election

/əˈlekʃn̩//ɪˈlekʃn̩/

معنی: انتخاب، گزینش، انتخاب نماینده
معانی دیگر: (از راه رای دادن) انتخاب (انتخابات)، گزینش (گزینگان، گزینش ها)، رای گیری، (گزیدن چیزی از میان چیزهای دیگر) گزین، دستچین، انتخاب شدگی، (الهیات - گزیده شدن برخی توسط خداوند) رستگارسازی، مقرب سازی، رای دادن

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the process of selecting a person for office by voting.
مترادف: voting
مشابه: ballot, poll, primary, race, selection

(2) تعریف: the act of making a choice.
مترادف: choice, decision, option
مشابه: selection

جمله های نمونه

1. election returns
نتیجه (نتایج) انتخابات

2. an election campaign
پیکار انتخاباتی

3. his election heralded a new cold war
انتخاب شدن او پیش درآمد جنگ سرد دیگری بود.

4. his election paved the way for land reforms
انتخاب شدن او اصلاحات ارضی را تسهیل کرد.

5. the election is history now
حالا دیگر آن انتخابات شده است.

6. the election yielded one great surprise
انتخابات موجب یک شگفتی بزرگ شد.

7. he tallies the election returns as they are reported
تا نتیجه ی انتخابات گزارش می شود آن را محاسبه و ثبت می کند.

8. he won the election by a nose
او انتخابات را با آرای کمی برد.

9. he won the election by jobbing his rival
او با حقه زدن به رقیبش انتخابات را برد.

10. how did the election come out?
انتخابات به کجا رسید؟

11. kennedy carried the election
کندی در انتخابات برنده شد.

12. she won the election in a romp
به آسانی انتخابات را برد.

13. the faculty of election
استعداد گزینش

14. to have an election locked up
پیروزی خود را در انتخابات قطعی کردن

15. to manipulate in election
در انتخابات تقلب کردن

16. to sweep an election
انتخابات را با اکثریت زیاد بردن

17. to swing an election
در انتخابات موفق بودن

18. a litmus test for election candidates
آزمون نهاد نمای نامزدهای انتخاباتی

19. he heads all his election rivals
او ازهمه ی رقبای انتخاباتی خود جلو است.

20. he will stand for election in our district
او در ناحیه ی ما نامزد انتخابات خواهد بود.

21. some believed that god's election of individuals has nothing to do with their actions
برخی معتقد بودند که رستگارسازی افراد توسط خداوند بستگی به اعمال آنها ندارد.

22. to be inculded as an election candidate
جزو نامزدهای انتخابات به شمار آمدن

23. he died a year after his election to parliament
یک سال پس از انتخاب شدن به نمایندگی مجلس در گذشت.

24. our party's hopes ride on his election
آینده ی حزب ما بستگی به انتخاب شدن او دارد.

25. the labour did badly in the election
حزب کارگر در انتخابات اخیر بد آورد.

26. the voter's disinterest led to the election of unqualified people
بی تفاوتی رای دهندگان منجر به انتخاب شدن اشخاص ناصالح شد.

27. i can't prophesy who will win the election
نمی توانم پیش بینی کنم چه کسی در انتخابات پیروز خواهد شد.

28. one of the proponents of reforming the election laws
یکی از هواداران اصلاح قانون انتخابات

29. there was some talk of a general election
شایعاتی درباره ی انتخابات عمومی وجود داشت.

30. he has an outside chance of winning the election
احتمال کمی دارد که او انتخابات را ببرد.

31. she polled 30 to 40 percent of the election vote
او 30 تا 40 درصد آرای انتخاباتی را آورد.

32. the first time women were polled in an english election
اولین باری که در انتخابات انگلیس از زنان رای گیری به عمل آمد

مترادف ها

انتخاب (اسم)
choice, selection, option, pickup, draft, election, delegacy

گزینش (اسم)
selection, election

انتخاب نماینده (اسم)
election

تخصصی

[آمار] انتخابات

انگلیسی به انگلیسی

• choosing; voting for a political candidate
an election is a process in which people vote to choose a person or group of people to hold an official position.
the election of a person or a political party is their success in winning an election.

پیشنهاد کاربران

گزیدمان
انتخابات
مثال: The election will be held next month.
انتخابات ماه آینده برگزار خواهد شد.
elect: انتخاب کردن
election: انتخابات
elective: انتخابی
همون انتخابات هست
انتخابات
گزینش
انتخاب نمایده یا شخص مهم

بپرس