برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1333 100 1

Feet

/ˈfiːt/ /fiːt/

جمع واژه ی : foot، پاچنگال برداشتن، پازدن، قدم زدن، پایه، پایین، دامنه

بررسی کلمه Feet

اسم ( noun )
عبارات: on one's feet, sweep one off one's feet
• : تعریف: pl. of foot.

واژه Feet در جمله های نمونه

1. feet of clay
نقطه‌ی ضعف (در شخصیت)،عیب،کاستی

2. bare feet
پای برهنه (بی‌کفش)

3. his feet have become numb
پاهای او بی‌حس شده است.

4. my feet are gone to sleep
پاهایم خواب رفته‌اند.

5. my feet are killing me!
پاهایم خیلی درد می‌کند! (مردم از پادرد!)

6. my feet are sore from too much walking
از پیاده‌روی زیاد پاهایم درد می‌کند.

7. smelly feet
پاهای بو گندو

8. winged feet are the attributes of mercury
داشتن پاهای بال‌دار از مشخصات مرکوری است.

9. from twenty feet away, he shot the ball right into the basket
از فاصله‌ی بیست فوتی توپ را درست توی حلقه پراند.

10. his bare feet were caked with dirt and mud
چرک و گل بر پاهای برهنه‌اش کبره بسته بود.

11. his little feet twinkled on the pavement
پاهای کوچک او روی سنگفرش تند حرکت می‌کرد.

12. with naked feet
با پای برهنه

13. find one's feet
(به کاری یا جایی) عادت کردن،خوگرفتن،به خود اطمینان یافتن
...

معنی عبارات مرتبط با Feet به فارسی

پابسوی گور
نقطه ی ضعف (در شخصیت)، عیب، کاستی
لفت دادن و کش دادن کار
(جلوی کسی به نشان تضرع یا احترام) به خاک افتادن
(به کاری یا جایی) عادت کردن، خوگرفتن، به خود اطمینان یافتن
(عامیانه) ترسیدن، دستخوش واهمه شدن
دست و پا چلفتی بودن
اصطلاح برای کسی که دوست داره زیاد سفر بره
با اشتیاق و صمیمیت وارد کاری شدن
1- سالم، تندرست 2- آگاه، به هوش 3- ایستاده 4- مستقر، پابرجا 5- بلامقدمه، فی البداهه
(با تحقیر و خصومت) ترک کردن
پاچه گوسفند
روی پای خود ایستادن، مستقل بودن
...

معنی Feet در دیکشنری تخصصی

[سینما] فیت
[سینما] فوت در دقیقه
[برق و الکترونیک] فوت در ثانیه واحدی برای سرعت صدا در محیط. سرعت صدا در هوا و در شرایط استاندارد سطح دریا تقریباً برابر با 1080 اف تی/ اس ( 330 متر بر ثانیه ) و در آب برابر با 4800 اف تی/اس ( 1460 متر بر ثانیه) است.
[مهندسی گاز] فوت درثانیه
[آب و خاک] پنجه غازی

معنی کلمه Feet به انگلیسی

feet
• feet is the plural of foot.
at his feet
• by his feet, near him and below
at one's feet
• surrendering, submissive, groveling
beat feet
• (slang) run away
carry a person off his feet
• overwhelm, make dizzy
change feet
• long reclining chair with a leg rest
cold feet
• reluctance, fear, hesitation
crow's feet
• wrinkles in the skin at the outside corner of the eyes
crows feet
• crow's feet are little lines of wrinkles on the skin at the outside corner of some people's eyes.
cut the ground from under one's feet
• take away one's confidence, remove one's security
drag one's feet
• act slowly, delay, stall, fall behind intentionally
fall on one's feet
• land upright on one's feet; pull through, surmount or overcome hardship; recover, be rehabilitated
fell at his feet
• begged him, pleaded with him, entreated him, abased himself to him
fell off his feet
• lay down
find one's feet
• become adjusted; become established
get back on one's feet
• (slang) return to normal life (after being sick or following serious problems)
get cold feet
• become too frightened or apprehensive to continue an endeavor, falter, waver
got cold feet
...

Feet را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

kosar
پاها
فرید رحیمی
واحد اندازه‌گیری طول برابر ۱۲ اینچ و معادل ۳۰/۴۸ سانتی‌متر است که با مخفف ft یا پریم (') نمایش داده می‌شود.
ایدا
پاها
P
۲ پا
مهران
2پا
'
هر دو پا
جمع پا
Zahra
An action or piece of work that needs skill,strength or courage
امیر
پاها
Negar
2پا
Fateme
جمله ی چربی بیش ازحد برای بدن انسان ضرردارد. به انگلیسی
tinabailari
you should wash your feet before going inside the pool
تو باید پاهایت را قبل از ورود به استخر بشویی 🈳
foot یعنی پا ،
و جمع آن feet است یعنی پاها
عاطفه
.You're light on your feet
تو خیلی چالاکی.تو خیلی فرز هستی.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی feet
کلمه : feet
املای فارسی : فیت
اشتباه تایپی : بثثف
عکس feet : در گوگل

آیا معنی Feet مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )