برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1358 100 1

explain

/ɪkˈspleɪn/ /ɪkˈspleɪn/

معنی: تصریح کردن، روشن کردن، فهماندن، توضیح دادن، تعبیر کردن، معنی کردن، شرح دادن، با توضیح روشن کردن، مطلبی را فهماندن
معانی دیگر: بیان کردن، بازنمود کردن، ویچاردن، دیماساندن، توجیه کردن، (برای کاری) دلیل آوردن، انگیزه نمایی کردن، تفسیر کردن، سفرنگیدن

بررسی کلمه explain

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: explains, explaining, explained
(1) تعریف: to make clear in speech or writing; make plain or understandable by analysis or description.
مترادف: elucidate, explicate, show, spell out
متضاد: obfuscate
مشابه: account, amplify, clarify, define, delineate, demonstrate, exhibit, get across, interpret, simplify, translate, unravel, untangle

- The instructor explained the operation of the engine to the students.
[ترجمه ترگمان] مربی عملیات موتور را برای دانش آموزان توضیح داد
[ترجمه گوگل] این معلم عملیات موتور را برای دانش آموزان توضیح داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Your supervisor will explain to you what the job involves.
[ترجمه ترگمان] سرپرست شما برای شما توضیح خواهد داد که کار چه چیزی را در بر دارد
[ترجمه گوگل] سرپرست شما به شما توضیح می دهد که این کار شامل چه چیزی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The flight attendant explained how the exit doors can be opened.
[ترجمه ترگمان] مهماندار هواپیما توضیح داد که چگونه در خروجی می‌تواند باز شود
[ترجمه گوگل] خدمه پرواز توضیح داد که چگونه درب های خروجی را می توان ...

واژه explain در جمله های نمونه

1. explain this poem to me!
این شعر را برایم تفسیر کن‌!

2. explain away
توجیه کردن،بهانه آوردن،(اشتباه و غیره‌ی خود را) کم اهمیت جلوه دادن

3. explain oneself
1- منظور خود را بیان کردن 2- اعمال خود را توجیه کردن

4. to explain a joke is to kill it
توضیح دادن لطیفه اثر آن را ازبین می‌برد.

5. to explain how a machine operates
طرز کار یک موتور را توضیح دادن

6. to explain one's stand
موضع خود را تشریح کردن

7. can you explain the significance of this part of the contract?
آیا می‌توانی فحوای این قسمت از قرارداد را توضیح بدهی‌؟

8. akbar could not explain his attraction for zary
اکبر نمی توانست شیفتگی خود را نسبت به زری توصیف کند.

9. he promised to explain the secret of his success
او قول داد که راز موفقیت خو را شرح بدهد.

10. he was unable to explain his strange conduct
او قادر نبود رفتار عجیب و غریب خود را توجیه کند.

11. your mission is to explain to them our goals
ماموریت شما این است که هدف‌های ما را برای آنها تشریح کنید.

12. please bear with me as i explain ...

مترادف explain

تصریح کردن (فعل)
affirm , restate , clarify , explain , reiterate , specify , stipulate
روشن کردن (فعل)
light , clear , clarify , explain , lighten , ignite , brighten , turn on , illuminate , elucidate , refresh , enucleate , explicate , enlighten , illume , illumine , upstart , relume
فهماندن (فعل)
show , explain , cause to understand , give to understand , inculcate
توضیح دادن (فعل)
clear , illustrate , clarify , explain , state , elucidate , enucleate , explicate
تعبیر کردن (فعل)
put , explain , comment , read , phrase , construe
معنی کردن (فعل)
explain , define , signify , interpret , translate , denote , give the meaning
شرح دادن (فعل)
give , relate , depict , illustrate , demonstrate , explain , detail , describe , narrate , fill in
با توضیح روشن کردن (فعل)
explain
مطلبی را فهماندن (فعل)
explain

معنی عبارات مرتبط با explain به فارسی

توجیه کردن، بهانه آوردن، (اشتباه و غیره ی خود را) کم اهمیت جلوه دادن
1- منظور خود را بیان کردن 2- اعمال خود را توجیه کردن

معنی explain در دیکشنری تخصصی

explain
[ریاضیات] توضیح دادن، شرح دادن
[ریاضیات] علت را بیان کردن، علت را بیان کنید

معنی کلمه explain به انگلیسی

explain
• illustrate, elucidate, interpret, describe
• if you explain something, you give details about it so that it can be understood.
• if you explain something that has happened, you give reasons for it.
• if you explain away a mistake, you try to indicate that it is not very important or that it is not really your fault.
explain away
• make clear, elucidate, clarify, justify, excuse
explain oneself
• give information about oneself, account for one's behavior or actions, make oneself understandable, express oneself
decline to explain
• refuse to explain

explain را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نقوی
تبیین کردن
Ros
توضیح دادن
mitra
آسان سازی مساله
samiyeh
تعبیر کردن
Paniz
make something clear or easy to understand
فیض
شفاف سازی
MeysaM
Explain
توضیح دادن
Zahra
Explain yourself
خودتو معرفی کن
M
توضیح دادن چیزی
Reyhaneh_hiii
Make something clear or easy to understand
😍😘e.y😘😍
توضیح دادن،شفاف سازی
🔎🔍
Make something clear or easy to understand.
ERFAN
توضیح دادن
.....
چیزی را توضیح دادن فهماندن
Sety
tell something to someone
میلاد علی پور
نشان دادن، معلوم کردن، روشن ساختن
محدثه فرومدی
بیانگر/مبین/تبیین گر/بیان کننده/بازگوکننده/گویای ... بودن
سیدامیرمحمدآقایان
to make something clear or easy to understand by describing or giving information about it
سیدامیرمحمدآقایان
شرح دادن ، توضیح دادن ، تفهیم کردن ، روشن کردن
اسرا ودایع خیری
توضیح دادن
tinabailari
توضیح دادن ، شرح دادن
If there's anything you don't understand I'll be happy to explain
اگه هر چیزی هست که متوجه نمی شی ، خوشحال می شم توضیح بدم 🥍
زبان 93 ، ریاضی 88 ، تجربی 88
مصطفي فريسات
معناي توجيه كردن هم دارد
مثلا
That explains why you haven't asked me yet
پس به خاطر همينه كه تا الان ازم نپرسيدي

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی explain
کلمه : explain
املای فارسی : اخپلین
اشتباه تایپی : ثطحمشهد
عکس explain : در گوگل

آیا معنی explain مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )