انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1005 100 1

Establishment

تلفظ establishment
تلفظ establishment به آمریکایی/əˈstæblɪʃmənt/ تلفظ establishment به انگلیسی/ɪˈstæblɪʃmənt/

معنی: بناء، بنگاه، استقرار، سازمان، تشکیل، تاسیس، برقراری، برپایی، موسسه، دسته کارکنان
معانی دیگر: دکان، مغازه، دم و دستگاه، (گیاه شناسی) بومی شدن، پا گرفتن، برقرارسازی، پابرجاسازی، استقرار (رجوع شود به: establish)، بنا

بررسی کلمه Establishment

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of establishing.
مشابه: constitution, foundation, introduction, settlement

(2) تعریف: the state of being established.
مشابه: development, settlement

(3) تعریف: (often cap.) the current social or political order or those who control it.
مشابه: government, order

(4) تعریف: a business firm or the place where it is located.
مشابه: business, firm

واژه Establishment در جمله های نمونه

1. the establishment of a plant in a new environment
ترجمه پا گرفتن گیاه در محیط جدید

2. the establishment
ترجمه 1- هیات حاکمه،دستگاه دولت و رهبران سیاسی و اقتصادی 2- (در هر سازمان یا گروه) گروه کلیدی،سردمداران،صدرنشینان،نخبگان 3- رجوع شود به: established church

3. she works at an educational establishment
ترجمه او در یک موسسه‌ی آموزشی کار می‌کند.

4. The scandal sent tremors through the political establishment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این رسوایی از طریق ایجاد سیاسی به لرزه درآمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رسوایی از طریق استبداد سیاسی لرزه ها را فرستاد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The establishment of the socialist system to we opened a reach the ideal state of roads, and the ideal into reality needs to rely on our hard work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ایجاد نظام سوسیالیستی برای رسیدن به وضعیت ایده‌آل جاده‌ها، و کمال مطلوب در واقعیت نیازمند اتکا به کار سخت ما است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]استقرار سیستم سوسیالیستی برای رسیدن به حالت ایده آل جاده ها، و ایده آل به واقعیت نیاز به تکیه بر کار سخت ما دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Young people are supposed to rebel against the Establishment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قرار است جوانان علیه دولت شورش کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قرار است جوانان علیه تاسیس این کشور شورش کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. His ideas influenced the establishment of National Portrait Galleries in London and Edinburgh.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عقاید او بر تاسیس of پرتره ملی در لندن و ادینبورگ تاثیر گذاشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ایده های او تأثیر ایجاد گالری ملی پرتره در لندن و ادینبورگ را تحت تاثیر قرار داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The hotel is a comfortable and well-run establishment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این هتل یک موسسه راحت و راحت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این هتل دارای استراحت راحت و راحت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Opposition MPs are calling for the establishment of an independent food and drugs agency.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نمایندگان مجلس مخالف خواهان تاسیس یک آژانس مستقل مواد غذایی و مواد مخدر هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پارلمان مخالف خواستار تشکیل یک سازمان مستقل مواد غذایی و مواد مخدر هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. With the establishment of major new markets, the economy is thriving.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با ایجاد بازارهای بزرگ جدید، اقتصاد پیشرفت کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با ایجاد بازارهای جدید عمده، اقتصاد رشد می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The British establishment seems to be off on another quest for fool's gold.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسد که بریتانیا در جستجوی راه دیگری برای کسب مدال طلا باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به نظر می رسد استقرار بریتانیا در تلاش دیگری برای طلای احمق باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The uproar led to the establishment of bioethics committees to oversee research.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این آشوب منجر به ایجاد کمیته‌های تخصصی زیستی برای نظارت بر تحقیقات شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سر و صدا به ایجاد کمیته های زیستی منجر شد تا نظارت بر تحقیقات انجام شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The conservatism of the literary establishment in this country is as-tounding.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]محافظه‌کاری ساختار ادبی این کشور as است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]محافظه کاریت ادبیات ادبی در این کشور به همان شکل است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. What made you come and work in this establishment?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چی باعث شد که تو اینجا کار کنی و کار کنی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چه چیزی باعث شد که شما در این مؤسسه شرکت کنید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Establishment

بناء (اسم)
base , building , structure , mason , establishment , masonry
بنگاه (اسم)
service , institution , institute , corporation , business , foundation , establishment
استقرار (اسم)
confirmation , establishment , pitch , lodgement , lodgment , solidification
سازمان (اسم)
conformation , structure , infrastructure , formation , establishment , organization , regime
تشکیل (اسم)
formation , foundation , establishment , organization , constitution
تاسیس (اسم)
foundation , establishment , constitution
برقراری (اسم)
establishment
برپایی (اسم)
setup , establishment
موسسه (اسم)
institution , institute , establishment
دسته کارکنان (اسم)
establishment

معنی عبارات مرتبط با Establishment به فارسی

دوباره برقرار سازی، استقرار مجدد، تاسیس مجدد
1- هیات حاکمه، دستگاه دولت و رهبران سیاسی و اقتصادی 2- (در هر سازمان یا گروه) گروه کلیدی، سردمداران، صدرنشینان، نخبگان 3- رجوع شود به: established church

معنی Establishment در دیکشنری تخصصی

establishment
[حقوق] مؤسسه، بنگاه، هیأت حاکمه، تأسیس، تشکیل، استقرار
[عمران و معماری] ایجاد جریان - تشکیل جریان

معنی کلمه Establishment به انگلیسی

establishment
• anything that is established; established institution (such as the church, a business, etc.); foundation, permanent organization; place of business
• an establishment is a shop, business, or some other sort of institution.
• you refer to a group of people as the establishment when they have special power and influence in the running of a country or organization.
• the establishment of an organization or system is the act of creating it.
anti establishment
• opposed to the existing authorities or establishment
company in establishment
• company in the process of being legally formed
the establishment
• dominant group in a government or society, powerful group within a particular field
the religious establishment
• system of official institutions accepted by the religious community
went against the establishment
• went against what everyone else was doing, rebelling, was a nonconformist

Establishment را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Establishment

محمد امین ٢٣:٤٦ - ١٣٩٦/٠٨/٠٥
پایگاه
|

سیدمحسن ١٨:١٠ - ١٣٩٧/٠٩/١٩
ساختار
|

حامد حيدريان ٢٣:٠٣ - ١٣٩٧/١٠/١٧
تبديل
|

ایمان حجتی ١٥:٢٤ - ١٣٩٨/٠٥/١٢
Establishment card
کارت مهاجرت (دبی)
|

مقداد سلمانپور ١٠:٤٢ - ١٣٩٨/٠٥/١٦
تعیین
|

میلاد علی پور ٢٢:٠٩ - ١٣٩٨/٠٥/٢٤
تشکلیلات، مجموعه، سازوکار، سامانه
|

پیشنهاد شما درباره معنی Establishment



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مهدی > selloape
toohid sharifi > reimburse
ریرا > entering
ایالات > فدایی
Mahsa > Arise
سیدمهدی حسینی > Spared no expense
امين منفرد > Would you mind
پ ص ر > abode

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی establishment
کلمه : establishment
املای فارسی : استبلیشمنت
اشتباه تایپی : ثسفشذمهسائثدف
عکس establishment : در گوگل


آیا معنی Establishment مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )