برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1291 100 1

dwindle

/ˈdwɪndl̩/ /ˈdwɪndl̩/

معنی: کم شدن، خرد شدن، خرد ساختن، تحلیل رفتن، رفته رفته کوچک شدن، تدریجا کاهش یافتن
معانی دیگر: (به تدریج) کم شدن، (از نظر اندازه یا وزن یا مقدار) کاهش یافتن، آب رفتن، نقصان یافتن، (از اهمیت و غیره) کاستن

واژه dwindle در جمله های نمونه

1. Our supply of unpolluted water has dwindled.
ذخیره آب آلوده نشده ما رو به کاهش است

2. With no visible signs of their ship, hopes for the men's safety dwindled with each passing hour.
بدون هیچ گونه علائم مشهودی از کشتی آنها، امید زنده ماندن مردان، با گذر زمان کم شد

3. After the furious tempest, the dwindling chances of finding the raft vanished entirely.
بعد از توفان شدید، شانس ضعیفِ پیدا کردن کلک، به کلی از بین رفت

4. In lakes, crustaceans, molluscs, leeches and mayflies dwindle, although predators remain more numerous, feeding on alternative prey.
[ترجمه ترگمان]در دریاچه‌ها، سخت پوستان، زالو، زالو و mayflies کاهش می‌یابد، اگرچه شکارچیان در چیزهای بیشتری باقی می‌مانند و از طعمه جایگزین تغذیه می‌کنند
[ترجمه گوگل]در دریاچه ها، قارچ ها، قارچ ها، زالو ها و میوه ها از بین می روند، هرچند شکارچیان بیشتر باقی می مانند و از شکار جایگزین استفاده می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. K., and the numbers is expected to dwindle as many are taken over, merge or convert to banks.
[ترجمه ترگمان]انتظار می‌رود که اعداد به تدریج کم شوند، ادغام شوند، ادغام شوند یا به بانک‌ها تبدیل شوند
[ترجمه گوگل]ک, و انتظار می رود که این تعداد از بین برود، زیرا بسیاری از آنها به کار گرفته می شوند، ادغام یا تبدیل به بانک ها می شوند
[ترجمه شما] ...

مترادف dwindle

کم شدن (فعل)
abate , diminish , step down , wane , dwindle , slacken
خرد شدن (فعل)
abate , diminish , wane , dwindle , slacken , relent , pass off , shrink , crush , decrease , lessen , decline , remit , narrow , flag , lower , de-escalate , crack up , depopulate , relax , fall away , grow away , grow down , pink , shrink away
خرد ساختن (فعل)
abate , diminish , dwindle , mitigate , minify , reduce , decrease , lessen , turn down , bate , curtail , damp down , decompress , narrow , extenuate , de-escalate , impair
تحلیل رفتن (فعل)
dwindle , gnaw , consume , assimilate , die down , eat , emaciate
رفته رفته کوچک شدن (فعل)
dwindle
تدریجا کاهش یافتن (فعل)
dwindle

معنی کلمه dwindle به انگلیسی

dwindle
• diminish, decrease, wane, fade, peter out
• if something dwindles, it becomes smaller or less strong.

dwindle را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد بفکین
به تدریج کم شدن،تدریجی کاهش یافتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی dwindle
کلمه : dwindle
املای فارسی : دویندل
اشتباه تایپی : یصهدیمث
عکس dwindle : در گوگل

آیا معنی dwindle مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )