برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1316 100 1

exclusive

/ɪkˈskluː.sɪv/ /ɪkˈskluː.sɪv/

معنی: تنها، منحصر، گران، دربست، انحصاری، منحصر بفرد، انتصاری
معانی دیگر: دربستی، دربستگرانه، مانعه الجمع، اختصاصی، خصوصی، خاص، ویژه، ویژگانه، ویژگانی، ویژه ای، بخصوص، (باشگاه و غیره) بروندار، ویژه ی خواص، دربسته، جلوگیر، محروم ساز، طردگر، (مغازه و غیره) اعیانی، دارای مشتریان ویژه، صرف، تک، محض، یگانه، گزیده، دستچین، منتخب، (رسانه ها) گزارش ویژه، کالای اختصاصی، کالای ویژه، (دستور زبان) ضمیر انحصاری، واژه ی جدادار (مانند: only)

بررسی کلمه exclusive

صفت ( adjective )
(1) تعریف: leaving out.
مترادف: limiting, restrictive
متضاد: comprehensive, inclusive
مشابه: prohibitive

- They eat a diet that is exclusive of meat.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها رژیمی را می‌خورند که منحصر به گوشت است
[ترجمه گوگل] آنها یک رژیم غذایی بدون گوشت دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: not compatible.
مترادف: contradictory, incompatible
متضاد: compatible
مشابه: incongruous, inconsistent

- These are mutually exclusive theories: if one is true, then the other cannot be true.
[ترجمه ترگمان] این ها نظریه‌های دو طرفه هستند: اگر یکی درست باشد، آن دیگری نمی‌تواند درست باشد
[ترجمه گوگل] اینها نظریه های متقابلا منحصر به فرد هستند اگر یکی درست باشد، دیگر نمی تواند درست باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: giving attention or service only to certain types of people, esp. those who are rich, fashionable, or privileged.
مترادف: private, privileged, select
مشابه: chic, classy, elite, fashionable, posh, preferential, swanky ...

واژه exclusive در جمله های نمونه

1. exclusive regulations
مقررات ویژه

2. exclusive of
بدون در نظر گرفتن،سوای،جدا از،به غیر از

3. an exclusive agent
نماینده‌ی منحصر به فرد

4. an exclusive club that does not admit blacks and jews
باشگاهی ویژه‌ی خواص که سیاهان و یهودیان را نمی‌پذیرد

5. an exclusive hotel
هتل پولدارها

6. an exclusive interest in sports
علاقه‌ی ویژه به ورزش

7. an exclusive shop
مغازه‌ی اعیانی

8. costs exclusive of taxes
هزینه بدون احتساب مالیات

9. the exclusive rights and privileges of the citizens
حقوق و امتیازات منحصر به شهروندان

10. having an exclusive jurisdiction
دارای قلمرو حقوقی یگانه

11. we have the exclusive right to distribute this product
ما حق انحصاری توزیع این کالا را دارا هستیم.

12. The book costs 10 dollars, exclusive of postage.
[ترجمه ترگمان]این کتاب ۱۰ دلار هزینه دارد، انحصاری هزینه دارد
[ترجمه گوگل]این کتاب هزینه 10 دلار، بدون ...

مترادف exclusive

تنها (صفت)
lonely , single , solitary , alone , only , lone , sole , recluse , exclusive , unaccompanied
منحصر (صفت)
limited , confined , restricted , exclusive , limitary
گران (صفت)
dear , heavy , onerous , costly , exclusive , expensive , prohibitive , sumptuous , deluxe , prohibitory
دربست (صفت)
en bloc , lump , exclusive
انحصاری (صفت)
exclusive , monopolized , pre-emptive
منحصر بفرد (صفت)
sole , particular , exclusive , individual , monopolized
انتصاری (صفت)
exclusive

معنی عبارات مرتبط با exclusive به فارسی

دریچه نقی­ یای انحصاری
بدون در نظر گرفتن، سوای، جدا از، به غیر از، بغیراز
یای انحصاری
دریچه یای انحصاری
عنصر یای انحصاری
دو به دو ناسازگار، مانعه الجمع

معنی exclusive در دیکشنری تخصصی

exclusive
[برق و الکترونیک] انحصاری
[فوتبال] انحصاری
[حقوق] انحصاری، منحصر به فرد
[ریاضیات] انحصاری، تنها، مخدود، نافی، ناسازگار و نافی
[بهداشت] تغذیه انحصاری با شیر مادر
[عمران و معماری] مسیر ویژه اتوبوس
[عمران و معماری] راه ویژه اتوبوس - مسیر ویژه اتوبوس
[عمران و معماری] خیابان ویژه اتوبوس
[برق و الکترونیک] کد انحصاری
[ریاضیات] فاضل مانع جمع، یای انحصاری، ترکیب فصلی
[ریاضیات] پیشامد های مجزا، پیشامد های ناسازگار
[آمار] پیشامدهای ناسازگار
[کامپیوتر] دریچه نقیض یای انحصاری .
[کامپیوتر] پای انحصاری .
[ریاضیات] یاء مانع جمع، یاء مانعة الجمع، یای انحصاری، or انحصاری
[برق و الکترونیک] (( یا )) ی انحصاری
[ریاضیات] دوبدو ناسازگار
...

معنی کلمه exclusive به انگلیسی

exclusive
• tending to exclude, shutting out all others; sole, limited to a select few; incompatible; fashionable; expensive
• news story publicized in only one newspaper or television/radio station
• something that is exclusive is available only to people who are rich or who belong to a high social class.
• exclusive means used or owned by only one person or group.
• if two things are mutually exclusive, they cannot exist together.
• an exclusive story in a magazine or newspaper is one that is published in that paper and in no other.
exclusive authority
• authority limited to one body
exclusive club
• club or group that excludes certain people (for social reasons, economic reasons, race, etc.)
exclusive interview
• interview that is not shared among or divided between different reporters, interview given to a single person
exclusive jurisdiction
• complete authority to judge, singular judging authorization (law)
exclusive of
• not including, leaving out
exclusive right
• right reserved in an exclusive way by a particular person or group; right given by the government to persons to permit or disallow other people from taking specific actions (law)
exclusive to
• only available to, sole rights to; unique to, limited to, restricted to
mutually exclusive
• automatically disallowing one thing when a second is accepted

exclusive را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر جی
دربست
کاربر آبادیس
انحصاری
احتصاصی
رضا
مخصوص
راضیه موسوی خورشیدی
mutually exclusive
ناقض یکدیگر
Shirinbahari
خبر دست اول و داغ
یوسف صابری
مانع(در علم منطق)
به طور مثال" تعریف مانع و جامع"
مهسا امینی
exclusive to:
محدود به...
مختص به...
سارا. ی
mutually exclusive
مانعة الجمع- پیشامدهای ناسازگار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی exclusive
کلمه : exclusive
املای فارسی : اخکلوسیو
اشتباه تایپی : ثطزمعسهرث
عکس exclusive : در گوگل

آیا معنی exclusive مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )