برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1292 100 1

ectomy

بررسی کلمه ectomy

پسوند ( suffix )
• : تعریف: removal by surgery; excision.

- appendectomy
[ترجمه ترگمان] عمل آپاندیس،
[ترجمه گوگل] آپاندکتومی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- cystectomy
[ترجمه ترگمان]
[ترجمه گوگل] سيستکتومی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه ectomy در جمله های نمونه

1. Objective:To compare the effect of only one tonsilla ectomy and adenoidectomy with the traditional operation in children with obstructive sleep apnea hypopnea syndrome.
[ترجمه ترگمان]هدف: برای مقایسه تاثیر تنها یک tonsilla ectomy و adenoidectomy با عملکرد سنتی در کودکان مبتلا به سندروم hypopnea خواب مزاحم
[ترجمه گوگل]هدف: مقايسه تاثير تنها يك تونسيالكتومي و آدنوئيدكتومي با عمل سنتي در كودكان مبتلا به سندرم Hypopnea آپنه انسداد خواب بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Objective : To explore the superiority of uterine body centre ectomy to the traditional subtotal hysterectomy.
[ترجمه ترگمان]هدف: بررسی برتری مرکز بدن رحمی به the سنتی subtotal
[ترجمه گوگل]هدف: بررسی برتری اکستمنت مرکز بدن رحم به هیسترکتومی ساب توتال سنتی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Objective:To provide anatomy base to increase the chance of maintaining the facial and vestibulocochlear nerve in the ectomy of vestibulocochlear neuroma(VN).
[ترجمه ترگمان]هدف: فراهم کردن پایه آناتومی جهت افزایش شانس حفظ عصب چهره و vestibulocochlear در ectomy of (VN)
[ترجمه گوگل]هدف: فراهم آوردن پایه ی آناتومی برای افزایش احتمال عصب صورت و ویستیبلوکوکولار در ناحیه نئوروما (VN) vestibulocochlear
[ترجمه شما] ترجم ...

ectomy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Dictionary
(پزشکی) : برداشتن بخشی از یک چیز

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی ectomy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )