدن 3- به خاطر نیاوردن، (به کلی و ناگهان)فراموش کردن، قرعه ی پوچ بردن، چیز بی ارزشی را به دست آوردن
دایره کشیدن، دایره رسم کردن
نتیجه گیری کردن
حد (برای چیزی) قائل شدن، محدوده ی مقرراتی (و غیره) تعیین کردن
غلو کردن، چاخان کردن
(قرون وسطی) 1- به دار زدن و سپس چهار شقه کردن 2- دست و پای محکومی را به چهار اسب بستن و آنها را در چهار جهت مختلف راندن
طاق پل متحرک
دور شدن از، جلو زدن از، جلوتر از دیگران حرکت کردن در مسابقه وغیره، دیگران را پست سرگذاشتن
عقب کشیدن، عقب نشستن، پس کشیدن
زخمی کردن، مجروح کردن (جسمی یا روحی)، خون انداختن، ضربه ی خونین زدن
دم زدن، نفس کشیدن
draw hook ...

معنی draw در دیکشنری تخصصی

[عمران و معماری] رسم کردن - کشیدن
[کامپیوتر] خواندن مستقیم پس از نوشتن Direct Read After Write
[فوتبال] قرعه کشیدن
[حقوق] کشیدن برات یا چک، برداشت کردن
[نساجی] کشش فتیله الیاف جهت کاهش قطر آن قبل از تابیدن - کشش - کشیدن - نخ کشی در میل میلک وردها
[ریاضیات] رسم کردن، از حساب برداشتن، برداشت، ترسیم، ثابت کردن، بیرون آوردن، کشیدن، خارج کردن، عبود دادن، بیرون کشیدن، قرعه کشی
[معدن] خوردن پایه ها (معادن زیرزمینی) - واریز (معادن زیرزمینی) - بیرون کشیدن (معادن زیرزمینی)
[ریاضیات] نتیجه گرفتن
[ریاضیات] مرور دادن یک خط، رسم یک خط
[معدن] زاویه کشش (معادن زیرزمینی)
[ریاضیات] میله ی اتصال، میل کشش، میله ی کشش، سپربند
[نساجی] ماشین فتیله میانی پشم - قیف و غلتکهای تمرکز جلو ماشین کارد
[نساجی] شاسی زیر غلتکهای کالندر کاردینگ
[آب و خاک] سرریز درچه کشویی
[پلیمر] پایین کشی
[پلیمر] نسبت کاهش ضخامت
[نساجی] ماشین کشش ( چندلا ) - ماشین چندلا کنی
...

معنی کلمه draw به انگلیسی

draw
• act of drawing; attraction; lottery; contest which ends in a tie (sports); natural channel, gully
• attract; pull; pull out; sketch, depict with lines; describe with words; move towards; suck in; conclude; drain; stretch out; pick or be given randomly; shrink by contraction; disembowel
• if you draw a picture, pattern, or diagram, you make it using a pencil, pen, or crayon.
• when vehicles or people draw away, they move away. when they draw near, they move near.
• if you draw someone or something in a particular direction, you pull them there.
• if a cart or other vehicle, or an agricultural implement, is drawn by an animal, the animal moves along pulling the vehicle or implement behind it.
• if you draw a curtain or blind, you pull it across a window to cover it or uncover it.
• if someone draws a gun, sword, or knife, they pull it out of its holder so that it is ready to use.
• if you draw a deep breath, you take a lot of air into your lungs in order to calm you down. if you draw a sharp breath, you take a sudden breath of air into your lungs because you have been shocked in some way.
• if you draw money out of a bank or building society, you take it out so that you can use it.
• if something is drawn from a thing or place, it is obtained from that thing or place.
• if you draw a conclusion, distinction, or comparison, you decide that it exists or is true.
• if something that you do draws a particular reaction, that is the way that people react to it.
• in a game or competition, if one person or team draws with another one, they get the same number of points and nobody wins. verb here but can also be used as a count noun. e.g. the fifth game ended in a draw.
• see also drawing, drawn, drew.
• if you draw people's attention to something, you make them aware of it.
• when an event or period of time draws to a close or draws to an end, it finishes.
• if you draw someon ...

draw را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mahdi
نتیجه گیری کردن
صالحی
draw on بهره گرفتن
afsane
جذب کردن - جذب یا جلب
آسا
Draw out
تشویق کردن برای بروز احساسات یا تولید اطلاعات
mohsen
طراحی کردن
محمد علیزاده
در فوتبال معنای مساوی میدهد
Nasim
Draw a salary
حقوق گرفتن
Mobin
نقاشی.طراحی
Toomaz
draw attention to sb/sth: توجه کسی را به سوی کسی/چیزی جلب کردن،توجهات را به سوی کسی/ چیزی جلب کردن
bijan
با speed معنی سریع کشیدن(کشیدن چله کمان)میدهد
fatemeh
به سوی کسی،نظر کسی را جلب کردن
Mohammad
Draw The Bath: پر کردن وان حمام با آب به منظور حمام کردن
امین جهانگرد
draw کشیدن،رسم کردن،طراحی کردن (با مداد و خودکار)
draw a picture,draw a circle 10 cms in diameter
paint نقاشی کردن،کشیدن(با رنگ و قلمو و ...)
leonardo painted Mona Lisa
ghofrani
استفاده کردن
یاشار
دوئل
محمد رومزی
قائل شدن
M.t
Design
..fatemeh..
طراحی کردن
sahar:)
طراحی کردن، نقاشی کردن
محدثه فرومدی
ترسیم کردن، تصویر کردن، به تصویر کشیدن
محمد
نقاشی کردن
Zahra
نزدیک کردن/شدن
مریم غفاری
جلب کردن، به سمت خود کشیدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی draw
کلمه : draw
املای فارسی : درو
اشتباه تایپی : یقشص
عکس draw : در گوگل

آیا معنی draw مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )