dolly

/ˈdɑːli//ˈdɒli/

معنی: عروسک، چرخ کوچکی شبیه قرقره، کوبیدن پارچه با چوب رختشویی
معانی دیگر: (زبان کودکانه) عروسک، (مکانیک) دستگاه پرچ، پرچ ساز، (در پاتیل های شستشوی خاک معدنی و غیره) وسیله ی به هم زدن دیگ ها، پاتیل، به هم زن، آمیزگر، (تخته یا پهنه ای که بر چهار بلبرینگ یا چرخ کوچک سوار است و با آن اشیا را حمل می کنند) گردونه، باربر، بارکش، پایه ی سیار (که دوربین تلویزیون و فیلم برداری و غیره بر آن سوار است)، دالی، عروسک بزبان بچگانه، چر  کوچکی شبیه قرقره

جمله های نمونه

1. Dolly kept her voice carefully neutral.
[ترجمه گوگل]دالی صدایش را با دقت خنثی نگه داشت
[ترجمه ترگمان]دالی صدایش را به دقت خنثی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Truly, Dolly has taken us into the age of biological control.
[ترجمه گوگل]واقعاً دالی ما را وارد عصر کنترل بیولوژیکی کرده است
[ترجمه ترگمان]راستی دالی ما را به دوران کنترل بیولوژیکی برده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. When Dolly tried to speak to Seb about his drinking, he refused to listen to her.
[ترجمه گوگل]وقتی دالی سعی کرد با سب در مورد نوشیدنش صحبت کند، او از گوش دادن به او امتناع کرد
[ترجمه ترگمان]دالی کوشید تا درباره مشروب خوردن خود با او صحبت کند، از گوش دادن به او خودداری کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She sounds like a dolly with some flesh on her bones.
[ترجمه گوگل]صدایش شبیه عروسکی است که مقداری گوشت روی استخوان هایش دارد
[ترجمه ترگمان]مثل یک عروسک با یک تکه گوشت روی استخوان هایش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. After his death, Dolly discovered he had sent two songs to a recording label.
[ترجمه گوگل]پس از مرگش، دالی متوجه شد که دو آهنگ را برای یک شرکت ضبط ارسال کرده است
[ترجمه ترگمان]پس از مرگش، دالی پی برد که دو ترانه برای یک برچسب ضبط فرستاده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. In one way, he and Dolly were two of a kind.
[ترجمه گوگل]از یک جهت، او و دالی دو نفر بودند
[ترجمه ترگمان]به هر حال، او و دالی با هم مهربان بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Dolly was a frequent visitor to the house and there would be long conferences.
[ترجمه گوگل]دالی به طور مکرر از خانه بازدید می کرد و کنفرانس های طولانی در آنجا برگزار می شد
[ترجمه ترگمان]دالی بازدید کننده زیادی به خانه داشت و در آنجا کنفرانس مفصلی برگزار می شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The house where Victor lives with Dolly is cluttered with years of accumulated junk.
[ترجمه گوگل]خانه ای که ویکتور با دالی در آن زندگی می کند مملو از سال ها آشغال های انباشته شده است
[ترجمه ترگمان]خانه ای که ویکتور در آن زندگی می کند با چند سال آشغال انباشته به هم انباشته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Dolly said his jokes still weren't very funny.
[ترجمه گوگل]دالی گفت که شوخی های او هنوز خیلی خنده دار نبودند
[ترجمه ترگمان]دالی گفت که jokes هنوز خیلی خنده دار نیستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Etty with her friend Dolly Murchie, had come on the scene.
[ترجمه گوگل]اتی با دوستش دالی مورچی به صحنه آمده بودند
[ترجمه ترگمان]Etty، با دوستش دالی Murchie، وارد صحنه شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. I used to be a disco dolly.
[ترجمه گوگل]من قبلا دالی دیسکو بودم
[ترجمه ترگمان] من قبلا یه عروسک دیسکو بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Dolly at least is alive and well and her first lamb, Bonnie, seems eminently healthy and normal.
[ترجمه گوگل]دالی حداقل زنده و سالم است و اولین بره او، بانی، کاملا سالم و عادی به نظر می رسد
[ترجمه ترگمان]دالی دست کم زنده است و خوب و خوب، به و نی، به نظر می رسد که سالم و سالم به نظر می رسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. When Tom and Dolly returned inside the cottage all chance of speaking privately to Carrie disappeared.
[ترجمه گوگل]زمانی که تام و دالی به داخل کلبه بازگشتند، تمام شانس صحبت خصوصی با کری ناپدید شد
[ترجمه ترگمان]وقتی تام و دالی به درون کلبه بازگشتند، تمام فرصت صحبت خصوصی با کری ناپدید شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. For us, the technology that produced Dolly has far wider significance.
[ترجمه گوگل]برای ما، فناوری تولید دالی اهمیت بسیار بیشتری دارد
[ترجمه ترگمان]برای ما، فناوری هایی که دالی را تولید کند اهمیت بیشتری دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Dolly watched him, bedclothes up to her chin.
[ترجمه گوگل]دالی با ملافه تا چانه او را تماشا کرد
[ترجمه ترگمان]دالی به او نگاه می کرد، لحاف را زیر چانه خود کشیده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

عروسک (اسم)
dummy, toy, doll, puppet, dolly

چرخ کوچکی شبیه قرقره (اسم)
dolly

کوبیدن پارچه با چوب رختشویی (فعل)
dolly

تخصصی

[سینما] ارابه / دالی - گردونه - وسیله دوربین بر
[عمران و معماری] پشتگیر - زیرسری
[نساجی] بوبین - قرقره - لامل ( در بافندگی ) - ماشین جهت شستشوی طنابی پارچه
[ریاضیات] بوبین، صفحه ی چرخدار، آرایه ی مستحکم

انگلیسی به انگلیسی

• toy baby, doll; low cart for moving heavy loads
dolly is a child's word for a doll.
a dolly or a dolly bird is a young woman who is considered to be very pretty but not very intelligent; an informal, old-fashioned expression that some people find offensive.

پیشنهاد کاربران

یدک کش خودرو یا موتورسیکلت
dolly 6 ( n )
dolly
dolly 5 ( n )
dolly
dolly 4 ( n )
dolly
dolly 2 ( n ) =a low platform on wheels for moving heavy objects
dolly
dolly 3 ( n )
dolly
dolly 1 ( n ) ( dɑli ) =a child's word for a doll
dolly
روانه بیشتر به کسی که نوعی مشکل گوارشی داره میخوره
dolly ( سینما و تلویزیون )
واژه مصوب: روانه
تعریف: نوعی پایۀ چرخ دار که دوربین یا صدابَر بر آن نصب می‏شود و می‏توان آن را بر روی سطحی صاف هدایت کرد
چرخ دستی

بپرس