برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1316 100 1

enigmatic

/ˌenɪgˈmætɪk/ /ˌenɪɡˈmætɪk/

معنی: مبهم، مرموز، معمایی
معانی دیگر: معماسان، پیچیده و گیج کننده، سردرگم کننده، توضیح ناپذیر، اسرارآمیز (enigmatical هم می گویند)

بررسی کلمه enigmatic

صفت ( adjective )
مشتقات: enigmatically (adv.)
• : تعریف: of, concerning, or like an enigma; puzzling; mysterious.
مترادف: baffling, cryptic, inscrutable, mysterious, paradoxical, perplexing, puzzling
مشابه: abstruse, ambiguous, arcane, equivocal, incomprehensible, indecipherable, inexplicable, labyrinthine, obscure, occult, recondite

- His enigmatic response to my question about his wife made me wonder if the two might have separated.
[ترجمه ترگمان] پاسخ مرموز او به سوال من در مورد همسرش باعث شد تعجب کنم که آیا این دو ممکن است از هم جدا شده باشند
[ترجمه گوگل] پاسخ مبهم او به سوال من در مورد همسرش باعث شد من تعجب کنم که آیا این دو ممکن است جدا شوند یا خیر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه enigmatic در جمله های نمونه

1. mona lisa's enigmatic smile
لبخند معمایی مونالیزا

2. some of the ambassador's statements were enigmatic
برخی از اظهارات آن سفیر گیج کننده بود.

3. Haley studied her, an enigmatic smile on his face.
[ترجمه ترگمان]هیلی او را برانداز کرد، لبخندی مرموز بر چهره‌اش نشست
[ترجمه گوگل]هالی به او نگاه کرد، لبخند مبهم روی صورتش
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He left an enigmatic message on my answering machine.
[ترجمه ترگمان]او پیام معمایی را روی پیغام گیر من گذاشت
[ترجمه گوگل]او یک پیام مبهم در دستگاه پاسخگو من گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The Mona Lisa has a famously enigmatic smile.
[ترجمه ترگمان]مونا لیزا لبخند اسرار آمیز مشهوری دارد
[ترجمه گوگل]مونا لیزا یک لبخند معروف مبهم دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She starred in one of Welles's most enigmatic films.
...

مترادف enigmatic

مبهم (صفت)
hazy , involved , involute , obscure , opaque , ambiguous , vague , enigmatic , misty , dim , dusky , esoteric , mysterious , forked , nebular , imprecise
مرموز (صفت)
mystic , weird , cryptic , enigmatic , secretive , mysterious , orphic , occult , recondite , inscrutable , hinted , unco , unaccountable
معمایی (صفت)
enigmatic

معنی کلمه enigmatic به انگلیسی

enigmatic
• mysterious, puzzling, ambiguous, unclear
• enigmatic means mysterious and difficult to understand.

enigmatic را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یوسف صابری
مبهم و راز آلود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی enigmatic
کلمه : enigmatic
املای فارسی : انیگمتیک
اشتباه تایپی : ثدهلئشفهز
عکس enigmatic : در گوگل

آیا معنی enigmatic مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )