برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1355 100 1

epoch

/ˈepək/ /ˈiːpɒk/

معنی: عصر، دوره، عهد، زمان، مبدا تاریخ، حادثه تاریخی، اغاز فصل جدید، عصرتاریخی
معانی دیگر: (ابتدای عصر جدید) آغاز دوران (نوین)، نودوران، نوزمانه، نوروزگار، عصر نو، (مدت زمان با در نظر گرفتن رویداد یا شخصیت مهم و غیره) عصر، دوران، روزگار، زمانه، برهه (از زمان)، نقطه ی عطف، (زمین شناسی) دور (از period کمتر و از age طولانی تر است) (در برابر: دوران = era و: دوره = period)، (نجوم) زمان تعیین مکان ستارگان و غیره و یا زمان انجام مشاهده ی نجومی، مبدا تاری

بررسی کلمه epoch

اسم ( noun )
مشتقات: epochal (adj.)
(1) تعریف: a distinct or notable period in human history.
مترادف: age, era, period, times
مشابه: dynasty

- The invention of the personal computer started a new epoch in information technology.
[ترجمه ترگمان] اختراع کامپیوتر شخصی عصر جدیدی را در فن‌آوری اطلاعات آغاز کرد
[ترجمه گوگل] اختراع کامپیوتر شخصی عصر جدیدی را در فن آوری اطلاعات آغاز کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a memorable date, such as one considered to mark the beginning of a significant division of history.
مشابه: date, milestone

- The publication of Darwin's The Origin of Species marked an epoch in the development of the natural sciences.
[ترجمه ترگمان] انتشار کتاب خاستگاه گونه‌های داروین، بیانگر عصری در توسعه علوم طبیعی است
[ترجمه گوگل] انتشار �منبع منشاء داروین� دورهی خاصی در توسعه علوم طبیعی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (cap.) a subdivision of a geologic period.
مشابه: age, period

- The first animals in the hors ...

واژه epoch در جمله های نمونه

1. an epoch of social revolution
دوران انقلاب اجتماعی

2. the feudal epoch
دوران ملوک الطوایفی

3. the napoleonic epoch
عصر ناپلئون

4. her discoveries marked a new epoch in chemistry
کشفیات او آغاز دوران نوینی در علم شیمی بود.

5. a geological period is longer than an epoch and shorter than an era
دوره‌ی زمین شناسی از دور طولانی‌تر و از دوران کوتاه‌تر است.

6. Einstein's theory marked a new epoch in mathematics.
[ترجمه ترگمان]نظریه انیشتین منجر به عصری جدید در ریاضیات شد
[ترجمه گوگل]نظریه اینشتین یک دوره جدید در ریاضیات را مشخص کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The king's death marked the end of an epoch .
[ترجمه ترگمان]مرگ پادشاه پایان یک دوره را مشخص کرد
[ترجمه گوگل]مرگ پادشاه پایان یک دوره را مشخص کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The curtain was rung up on a new epoch in world history.
[ترجمه ترگمان]پرده در ...

مترادف epoch

عصر (اسم)
afternoon , age , era , evening , time , period , epoch
دوره (اسم)
space , course , age , era , period , term , cycle , set , periodicity , periphery , stretch , spell , circuit , stadium , epoch , felly
عهد (اسم)
swear , agreement , covenant , treaty , pact , promise , word , oath , vow , age , era , time , epoch
زمان (اسم)
time , period , moment , date , epoch
مبدا تاریخ (اسم)
epoch
حادثه تاریخی (اسم)
epoch
اغاز فصل جدید (اسم)
epoch
عصرتاریخی (اسم)
era , epoch

معنی عبارات مرتبط با epoch به فارسی

تاریخ ساز، دوران ساز، مهم
درطبقات ارضی
(زمین شناسی) دوران یخبندان، آخرین دوره ی یخبندان (پلیستوسن - طی آن بخش بزرگی از نیمکره شمالی پوشیده از یخ بود)، یخ دوران، عصری  :عصری که ی  بیشترنیم کره شمالی راپوشانده بوده است

معنی epoch در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] مبدا ، دور (مقیاس زمان زمین شناسی) تعیین کننده زمان تعریف موقعیت از یک مدار ماهواره است. یک گردش فرضی دور زمین بطوری که هر نقطه دارای فاصله یکسانی از قطب شما و قطب جنوب باشد.
[زمین شناسی] دوره ی رانه اصطلاحی که سابقاً برای اشاره به آشکوب پلیستوسن استفاده می شد .نیز ببینید Drift epoch آشکوب یخرفت.
[زمین شناسی] آشکوب یخساری هر بخشی از زمان زمین شناسی، از پرکامبرین به بعد که در آن اقلیم بطور قابل توجهی در هر دو نیم کره شمالی و جنوب سرده بوده و یخچال های وسیع به سمت استوا حرکت کرده و نواحی بسیار بزرگتری را نسبت به امروزه پوشانیده اند. بالاخص، آخرین اشکوب یخساری که به نام آشکوب پلیستوسن شناخته می شود. مترادف: دوره یخساری. عصر یخ. آشکوب یخرفتی.
[کوه نوردی] عصر دهلیزپیمایی
[زمین شناسی] دور مغناطیسی دور قطبیدگی (Polarity epoch).
[معدن] دورههای فلززایی (زمین شناسی اقتصادی)
[زمین شناسی] دور قطبیدگی - الف) دوره زمانی که در طول آن حوزه مغناطیسی زمین ترجیحاً یا کاملاً یک قطبی بوده است.زمان سنجی اشکوب ها و وقایع زمین شناسی از طریق مقیاس زمانی زمین مغناطیسی قطبیت انجام می گیرد. - ب) گاهشمار قطبیت.

معنی کلمه epoch به انگلیسی

epoch
• period, era, age; important event
• an epoch is a long period of time in history; a formal word.
epoch making
• something that is epoch-making is considered to be extremely important or significant.
glacial epoch
• ice age, period in history when glaciers covered most of the surface of the earth

epoch را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Setare
درژئوکونولوژی ، یک دوره ، تقسیم بندی زمان بندی زمین شناسی است که طولانی تر از یک سن، اما کوتاه تر از یک دوره است .
ebi
[زمین‌شناسی]

گشت‌واره

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی epoch
کلمه : epoch
املای فارسی : اپچ
اشتباه تایپی : ثحخزا
عکس epoch : در گوگل

آیا معنی epoch مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )