انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1012 100 1

For one thing

تلفظ for one thing
تلفظ for one thing به آمریکایی تلفظ for one thing به انگلیسی

اولا، یکی اینکه

واژه For one thing در جمله های نمونه

1. She was a monster. For one thing, she really enjoyed cruelty.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون یه هیولا بود برای یک چیز او واقعا از ظلم و بی‌رحمی لذت می‌برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او هیولا بود برای یک چیز، او واقعا از ظلم لذت برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. For one thing, I've no money; and for another I'm too busy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای یک چیز، من پول ندارم، و برای یکی دیگر خیلی سرم شلوغه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای یک چیز، من هیچ پولی ندارم و برای دیگر من بیش از حد مشغول است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. For one thing, people now enjoy a higher standard of living.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای یک چیز، مردم اکنون از استاندارد بالاتری از زندگی لذت می‌برند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای یک چیز، مردم اکنون از یک سطح بالاتری از زندگی لذت می برند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. For one thing there isn't time, for another we haven't enough money.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای یک کار وقت نداریم، چون ما به اندازه کافی پول نداریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای یک چیز زمان نیست، برای دیگر ما پول کافی نداریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. For one thing, he didn't trust his legs to hold him up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای یک چیز، او به پاهایش اعتماد نداشت که او را نگه دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای یک چیز، او به پاهای خود اعتماد نکرد تا او را نگه دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. He's not that wonderful. He's bad-tempered for one thing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون قدرها هم شگفت‌انگیز نیست او برای یک کار سخت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او فوق العاده نیست او برای یک چیز خشن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The teacher is always on at the pupils for one thing or another.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]معلم همیشه برای یک چیز به دانش آموزان نگاه می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]معلم همیشه در دانش آموزان برای یک چیز یا دیگری است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Well, for one thing, it's too big.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خب، برای یه چیز، خیلی بزرگه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خوب، برای یک چیز، خیلی بزرگ است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He is always riding somebody for one thing or another.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او همیشه برای یک چیز یا یکی دیگر سواری می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او همیشه کسی را برای یک چیز یا دیگری سوار می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. She's always getting after the children for one thing or another.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او همیشه دنبال بچه‌ها می‌گردد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او همیشه پس از فرزندان برای یک یا چند چیز دیگر می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The teacher is always at the pupils for one thing or another.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]معلم همیشه برای یک چیز به دانش آموزان نگاه می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]معلم همیشه در دانش آموزان برای یک چیز یا دیگری است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The teacher is always after the pupils for one thing or another.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]معلم همیشه به دنبال یک چیز یا یک چیز دیگر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]معلم همیشه پس از دانش آموزان برای یک چیز یا دیگری است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. For one thing, the economic fortunes of companies change.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای یک چیز، ثروت اقتصادی شرکت‌ها تغییر می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای یک چیز، ثروت اقتصادی شرکت تغییر می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. For one thing, woodwork was not his strong point.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای یک چیز، قسمت چوبی، نقطه قوت او نبود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای یک چیز، چوبکاری نقطه قوت او نبود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه For one thing به انگلیسی

for one thing
• first of all, first thing, one reason being that

For one thing را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی For one thing

حامد ١٧:٠٧ - ١٣٩٧/٠٧/٠٧
یکی از دلایل بین چندین دلیلی که گفته نشده.
"Why hadn't he arranged to see her at the house? For one thing, it would have been warmer"
(چرا او ترتیب ملاقات او را در خانه نداد؟ یکی از دلایل میتواند این باشد که گرم بوده.
|

masoud ٠١:٥٩ - ١٣٩٧/٠٧/١٥
اول از همه این که ......
|

پویا قهرمان‌پور ١٩:٣١ - ١٣٩٨/٠٦/٠٣
به یک دلیل
|

پیشنهاد شما درباره معنی For one thing



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی for one thing
کلمه : for one thing
املای فارسی : فور اونه تینگ
اشتباه تایپی : بخق خدث فاهدل
عکس for one thing : در گوگل


آیا معنی For one thing مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )