برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1225 100 1

Flake

/ˈfleɪk/ /fleɪk/

معنی: جرقه، برفک، پوسته، ورقه، فلس، تکه کوچک، برفک زدن تلویزیون، پوسته پوسته شدن، ورد امدن
معانی دیگر: (هر چیز کوچک و مسطح مانند دانه ی برف یا شوره ی سر) دانه، ذره، پهنک، پا ریزه، پوستک، پوستک چه، به صورت دانه های برف مانند در آمدن یا در آوردن، پوسته پوسته شدن یا کردن، لایه لایه شدن یا کردن، ور آمدن، تراشه، پشیزه، پوسه، پولک، پولک چه، (امریکا- خودمانی) خل، بی کله، آدم بی منطق، تخته یا پهنه که روی آن خوراک خشک می کنند یا خوراک نگه می دارند، رجوع شود به: flak، تکه کوچک برف وغیره، ورد امدن باout یاup

بررسی کلمه Flake

اسم ( noun )
(1) تعریف: a thin fragment, esp. one that has split off or peeled off from a surface.
مشابه: scale

- flakes of paint
[ترجمه ترگمان] دانه‌های رنگی
[ترجمه گوگل] لکه های رنگ
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: any small or light piece, esp. of snow.

(3) تعریف: (slang) an eccentric person.
مشابه: eccentric, oddball
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: flakes, flaking, flaked
(1) تعریف: to split off or peel off from a surface in flakes.
مشابه: scale

- The paint on the wall is flaking.
[ترجمه ترگمان] رنگ دیوار پوسته‌پوسته شده
[ترجمه گوگل] رنگ بر روی دیوار لکه دار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to produce flakes.

- The wall is flaking.
[ترجمه ترگمان] دیوا ...

واژه Flake در جمله های نمونه

1. I think I'm going to flake out; I'd better sit down.
[ترجمه ترگمان]من فکر می‌کنم که می‌خواهم دست از پا خطا کنم؛ بهتر است بنشینم
[ترجمه گوگل]من فکر می کنم من قصد دارم از بین برود؛ من بهترم نشستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The paint's beginning to flake off.
[ترجمه ترگمان]رنگ نقاشی شروع به قطع شدن می‌کند
[ترجمه گوگل]رنگ شروع به لکه زدن می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The paint is beginning to flake off.
[ترجمه ترگمان]رنگ شروع به پوسته‌پوسته شدن می‌کند
[ترجمه گوگل]رنگ شروع به لکه کردن می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Remove the skin and flake the flesh.
[ترجمه ترگمان]پوست و پوسته‌پوسته شدن پوست را بردارید
[ترجمه گوگل]پوست را برداشته و گوشت را پوسته کن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Patches of ski ...

مترادف Flake

جرقه (اسم)
arc , spark , sparkle , scintillation , scintilla , flake , cough
برفک (اسم)
canker , flake , thrush , milk fever
پوسته (اسم)
case , scale , flake , cod , membrane , chaff , crust , cortex , incrustation , scurf , pellicle , patagium , shuck , testa
ورقه (اسم)
ticket , form , flake , sheet , paper , leaf , streak , tablet , leaflet , slab , layer , writ , lamina
فلس (اسم)
scale , flake , small copper coin , squama
تکه کوچک (اسم)
flake
برفک زدن تلویزیون (اسم)
flake
پوسته پوسته شدن (فعل)
flake , scab , exfoliate , desquamate
ورد امدن (فعل)
flake

معنی عبارات مرتبط با Flake به فارسی

سفیداب شی، سفیداب سرب
(کانادا) سکوب یا تخته ی ماهی خشک کنی
دانه برف، برف دانه، برف ریزه، یکجور گل حسرت

معنی Flake در دیکشنری تخصصی

flake
[عمران و معماری] پولکی
[نساجی] پولکی - پولک مانند - پرک - فلسی
[ریاضیات] ورقه ورقه شدن، شاخته ای، پولک
[کوه نوردی] زبانة سنگی ، منقار سنگی, گیره
[پلیمر] پرک، پولک، تکه تکه کردن
[زمین شناسی] ورقه ، پوسته ، فلس ،صفحات ترک های گلی در حالت مسطح
[زمین شناسی] گرافیت ورقه ای در زمین شناسی اقتصادی، گرافیت پخش شده در سنگ دگرگونی به شکل ورقه های باریک و مرئی که از سنگ بوسیله لوازم مکانیکی قابل جدا شدن می باشد. مترادف: ورقه بلورین.
[زمین شناسی] زمینساخت فلسی اصطلاحی که بوسیله اکس برگ (1972) برای اشاره به حرکت توده های عظیم ورقه مانند با ضخامت کمتر از حد لیتوسفری در آلپ شرقی معرفی شد. در مورد این ورقه ها این تفکر وجود دارد که زمانی تشکیل شده اند که دو قاره با هم برخورد کرده و ورقه ها از نوک یکی از آنها بردیه شده و بر روی دیگری برای بیش از 100 کیلومتر رانده شده است. این اصطلاح همچنین در کالیفرنیا نیز استفاده شده است. (پتیس 1981).
[نساجی] نخ فانتزی اسلاب دار ( نخ فانتزی که برجستگی های پولکی دارد )
[نفت] قطعه ی مغزه
[پلیمر] پَرَک های شیشه
[پلیمر] پرک های فلزی
[کامپیوتر] دانه برفی - نگاه کنید به fractal .
[آب و خاک] پره برف، برف کوری

معنی کلمه Flake به انگلیسی

flake
• small piece, fragment, chip; stratum; strange person (slang); cocaine (slang); frame for drying fish
• peel; chip; come off in small pieces; form into flakes; cover with flakes
• a flake is a small thin piece of something that has broken off a larger piece.
• a flake is also a snowflake.
• if paint flakes, small pieces of it come off.
• if you flake out, you collapse or go to sleep because you are very tired; an informal expression.
flake off
• (slang) go away from here, leave, beat it
flake out
• (slang) flop, disappointment (example: "the play was a flake out")

Flake را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ارغوان
خرابکار
لطیفی
تکه کوچک برف و ...
حسن امامی
یه لایه نازک روی چیزی
مثل لایه ای از برف flakes of snow
ندا کیانی
شعار،شعار دادن
ندا کیانی
Motto
شعار
حمیدرضا
آدم غیرقابل اعتماد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کوشاترین کاربران در یک هفته گذشته

پرگفتگوترین واژگان در یک هفته گذشته

توضیحات دیگر

معنی flake
کلمه : flake
املای فارسی : فلک
اشتباه تایپی : بمشنث
عکس flake : در گوگل

آیا معنی Flake مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )