انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1081 100 1

draw

تلفظ draw
تلفظ draw به آمریکایی/ˈdrɒ/ تلفظ draw به انگلیسی/drɔː/

معنی: کشش، قرعه کشی، طراحی کردن، نزدیک کردن، بیرون کشیدن، کشیدن، قرعه کشیدن، طرح کردن، دریافت کردن، گرفتار کردن، رسم کردن، منقوش کردن
معانی دیگر: (به سوی خود یا در جهت معینی) کشیدن، کشیده شدن، هنجیدن، تکاریدن، (پرده یا بادبان کشتی یا سایبان یا پشت دری) جمع کردن (در یک کنار)، کنار کشیدن، پس زدن، (کشتی) آبخور، (به خود) جلب کردن، گیرا شدن، به خود کشیدن، شیفتن، دلباخته کردن، گیرایی، جذبه، (هوا یا دود سیگار و غیره) فرو دادن، درون کشیدن، تو دادن، درون دمیدن، پک، (معمولا صیغه ی مجهول) برانگیختن، کشاندن، موجب شدن، درآوردن، (پزشکی - خون یا چرک و غیره را) به سویی کشیدن، (در جایی) جمع کردن، گرفتن، (سلاح یا دندان یا سر بطری و غیره را) درآوردن، آختن، کشیدن مایعات (از جایی)، از چاه کشیدن، (شیر آب و غیره را) باز کردن، دل و روده را درآوردن (از حیوان شکار شده)، پول درآوردن، (از حساب بانکی) برداشت کردن، بهره دادن، نتیجه گرفتن، استنباط کردن، استنتاج کردن، (در بازی با ورق یا فال گیری یا قرعه کشی و غیره) ورق کشیدن، (مسابقه و غیره) مساوی کردن یا شدن، مساوی، (طناب و زنجیر و غیره) محکم کشیدن، سفت کردن، (با قلم یا مداد و یا قلم مو و غیره) رسم کردن، بیان کردن، شرح دادن، آشکار کردن، (مقایسه) کردن، (نزدیک) شدن، کوچک شدن، آب رفتن، به هم فشرده شدن، به هم کشیده کردن، جمع کردن، (لوله ی بخاری و غیره) دود کشیدن، درکشیدن از، زه کمان را کشیدن، از شکل انداختن، دگردیس کردن، فلز را کشیدن یا پهن کردن یا شکل دادن (از راه چکش زنی یا ماشین فشار)، تبدیل به سیم کردن (فلز)، سیم سازی کردن، کشش داشتن، (با: on یا upon) درخواست کردن، کشیدگی (با معنی های بالا)، کشیده شدگی، هرچیز کشیده شده، بخش متحرک پل (در پل های متحرک)، (بخش متحرک پل را) بالا کشیدن، راه آب، آبکند، جوی

واژه draw در جمله های نمونه

1. draw a red line under each error
ترجمه زیر هر اشتباه یک خط قرمز بکش.

2. draw me a diagram of the engine!
ترجمه نمودار موتور را برایم بکش‌!

3. draw the cork gently and pour some lemonade
ترجمه یواش چوب پنبه را بکش و قدری لیموناد بریز.

4. draw the curtain!
ترجمه پرده را بکش‌!

5. draw (or drop) the curtain on
ترجمه 1- پایان دادن،پایان یافتن 2- پنهان کردن

6. draw (or pull) the longbow
ترجمه غلو کردن،بزرگ جلوه دادن

7. draw a bead on
ترجمه دقیقا نشانه گیری کردن،قراول رفتن

8. draw a bead on
ترجمه هدف‌گیری کردن،(مگسک تفنگ را) بر هدف میزان کردن،نشانه گرفتن

9. draw a blank
ترجمه 1- (بخت‌آزمایی و غیره) بلیط بازنده داشتن 2- (عامیانه) ناموفق بودن،با شکست مواجه شدن 3- به خاطر نیاوردن،(به کلی و ناگهان)فراموش کردن

10. draw a blank (or draw blank)
ترجمه قرعه‌ی پوچ بردن،چیز بی‌ارزشی را به دست آوردن

11. draw a circle (or trace a circle)
ترجمه دایره کشیدن،دایره رسم کردن

12. draw a conclusion
ترجمه نتیجه گیری کردن

13. draw a line (or draw the line)
ترجمه حد (برای چیزی) قائل شدن،محدوده‌ی مقرراتی (و غیره) تعیین کردن

14. draw a longbow (or draw the longbow)
ترجمه غلو کردن،چاخان کردن

15. draw and quarter
ترجمه (قرون وسطی) 1- به دار زدن و سپس چهار شقه کردن 2- دست و پای محکومی را به چهار اسب بستن و آنها را در چهار جهت مختلف‌راندن

16. draw away
ترجمه دور شدن از،جلو زدن از

17. draw back
ترجمه عقب کشیدن،عقب نشستن،پس کشیدن

18. draw blood
ترجمه زخمی کردن،مجروح کردن (جسمی یا روحی)،خون انداختن،ضربه‌ی خونین زدن

19. draw breath
ترجمه دم زدن،نفس کشیدن

20. draw in one's horns
ترجمه (نسبت به قبل) محتاطانه‌تر عمل کردن،محافظه‌کاری کردن

21. draw it mild!
ترجمه (انگلیس - خودمانی) کم مبالغه بکن‌!

22. draw lots
ترجمه پشک انداختن،قرعه کشیدن

23. draw near
ترجمه نزدیک شدن

24. draw on (or nigh)
ترجمه نزدیک شدن،فرارسیدن

25. draw one's time
ترجمه شغل خود را ول کردن

26. draw oneself up
ترجمه 1- راست ایستادن یا نشستن 2- سر خود را عقب کشیدن

27. draw out
ترجمه 1- طولانی کردن،به درازا کشاندن 2- بیرون کشیدن،درآوردن 3- (حرف) کشیدن (از کسی)

28. draw rein (or draw in the reins)
ترجمه 1- عنان را کشیدن 2- (اسب) ایستاندن،متوقف کردن

29. draw the (or a) line
ترجمه حد (برای چیزی) معلوم کردن،خط و نشان کشیدن

30. draw the color line
ترجمه مانع نژادی ایجاد کردن

31. draw the fangs
ترجمه (دندان یا نیش‌جانوری را) کشیدن،بی‌آزار کردن

32. draw to a conclusion
ترجمه به نتیجه رسیدن،خاتمه یافتن،تمام شدن

33. draw together
ترجمه 1- متحد کردن

34. draw up
ترجمه 1- آراستن،مرتب کردن،بسیج کردن،فراخواندن 2- (متون حقوقی و غیره را) تدوین کردن،نوشتن 3- ایستاندن،متوقف کردن یا شدن‌4- خود را جمع کردن

35. draw upon (or on)
ترجمه 1- متکی بودن به،استفاده کردن از 2- (از حساب بانک) برداشت کردن

36. don't draw in the cigarette smoke!
ترجمه دود سیگار را تو نده‌!

37. to draw (write) a check
ترجمه چک کشیدن (نوشتن)

38. to draw a check
ترجمه چک کشیدن

39. to draw a comparison
ترجمه مقایسه کردن

40. to draw a rope tight
ترجمه طناب را تنگ بستن

41. to draw a rosy picture of the situation
ترجمه تصویر خوش‌بینانه‌ای از وضعیت ارائه دادن

42. to draw an analogy
ترجمه تشبیه کردن

43. to draw an analogy between two different things
ترجمه بین دو چیز مختلف،وجه تشابه یافتن

44. to draw blood from. . .
ترجمه خون گرفتن از . . .

45. to draw everyone's admiration
ترجمه تحسین همگان را برانگیختن

46. to draw lots
ترجمه قرعه کشیدن،پشک انداختن

47. to draw lots
ترجمه قرعه کشی کردن،پشک انداختن

48. to draw the bow over violin strings
ترجمه آرشه را روی سیم‌های ویولن کشیدن

49. to draw the enemy's fire
ترجمه موجب تیراندازی دشمن شدن

50. to draw the outline of the house
ترجمه نمای برونی خانه را کشیدن

51. to draw the winning numbers out of the box at random
ترجمه شماره‌های برنده را بطور تصادفی از داخل جعبه در آوردن

52. to draw up a will
ترجمه وصیت‌نامه تدوین کردن

53. to draw water from a well
ترجمه از چاه آب کشیدن

54. to draw water from a well with a bucket
ترجمه با دلو از چاه آب کشیدن

55. he'd better draw in his horns if he wants to keep his job
ترجمه اگر می‌خواهد شغل خود را حفظ کند بهتر است مواظب خودش باشد.

56. unripe parsimmons draw the mouth
ترجمه خرمالوی نرسیده دهان را جمع می‌کند.

57. pull (or draw or haul) in one's horns
ترجمه 1- خودداری کردن،جلوی خود را گرفتن 2- (روش خود را) ملایم‌تر کردن

58. saving accounts that draw interest
ترجمه حساب‌های پس‌انداز که بهره می‌دهند

59. beat to the draw
ترجمه (در انجام کاری مثلا کشیدن هفت تیر) از حریف تندتر بودن

60. churchill was determined to draw america into the second world war
ترجمه چرچیل مصمم بود امریکا را هم به جنگ جهانی دوم بکشاند.

61. he took a long draw on his pipe
ترجمه پک بلندی به پیپ خود زد.

62. the chimney does not draw well
ترجمه دودکش خوب دود را نمی‌کشد.

63. what conclusions do you draw from his answer?
ترجمه از پاسخ او چه نتیجه‌ای می‌گیری‌؟

64. a dogfight has a powerful draw for small boys
ترجمه جنگ سگ‌ها برای پسر بچه‌ها گیرایی بسیار زیادی دارد.

65. how much interest do you draw each month?
ترجمه هر ماه چقدر بهره گیرت می‌آید؟

66. mehri and julie used to draw animal pictures quite well
ترجمه مهری و جولی تصویر حیوانات را خیلی خوب می‌کشیدند.

مترادف draw

کشش (اسم)
attraction , tract , reach , extension , tension , tug , magnetism , draw , haul , gravitation , traction , pull , strain , twitch , inducement , haulage , towage , twitch grass
قرعه کشی (اسم)
draw , drawing , lottery , sortition
طراحی کردن (فعل)
draw , plan , model , sketch
نزدیک کردن (فعل)
approximate , draw
بیرون کشیدن (فعل)
extract , evoke , solicit , draw , aspirate , elicit
کشیدن (فعل)
trace , figure , heave , string , stretch , drag , pluck , draw , haul , weigh , pull , avulse , drain , strap , lave , suffer , subduct , thole , shove , chart , plot , experience , lengthen , hale , drawl , entrain , evulse , snick , magnetize , trawl
قرعه کشیدن (فعل)
draw , ballot
طرح کردن (فعل)
propose , design , draw , scheme , draft , plan , bring forth , lay , propound , sketch , put forward
دریافت کردن (فعل)
receive , recover , draw , pull down , cash
گرفتار کردن (فعل)
confuse , incriminate , draw , implicate , hook , involve , enlace , enmesh , entangle , embrangle , tangle , muddle , immesh , enwrap
رسم کردن (فعل)
trace , depict , draw , plot
منقوش کردن (فعل)
depict , draw , imprint , engrave

معنی عبارات مرتبط با draw به فارسی

دقیقا نشانه گیری کردن، قراول رفتن، هدف گیری کردن، (مگسک تفنگ را) بر هدف میزان کردن، نشانه گرفتن
1- (بخت آزمایی و غیره) بلیط بازنده داشتن 2- (عامیانه) ناموفق بودن، با شکست مواجه شدن 3- به خاطر نیاوردن، (به کلی و ناگهان)فراموش کردن، قرعه ی پوچ بردن، چیز بی ارزشی را به دست آوردن
دایره کشیدن، دایره رسم کردن
نتیجه گیری کردن
حد (برای چیزی) قائل شدن، محدوده ی مقرراتی (و غیره) تعیین کردن
غلو کردن، چاخان کردن
(قرون وسطی) 1- به دار زدن و سپس چهار شقه کردن 2- دست و پای محکومی را به چهار اسب بستن و آنها را در چهار جهت مختلف راندن
(در انجام کاری مثلا کشیدن هفت تیر) از حریف تندتر بودن
در حالت سرد کشیدن علوم مهندسى : سردکشى
علوم مهندسى : ساختن اجسام مقعر از ورقه فلزى
رفوکردن، کشیدن، نازک کردن
علوم مهندسى : کشیدن گرم
طرح کردن، سر دستی طرح کردن

معنی draw در دیکشنری تخصصی

[عمران و معماری] رسم کردن - کشیدن
[کامپیوتر] خواندن مستقیم پس از نوشتن Direct Read After Write
[فوتبال] قرعه کشیدن
[حقوق] کشیدن برات یا چک، برداشت کردن
[نساجی] کشش فتیله الیاف جهت کاهش قطر آن قبل از تابیدن - کشش - کشیدن - نخ کشی در میل میلک وردها
[ریاضیات] رسم کردن، از حساب برداشتن، برداشت، ترسیم، ثابت کردن، بیرون آوردن، کشیدن، خارج کردن، عبود دادن، بیرون کشیدن، قرعه کشی
[معدن] خوردن پایه ها (معادن زیرزمینی) - واریز (معادن زیرزمینی) - بیرون کشیدن (معادن زیرزمینی)
[ریاضیات] نتیجه گرفتن
[ریاضیات] مرور دادن یک خط، رسم یک خط
[معدن] زاویه کشش (معادن زیرزمینی)
[ریاضیات] میله ی اتصال، میل کشش، میله ی کشش، سپربند
[نساجی] ماشین فتیله میانی پشم - قیف و غلتکهای تمرکز جلو ماشین کارد
[نساجی] شاسی زیر غلتکهای کالندر کاردینگ
[آب و خاک] سرریز درچه کشویی
[پلیمر] پایین کشی
[پلیمر] نسبت کاهش ضخامت
[نساجی] ماشین کشش ( چندلا ) - ماشین چندلا کنی
[نساجی] نخ کشی شکسته برگشته
[نساجی] نخ کشی متناوب شکسته
[نساجی] نخ کشی مرکب
[نساجی] نخ کشی بریده یا گروهی
[ریاضیات] رسم ... آسان است
[نساجی] نخ کشی برگشته
[فوتبال] نظارت برقرعه کشی
[کوه نوردی] حلقة تندکِشی ، تندکِشی
[آمار] قرعه کشی
[نساجی] نخ کشی راست از ورد آخر به جلو

معنی کلمه draw به انگلیسی

draw
• act of drawing; attraction; lottery; contest which ends in a tie (sports); natural channel, gully
• attract; pull; pull out; sketch, depict with lines; describe with words; move towards; suck in; conclude; drain; stretch out; pick or be given randomly; shrink by contraction; disembowel
• if you draw a picture, pattern, or diagram, you make it using a pencil, pen, or crayon.
• when vehicles or people draw away, they move away. when they draw near, they move near.
• if you draw someone or something in a particular direction, you pull them there.
• if a cart or other vehicle, or an agricultural implement, is drawn by an animal, the animal moves along pulling the vehicle or implement behind it.
• if you draw a curtain or blind, you pull it across a window to cover it or uncover it.
• if someone draws a gun, sword, or knife, they pull it out of its holder so that it is ready to use.
• if you draw a deep breath, you take a lot of air into your lungs in order to calm you down. if you draw a sharp breath, you take a sudden breath of air into your lungs because you have been shocked in some way.
• if you draw money out of a bank or building society, you take it out so that you can use it.
• if something is drawn from a thing or place, it is obtained from that thing or place.
• if you draw a conclusion, distinction, or comparison, you decide that it exists or is true.
• if something that you do draws a particular reaction, that is the way that people react to it.
• in a game or competition, if one person or team draws with another one, they get the same number of points and nobody wins. verb here but can also be used as a count noun. e.g. the fifth game ended in a draw.
• see also drawing, drawn, drew.
• if you draw people's attention to something, you make them aware of it.
• when an event or period of time draws to a close or draws to an end, it finishes.
• if you draw someone into something, you cause them to become involved in it.
• if you draw on or draw upon something, you use it.
• to draw on a cigarette means to suck it and inhale the smoke.
• when you draw up a document, list, or plan, you prepare it and write it out.
• when a vehicle draws up, it comes to a place and stops.
draw a blank
• fail to remember, be unable to think of something; take a losing slip in a draw or lottery
draw a bow
• pull back the string of a bow in order to shoot an arrow
draw a conclusion
• reach an outcome, conclude
draw a cork
• remove a stopper out from a bottle
draw a deep breath
• inhale deeply, take a large breath of air
draw a line over the past
• forget the past
draw a long face
• exhibit a sad or dissatisfied facial expression
draw a parallel between
• make a comparison between, make an analogy between
draw a prize
• win a prize
draw a red herring across the track
• confuse or confound others, trick others
draw a salary
• receive a paycheck, earn or receive a salary
draw a sword
• take out a sword; declare war
draw a veil over
• conceal, cover, hide; obscure
draw an analogy
• compare, make an analogy
draw apart
• be distant from (a person)
be in the draw
• arrive at a tie (sports)
be quick on the draw
• be quick to take one's pistol out of its holster
clinch a draw
• reach a tie
end in a draw
• finish in a tie, neither side won; end with an equal score in a game
scoreless draw
• tie of zero points
was quick on the draw
• was fast in pulling the trigger, shot without first checking if it was necessary; reacted to quickly and severely

draw را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

mahdi ١٧:٥١ - ١٣٩٧/٠٢/٢٩
نتیجه گیری کردن
|

صالحی ١٢:٢٤ - ١٣٩٧/٠٤/٢٩
draw on بهره گرفتن
|

afsane ١٠:٥٠ - ١٣٩٧/٠٥/٢٣
جذب کردن - جذب یا جلب
|

آسا ١٢:١٢ - ١٣٩٧/٠٦/٢٣
Draw out
تشویق کردن برای بروز احساسات یا تولید اطلاعات
|

mohsen ٢١:٣٧ - ١٣٩٧/٠٧/١٤
طراحی کردن
|

محمد علیزاده ١٠:٠٧ - ١٣٩٧/٠٧/٢١
در فوتبال معنای مساوی میدهد
|

Nasim ٠٨:٢٧ - ١٣٩٧/٠٧/٢٩
Draw a salary
حقوق گرفتن
|

Mobin ٢٢:٤٧ - ١٣٩٧/٠٩/١٣
نقاشی.طراحی
|

Toomaz ٢١:٤٣ - ١٣٩٨/٠١/١٨
draw attention to sb/sth: توجه کسی را به سوی کسی/چیزی جلب کردن،توجهات را به سوی کسی/ چیزی جلب کردن
|

bijan ٠٠:٣٠ - ١٣٩٨/٠٥/١٥
با speed معنی سریع کشیدن(کشیدن چله کمان)میدهد
|

fatemeh ٠١:٠١ - ١٣٩٨/٠٦/٠٣
به سوی کسی،نظر کسی را جلب کردن
|

Mohammad ٠١:٥٧ - ١٣٩٨/٠٦/٠٨
Draw The Bath: پر کردن وان حمام با آب به منظور حمام کردن
|

امین جهانگرد ٢١:٢٤ - ١٣٩٨/٠٦/١١
draw کشیدن،رسم کردن،طراحی کردن (با مداد و خودکار)
draw a picture,draw a circle 10 cms in diameter
paint نقاشی کردن،کشیدن(با رنگ و قلمو و ...)
leonardo painted Mona Lisa
|

ghofrani ٠٠:٠٧ - ١٣٩٨/٠٦/٣١
استفاده کردن
|

یاشار ١٣:١٢ - ١٣٩٨/٠٧/٢٧
دوئل
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مرینت > footprint
Marjan > Prescription
Azal > Go wrong
محدثه فرومدی > all
محدثه فرومدی > followed
Maria > Built up
ERF.. > daydream
mina > in my early twenties

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی draw
کلمه : draw
املای فارسی : درو
اشتباه تایپی : یقشص
عکس draw : در گوگل


آیا معنی draw مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )