برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1349 100 1

excessively


زیاد، بحدافراط

واژه excessively در جمله های نمونه

1. hossein smoked excessively
حسین در سیگارکشی افراط کرد.

2. The doctor advised him not to drink excessively.
[ترجمه سلماز] دکتر به او توصیه کرد که در نوشیدن افراط نکن
|
[ترجمه ترگمان]دکتر به او توصیه کرد که زیاد بنوشد
[ترجمه گوگل]دکتر او را توصیه کرد که بیش از حد نوشیدنی نباشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He became excessively annoyed at newspaper reports.
[ترجمه ترگمان]در گزارش‌های روزنامه‌ها بیش از حد خشمگین شد
[ترجمه گوگل]او در گزارشهای روزانه بیش از حد ناراحت شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She was polite but not excessively so.
[ترجمه ترگمان]او مودب بود، اما زیاد هم نبود
[ترجمه گوگل]او مودب بود اما خیلی زیاد نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه excessively به انگلیسی

excessively
• in an extreme manner, immoderately, beyond normal bounds

excessively را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرزانه مرادخانی
بیش از اندازه . مفرط
محدثه فرومدی
بیش از حد، زیادی
tinabailari
بیش از حد 🏚🏚
These days we use IT excessively
این روزها بیش از حد از فن آوری اطلاعات استفاده می‌کنیم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی excessively
کلمه : excessively
املای فارسی : اخکسیولی
اشتباه تایپی : ثطزثسسهرثمغ
عکس excessively : در گوگل

آیا معنی excessively مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )