برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1351 100 1

enactment

/eˈnæktmənt/ /ɪˈnæktmənt/

معنی: تصویب، بصورت قانون در امدن
معانی دیگر: وضع، رواگانی، (آنچه که وضع یا تصویب شده است) قانون، لایحه، مصوبه

بررسی کلمه enactment

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of enacting.
متضاد: repeal
مشابه: passage

(2) تعریف: the state of being enacted.

(3) تعریف: something that is enacted, such as a law or statute.
مشابه: act

واژه enactment در جمله های نمونه

1. the enactment of bills
وضع لوایح

2. We support the call for the enactment of a Bill of Rights.
[ترجمه ترگمان]ما از فراخوان برای تصویب لایحه حقوق بشر حمایت می‌کنیم
[ترجمه گوگل]ما از دعوت برای تصویب یک لایحه حقوق حمایت می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The main building was also used for the enactment of mystery plays.
[ترجمه ترگمان]ساختمان اصلی نیز برای تصویب این نمایشنامه مورد استفاده قرار گرفت
[ترجمه گوگل]ساختمان اصلی نیز برای تصویب نمایش های رمز و راز استفاده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. But the enactment fixed a gulf between the people of Athens and their allies.
[ترجمه ترگمان]اما وضع واقعیت جدایی بین مردم آتن و متحدان آن‌ها را ثابت کرد
[ترجمه گوگل]اما تصویب این قانون، خلیج بین مردم آتن و متحدان آنها را تعیین کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. For example, the enactment of import quotas, designed to compensate particular industrial supporters, may impose substantial additional costs.
...

مترادف enactment

تصویب (اسم)
resolution , imprimatur , ratification , approbation , passage , okay , approval , enactment , sanction , okey
بصورت قانون در امدن (اسم)
enactment

معنی enactment در دیکشنری تخصصی

enactment
[حقوق] قانونگذاری، تصویب قانون، قانون، مقررات
[سینما] بازسازی

معنی کلمه enactment به انگلیسی

enactment
• legislation, decree; representation, performance
• the enactment of a law is the process in a parliament or legislative assembly by which it is agreed upon and made official; a formal word.
• the enactment of a play, story, or character is the performance of it by an actor or group of actors; a formal word.
legislative enactment
• creation of a law, passage of a law, act of making a law

enactment را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد مظفری
قانون گذاری،تصویب قانون
میثم علیزاده
● تصویب
● ایفا( مثلا نقشی در یک نمایشنامه)

فعل enact هم به معنی تصویب کردن و یا ایفا کردن هستش
معصومه ع
تجسم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی enactment
کلمه : enactment
املای فارسی : انکتمنت
اشتباه تایپی : ثدشزفئثدف
عکس enactment : در گوگل

آیا معنی enactment مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )