برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1229 100 1

duly

/ˈduːli/ /ˈdjuːli/

معنی: بموقع خود، بقدر لازم، حسب المقرر، حسب الوظیفه
معانی دیگر: به طور شایسته، به طور معمول، طبق مقررات

واژه duly در جمله های نمونه

1. the new ambassador was duly received
سفیر جدید را طبق روال معمول پذیرفتند.

2. Your letter is duly to hand.
[ترجمه ترگمان]نامه شما به موقع است
[ترجمه گوگل]نامه شما مناسب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He knew he had been wrong, and duly apologized.
[ترجمه ترگمان]او می‌دانست که اشتباه کرده‌است و باید عذرخواهی کند
[ترجمه گوگل]او می دانست که اشتباه کرده است و عذرخواهی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She was duly summoned for an interview.
[ترجمه ترگمان]او را برای مصاحبه احضار کردند
[ترجمه گوگل]او برای مصاحبه به درستی احضار شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Here are your travel documents, all duly signed.
[ترجمه ترگمان]این مدارک سفر شما هستند که همه به موقع امضا شده‌اند
[ترجمه گوگل]در اینجا اسناد مسافرتی شما، همه به درستی امضا شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را ب ...

مترادف duly

بموقع خود (قید)
duly
بقدر لازم (قید)
duly
حسب المقرر (قید)
duly
حسب الوظیفه (قید)
duly

معنی duly در دیکشنری تخصصی

duly
[حقوق] به نحو مقتضی، به طور صحیح، با رعایت تشریفات قانونی

معنی کلمه duly به انگلیسی

duly
• at the right time; rightfully, properly
• if something is duly done, it is done in the correct way; a formal word.
duly sworn
• officially declared

duly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sunflower
به درستی, به طور صحیح، به شکل مناسب، به شکل درست و به جا،
میلاد علی پور
از روی وظیفه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی duly
کلمه : duly
املای فارسی : دولی
اشتباه تایپی : یعمغ
عکس duly : در گوگل

آیا معنی duly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )