انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 949 100 1

employer

تلفظ employer
تلفظ employer به آمریکایی/emˌplɔɪər/ تلفظ employer به انگلیسی/ɪmˈploɪə/

معنی: کارفرما، استخدام کننده
معانی دیگر: گمارنده

بررسی کلمه employer

اسم ( noun )
• : تعریف: a person or organization that employs others, usu. for payment.
مترادف: boss
مشابه: business, director, firm, manager, organization, outfit, proprietor, supervisor

واژه employer در جمله های نمونه

1. our employer went out of business
ترجمه کارفرمای ما کار و کاسبی خود را برچید.

2. a large employer
ترجمه کارفرمای بزرگ

3. an exigent employer
ترجمه کارفرمای سختگیر

4. An employer should appraise the ability of his employees.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کارفرما باید توانایی کارمندان خود را ارزیابی کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کارفرما باید توانایی کارکنان خود را ارزیابی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. My employer deducted ten pounds from my wages this week.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کارفرمای من این هفته ده پوند از حقوق من کسر کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کارفرمای من این هفته از دستمزد من 10 پوند کسر کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Income tax will be deducted by your employer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مالیات بر درآمد شما توسط کارفرما کسر خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مالیات بر درآمد شما توسط کارفرمای شما کسر می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The employer pays little to his employees.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کارفرما کمی به کارمندان خود پول می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کارفرما به کارکنان خود کمی پرداخت می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Does your employer have an agreement with a union?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا کارفرمای شما با اتحادیه موافق است؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا کارفرمای شما با یک اتحادیه موافقت کرده است؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. His tightfisted employer was unwilling to give him a raise.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کارفرمای tightfisted تمایلی نداشت که او را بزرگ کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کارفرمای تنگشده او تمایلی به افزایش او نداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. He thrust the employer out of his office.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او رئیس را از دفتر بیرون برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او کارفرما را از دفترش بیرون می آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. His offences were forgiven him by the employer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]offences او را بخشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از سوی کارفرمایان عفو ​​او را بخشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. My employer deducted a pound from my wages this week.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کارفرمای من این هفته یک پوند از حقوق من کسر کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کارفرمای من این هفته یک پوند از دستمزدها را کسر کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. John is pensioned by the employer and has departed from the company.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جان توسط کارفرما تخصیص داده می‌شود و از شرکت بیرون رفته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جان از سوی کارفرما بازنشسته شده و از شرکت خارج شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. She decided to sue her employer for wrongful dismissal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او تصمیم گرفت از کارفرمای خود برای اخراج غیرقانونی شکایت کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تصمیم گرفت تا کارفرمای خود را برای اخراج اشتباه محکوم کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف employer

کارفرما (اسم)
master , employer , taskmaster
استخدام کننده (اسم)
employer

معنی employer در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] کارفرما
[ریاضیات] صاحبکار، کار فرما

معنی کلمه employer به انگلیسی

employer
• boss, person who employs people to do work
• your employer is the organization or person that you work for.
employer deduction
• reduction in the amount an employer is taxed and transferring it over to tax authorities
employer provisions
• expenses paid by an employer above the salary of his employee (for the benefit of the employee)

employer را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی employer

ebitaheri@gmail.com ١٤:٠٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
کارگُمار ، کارگمارنده
|

پیشنهاد شما درباره معنی employer



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی employer
کلمه : employer
املای فارسی : امپلیر
اشتباه تایپی : ثئحمخغثق
عکس employer : در گوگل


آیا معنی employer مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )