انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 893 100 1

escort

تلفظ escort
تلفظ escort به آمریکایی تلفظ escort به انگلیسی

معنی: مشایعت، همراه، ملتزمین، اسکورت، بدرقه، پاس
معانی دیگر: (یک یا چند شخص یا کشتی یا هواپیما یا اتومبیل و غیره که برای محافظت یا احترام به همراه یک یا چند نفر دیگر حرکت می کنند) دنبال رو، ملازم، ملتزمین رکاب، هم رکاب، هم رکابان، یساول، مشایع، همروان، (مرد یا پسری که خانم یا دختری را در مهمانی و غیره همراهی می کند) همراه، همراهی کردن، مشایعت کردن، اسکورت کردن، بدرقه کردن، یساولی کردن، هم رکابی کردن، گاردمحافظ، نگهبان

بررسی کلمه escort

اسم ( noun )
(1) تعریف: a protective group of persons or vehicles accompanying other persons or vehicles.
مترادف: bodyguard, guard, guardian, motorcade, protector
مشابه: convoy, cortege, entourage, retinue

- The president will be accompanied by a motorcycle escort.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رئیس‌جمهور با یک وسیله نقلیه موتوری همراهی خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رئيس جمهور با اسکورت موتور سیکلت همراه خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a person who accompanies another, esp. on a social occasion.
مترادف: chaperon, companion, partner
مشابه: attendant, squire

- She didn't have a date, so she asked her brother if he would be her escort to the banquet.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او قرار ملاقات نداشت، بنابراین از برادرش پرسید که آیا او را تا مهمانی همراهی خواهد کرد یا نه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او تاریخی نداشت، بنابراین از برادرش خواسته بود که او را به مهمانی پیاده کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a person or group of persons accompanying someone so as to protect, guard, guide, or show courtesy.
مترادف: attendants, cortege, entourage, guides, retinue
مشابه: attendant, conductor, guard, shepherd, train, usher

- Our escort on the tour spoke five different languages.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گروه اسکورت ما تو تور ۵ تا زبون مختلف صحبت کردن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اسکورت ما در تور به پنج زبان مختلف صحبت کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The prisoners cannot travel without an escort.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زندانی‌ها بدون اسکورت نمی تونن حرکت کنن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] زندانیان بدون اسکورت نمی توانند سفر کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: the state of being accompanied by an escort.

- He was taken under escort to the capital.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او را تا پایتخت مشایعت کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او تحت اسکورت به پایتخت برده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: escorts, escorting, escorted
• : تعریف: to act as an escort for; accompany.
مترادف: chaperon
مشابه: accompany, convoy, guard, guide, marshal, shepherd, squire, usher, walk

- He offered to escort her home because it was getting late and the neighborhood wasn't very safe.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او پیشنهاد کرد تا خانه‌اش را همراهی کند، چون دیر کرده بود و محله خیلی امن نبود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او پیشنهاد کرد که به خانه اش اسکورت کند زیرا دیر شد و محله بسیار امن نبود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف escort

مشایعت (اسم)
accompaniment , escort , seeing off , accompanying
همراه (اسم)
participant , escort , attendant , comrade , concomitant , compeer
ملتزمین (اسم)
escort , suite , attendance , retinue , henchmen , cortege , disciples , followers
اسکورت (اسم)
escort , chaperon , chaperone
بدرقه (اسم)
escort , convoy
پاس (اسم)
escort , watch , guard

معنی عبارات مرتبط با escort به فارسی

(نیروی دریایی) ناوشکن دنبال رو (که ناوگان بازرگانی را همراهی می کند و از ناوشکن معمولی کوچکتر و آهسته تر است)

معنی کلمه escort به انگلیسی

escort
• person or group of persons who protect or guide; armed guard (of ships, planes, etc.); man who accompanies a woman (on a date, to a dance, etc.)
• accompany, attend (in order to guide, protect, guard, etc.)
• an escort is a person who goes somewhere with you to protect you.
• if you escort someone somewhere, you go there with them to make sure that they leave a place or get to their destination.
escort of honor
• group of guards that accompanies a person as a sign of honor
escort service
• establishment that arranges female companionship for pay (sometimes involving prostitution)
enter with army escort
• go in accompanied by military personnel
under escort
• accompanied

escort را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی escort

ebitaheri@gmail.com ١٢:٢٨ - ١٣٩٨/٠١/٢٧
همراهی

نگهبانِ همراه ، محافظِ همراه
|

پیشنهاد شما درباره معنی escort



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی escort
کلمه : escort
املای فارسی : اسکورت
اشتباه تایپی : ثسزخقف
عکس escort : در گوگل


آیا معنی escort مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )