برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1291 100 1

envelop

/enˈveləp/ /ɪnˈveləp/

معنی: فرا گرفتن، پوشاندن، احاطه کردن، پیچیدن، در لفاف گذاشتن، دور چیزی را گرفتن
معانی دیگر: (در چیز دیگری) پیچیدن، (در تاریکی یا ابر و غیره) فرو بردن، پنهان کردن، مستورکردن، (مجازی) احاطه کردن، دوره کردن، در پاکت گذاشتن

بررسی کلمه envelop

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: envelops, enveloping, enveloped
• : تعریف: to cover, wrap, enclose, or surround.
مترادف: cover, encircle, encompass, enfold, enshroud, enwrap, wrap
مشابه: bathe, blanket, case, cloak, clothe, embrace, encase, enclose, enwreathe, fold, gulf, hood, mantle, muffle, pocket, roll, sheathe, shroud, surround, swaddle, swallow, swathe

- Fog enveloped the river.
[ترجمه ترگمان] مه مه را فرا گرفت
[ترجمه گوگل] مه را روی رودخانه قرار داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I was enveloped in her arms.
[ترجمه ترگمان] من در آغوش او پیچیده شده بودم
[ترجمه گوگل] من در آغوش او بسته بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه envelop در جمله های نمونه

1. The envelop was imprinted with a return address.
[ترجمه ترگمان]envelop را با نشانی بازگشت از آن جا گذاشته بودند
[ترجمه گوگل]پاکت با یک آدرس بازگشتی وارد شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The warmth from him seemed to envelop her, like the comforting heat of the sun.
[ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسید گرمای خورشید او را احاطه کرده‌است، مثل گرمای آرامش‌بخش خورشید
[ترجمه گوگل]گرما از او به نظر می رسید او را پوشش می دهد، مانند گرمای خفیف خورشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. His horrible wont was to envelop his victim with his wings and suffocate him to death.
[ترجمه ترگمان]کاری که انجام داده بود این بود که قربانیش را با بال‌های خود مسدود کند و او را تا حد مرگ خفه کند
[ترجمه گوگل]او وحشتناک بود که قربانی خود را با بال خود بپوشاند و او را به مرگ محکوم کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The colloidal material is utilized to envelop the circuit board unit and the part of the conducting wire holder.
[ترجمه ترگمان]از مواد کلوییدی برای envelop واحد تخته ...

مترادف envelop

فرا گرفتن (فعل)
absorb , learn , engulf , adopt , comprehend , envelop , study , surround , ingurgitate , insphere
پوشاندن (فعل)
ensconce , envelop , case , apparel , cover , mask , conceal , coat , veil , put on , sod , line , vest , deck , belay , bestrew , jacket , blanket , sheathe , shingle , camouflage , submerge , overcast , immerse , shroud , clothe , wear , crown , endue , infold , indue , suffuse
احاطه کردن (فعل)
envelop , circle , ring , sphere , skirt , beset , hoop , orb , hedge , encircle , beleaguer , hem , corral , encompass , girdle , environ , pale , cincture , circuit , clip , whelm , ensphere , impale , insphere , laager
پیچیدن (فعل)
envelop , impact , twinge , fake , wind , resonate , tie up , fold , roll , swathe , wrap , muffle , screw , twist , nest , involve , swab , wattle , reverberate , enfold , complicate , furl , convolve , lap , infold , enwrap , tweak , kink , trindle
در لفاف گذاشتن (فعل)
envelop
دور چیزی را گرفتن (فعل)
envelop

معنی envelop در دیکشنری تخصصی

معنی کلمه envelop به انگلیسی

envelop
• enwrap, enfold, encase, enclose
• if something soft envelops an object, it covers or surrounds it completely.
self addressed stamped envelop
• sase, envelope bearing the address of the sender with affixed paid postage

envelop را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زرابی
تحت پوشش یک قابلیت نظامی بودن
zh
در پاكت گذاشتن
حدیث ایران
پاکت نامه
رضا
در رشته عمران به معنی پوش هست. مانند پوش لنگر
بابک
پوشش

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی envelop
کلمه : envelop
املای فارسی : آنولپ
اشتباه تایپی : ثدرثمخح
عکس envelop : در گوگل

آیا معنی envelop مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )