برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1343 100 1

electrocution

/əˌlektrəˈkjuːʃn̩/ /ɪˌlektrəˈkjuːʃn̩/

معنی: کشتن یا مرگ در اثر برق

واژه electrocution در جمله های نمونه

1. Six people were drowned; five died from electrocution.
[ترجمه ترگمان]شش نفر غرق شدن، پنج نفر از برق‌گرفتگی کشته شدن
[ترجمه گوگل]شش نفر غرق شدند؛ پنج نفر از مرگ برق گرفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He was sentenced to death by electrocution.
[ترجمه ترگمان]او در اثر برق‌گرفتگی به مرگ محکوم شد
[ترجمه گوگل]او به اتهام برق به اعدام محکوم شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The court sentenced him to death by electrocution.
[ترجمه ترگمان]دادگاه او را با برق‌گرفتگی به مرگ محکوم کرد
[ترجمه گوگل]دادگاه او را به اتهام برق به اعدام محکوم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Then Harvey spoke about the danger of electrocution.
[ترجمه ترگمان]بعد هاروی در مورد خطر برق‌گرفتگی صحبت کرد
[ترجمه گوگل]هاروی در مورد خطر برق برق صحبت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف electrocution

کشتن یا مرگ در اثر برق (اسم)
electrocution

معنی کلمه electrocution به انگلیسی

electrocution
• act of killing by electric shock

electrocution را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

دانیال
اعدام با صندلی الکتریکی
🐾 مهدی صباغ
خطر برق گرفتگی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی electrocution
کلمه : electrocution
املای فارسی : الکترکوتین
اشتباه تایپی : ثمثزفقخزعفهخد
عکس electrocution : در گوگل

آیا معنی electrocution مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )