برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1283 100 1

Features


System.String[]

واژه Features در جمله های نمونه

1. coarse features
اسباب صورت درشت

2. his features advertised his harsh and brutal nature
قیافه‌اش نهاد خشن و سبع او را بروز می‌داد.

3. his features betrayed distrust
عدم اعتماد از قیافه‌اش می‌بارید.

4. various features of his poetry
ویژگی‌های مختلف شعر او

5. fine facial features
اسباب صورت (چهره‌ی) ظریف

6. heavy facial features
اسباب صورت درشت و زمخت

7. her facial features were fine
اسباب صورت او (اجزای صورت او) ظریف بود.

8. the exterior features of this volcanic mountain
ویژگی‌های برونی این کوه آتشفشان

9. the general features of the plan
مشخصات کلی نقشه یا طرح

10. the key features of french cars
ویژگی‌های مهم اتومبیل‌های فرانسوی

11. this movie features our town's history
این فیلم (جنبه‌های مهم) تاریخ ما را نشان می‌دهد.

12. to introduce new features into a play
جنبه‌های نوینی را وارد یک نمایش کردن

13. a man with anthropoid features
...

مترادف Features

سیما (اسم)
countenance , physiognomy , appearance , air , aspect , features , visage , expression , brow , lineament , mien

معنی کلمه Features به انگلیسی

features
• parts of the face (i.e. the nose, mouth, etc.)
general features
• overall qualities

Features را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

arash
دیگر اجزا یا موارد
a.ab4
امکانات
essi
جنبه ها
محسن احمدیانی
اقدامات
mehdi
ویژگی ها
Behnam
خواص
النا
ویژگی ها
Ahdiye
اشکال،ابزار
فارهه
علائم
kimia
ویژگی ها
نسترن پورنگ
ویژگی ها ، خصوصیات یک انسان / چیز
محمد
عوامل
آرش
ویژگی‌ها
گلی افجه
صورت ها
شکل و قیافه
/:
چهره

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی featuresکلمه : features
املای فارسی : فیتورس
اشتباه تایپی : بثشفعقثس
عکس features : در گوگل

آیا معنی Features مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )