برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1288 100 1

Enduring

/enˈdjʊrɪŋ/ /ɪnˈdjʊərɪŋ/

معنی: متحمل، سر سخت، شکیبا
معانی دیگر: پایا، دیرپا، ماندنی، پایدار، بادوام، جاودان، پاینده، پرطاقت

بررسی کلمه Enduring

صفت ( adjective )
مشتقات: enduringly (adv.), enduringness (n.)
(1) تعریف: long-lasting, permanent, chronic, or persistent.
متضاد: fleeting, short-lived
مشابه: abiding, eternal, everlasting, lasting, long-lasting, longstanding, persistent, stable

- Poverty is an enduring ill.
[ترجمه ترگمان] فقر یک بیماری پایداری است
[ترجمه گوگل] فقر یک بیماری ماندگار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- an enduring fame
[ترجمه ترگمان] شهرت جاویدان
[ترجمه گوگل] یک شهرت پایدار
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: forbearing, patient, or long-suffering.
مشابه: meek

واژه Enduring در جمله های نمونه

1. the enduring bonds of friendship between our two nations
رشته‌های دوستی پایدار که دو ملت ما را پیوند می‌دهد

2. Few of them feel bound by any enduring loyalties.
[ترجمه ترگمان]تعداد کمی از آن‌ها حس وفاداری پایدار را احساس می‌کنند
[ترجمه گوگل]تعداد کمی از آنها به وفور پایدار احساس می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Only Marilyn has proved as enduring a fashion icon.
[ترجمه ترگمان]تنها ماریلن آن طور که یک نماد مد است ثابت شده‌است
[ترجمه گوگل]فقط Marilyn ثابت شده است که یک نماد مد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I shall be left with many enduring memories of the time I spent in India.
[ترجمه ترگمان]من با خاطرات همیشگی از زمانی که در هند به سر بردم، باقی خواهم ماند
[ترجمه گوگل]من با بسیاری از خاطرات پایدار از زمان صرف شده در هند باقی خواهم ماند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. What is the reason for the game's enduring appeal?
[ترجمه ترگمان]دلیل ...

مترادف Enduring

متحمل (صفت)
suffering , bearing , enduring , supporting
سر سخت (صفت)
headstrong , dogged , obstinate , tough , tenacious , vivid , vivacious , stubborn , recalcitrant , hardy , enduring , bull-headed , pigheaded , froward , die-hard , refractory , hard-bitten , hard-fought , incompliant , nine-lived , renitent , self-opinionated , stiff-necked , subsistent
شکیبا (صفت)
sturdy , hardy , enduring , tolerant , patient

معنی کلمه Enduring به انگلیسی

enduring
• lasting, persisting, remaining

Enduring را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Pouria
ماندگار
عاطفه موسوی
تحمل کننده
Javidanroshanak@gmail.com
جاویدان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی enduring
کلمه : enduring
املای فارسی : اندورینگ
اشتباه تایپی : ثدیعقهدل
عکس enduring : در گوگل

آیا معنی Enduring مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )