برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1355 100 1

Fluff

/ˈfləf/ /flʌf/

معنی: کرک، خواب، بادکردگی، اشتباه کردن، باد کردن، نرم کردن، کرکدار شدن، خبط کردن
معانی دیگر: (گندله ی نرم و کوچک که از بافته های پشمی و پنبه ای می افتد) پرز، پرزگوی، کرک گوی، (پر نرم مثلا پر سینه ی پرنده یا پر قو) نرم پر، نرمه پر، پوشیده از کرک شدن، نرم و کرک مانند شدن، (موضوع یا حرف و غیره) سطحی و کم اهمیت، (حرف) وقت پرکن، (رادیو و تلویزیون و غیره) لغزش کلام، اشتباه در خواندن یا ادای کلمه، تپق، خیطی بالا آوردن، گند زدن، بد انجام دادن، پرت بودن، خواب پارچه، موهای نرم وکوتاه اطراف لب وگونه

بررسی کلمه Fluff

اسم ( noun )
(1) تعریف: a soft, light, downlike substance, or a mass of such a substance.

- Dandelion fluff floated in the air.
[ترجمه ترگمان] fluff Dandelion در هوا شناور بود
[ترجمه گوگل] قارچ پوسته در هوا شناور است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The pillows are filled with synthetic fluff.
[ترجمه ترگمان] بالش پر از fluff مصنوعی است
[ترجمه گوگل] بالش با پشم مصنوعی پر شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: something light, insubstantial, or of little consequence.

- That magazine prints nothing but fluff.
[ترجمه ترگمان] اثر انگشت اون مجله هیچی نیست
[ترجمه گوگل] این مجله چیزی جز کتک کاری نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (informal) an error, esp. in speaking written lines.

- Outside of one or tw ...

واژه Fluff در جمله های نمونه

1. bit (or piece) of fluff
(خودمانی - زننده) زن،دختر،زن جوان

2. my sweater gives off a lot of fluff
ژاکت من خیلی پرز می‌ریزد.

3. Woolen blankets often have fluff on them.
[ترجمه ترگمان]پتوهای نرم اغلب آن‌ها را نرم می‌کند
[ترجمه گوگل]پتوهای پشمی اغلب روی آنها پف کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. My coat is covered with fluff.
[ترجمه ترگمان] کتم رو باد کردم
[ترجمه گوگل]کت من پوشیده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He was picking bits of fluff off his trousers.
[ترجمه ترگمان]او مقداری از کرک را از شلوارش بیرون آورد
[ترجمه گوگل]او برداشتن بیت هایی از شلوارهایش را برداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He brushed the fluff off his coat.
[ترجمه ترگمان]او باد را از کتش درآورد
[ترجمه گوگل]او کت را خم کرد
[ترجمه شما] ...

مترادف Fluff

کرک (اسم)
pile , fluff , down , wool , pubes , lint , fuzz
خواب (اسم)
sleeping , fluff , sleep , nap , dream , noctambulism , noctambulation
بادکردگی (اسم)
fluff , bagginess , distension , protuberance , protuberancy , tumidity , turgescence , turgidity
اشتباه کردن (فعل)
slip , mistake , miscarry , fluff , miss , fumble , blunder , gaffe , hallucinate , slip up , miscue
باد کردن (فعل)
fill , heave , distend , bulge , bag , perk , inflate , bloat , fluff , swell , brag
نرم کردن (فعل)
pulverize , modulate , fluff , levigate , soften , masticate , loosen , mollify , intenerate , sleeken , humanize , jellify , plasticize , triturate
کرکدار شدن (فعل)
fluff
خبط کردن (فعل)
mistake , fluff

معنی عبارات مرتبط با Fluff به فارسی

(خودمانی - زننده) زن، دختر، زن جوان

معنی Fluff در دیکشنری تخصصی

[نساجی] کرک - پرز - خاب پارچه - موها و الیاف نرم و کوتاه - نرم کردن - کرک دار شدن
[نساجی] وسیله پرز تمیز کن دستی
[نساجی] وسیله پرز تمیز کن دستی رینگ
[نساجی] الیاف کوتاه پنبه

معنی کلمه Fluff به انگلیسی

fluff
• soft and fuzzy particle or mass; something with little worth or substance; mistake, error
• change into fluff; make fluffy, shake or puff out (hair, feathers, etc.); botch, make a mistake; become fluffy
• fluff is the small masses of soft, light thread that you find on clothes or in dusty corners of a room.
• if you fluff something or fluff it out, you shake it or brush it in order to make it seem larger and lighter.

Fluff را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی اکبر منصوری
فلاف، یک فن فيک (داستان پردازی خيالي توسط طرفداران یک فیلم، گروه موسیقی، داستان و ...) که هیچ صحنه جدي، غمگین یا واقعی در داستان دیده نمی‌شود و شخصیت ها کاملا شاد و بدون دردسر در حال زندگی هستند.- یک فیلم یا سریال وقت پر کن و کاملا خیالی و سرگرم کننده!
-مارشمالو
ملیکا
پف دادن، پوش دادن

make (something) appear fuller and softer by shaking or brushing it.
"I fluffed up the pillows"
محمدرضا ایوبی صانع
به این جمله دقت کنید از کتابSoviet:
fluffed up his pillow
البته در فارسی معادلی براش پیدا نکردم یا مرسوم نیست، ولی کاریه که معمولاً همگی با متکاهامون می کنیم؛ متکا رو می کوبیم تا محتویات داخلش که حالا پر یا هر چیز دیگه ای هست، در وسط متکا جمع بشه تا سرمون احساس راحتی بیشتری کنه. امیدوارم منظورمو رسونده باشم.محمدرضا ایوبی صانع
علی حقی
پوف دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fluff
کلمه : fluff
املای فارسی : فلوفف
اشتباه تایپی : بمعبب
عکس fluff : در گوگل

آیا معنی Fluff مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )