برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1279 100 1

executed

واژه executed در جمله های نمونه

1. he executed a difficult piece (of music)
او یک قطعه‌ی دشوار را نواخت.

2. they executed many innocent people
آنان بی‌گناهان زیادی را اعدام کردند.

3. he was executed and his belongings were confiscated
او اعدام و اموالش مصادره شد.

4. those to be executed pleaded for mercy
اعدامی‌ها استدعای بخشش داشتند.

5. one of the officers was executed and five others were demoted
یکی از افسران را اعدام کردند و پنج نفر دیگر را تنزل رتبه دادند.

6. two of the mutinous sailors were executed
دو تا از ملوانان شورشی را اعدام کردند.

7. ali asghar, the killer, was caught and executed
علی اصغر قاتل،دستگیر و اعدام شد.

8. the savage commander ordered the civilians to be executed
فرمانده‌ی ظالم دستور داد که غیر نظامیان اعدام بشوند.

9. they went meekly to where they would be executed
آنها مطیعانه به محل اعدام خود رفتند.

10. the plan of attack was good in its conception but badly executed
طرح اولیه‌ی نقشه‌ی حمله خوب بود ولی بد اجرا شد.

معنی کلمه executed به انگلیسی

executed a decision
• enforced a decision, carried out a decision
executed contract
• valid contract which can be enforced; contract in which both sides have met their obligations
was executed
• was killed; was operated

executed را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Amir
[حقوقی] اجرایی
Executed Contract
قرارداد اجرایی
پژمان ط
اجرا شده
زینب زرمسلک
تکمیل، اجرا شده، کامل شده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی executed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )