برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1320 100 1

Fringe

/ˈfrɪndʒ/ /frɪndʒ/

معنی: چتر زلف، حاشیه، لبه، کناره، چین، حاشیه چیندار، سجاف، ریشه گذاشتن به، حاشیه دار کردن
معانی دیگر: دور، فر آویز، جنبی، فرعی، دست دوم، غیر اصلی، اقلیت، (نور شناسی) طوق، نوار تداخلی، فریز، فرانژ، فریزدار کردن، فریز سازی کردن، در حاشیه قرار گرفتن، حاشیه شدن، اضافی، بیشین، (جامه یا پرده یا فرش و غیره) حاشیه ی تزیینی (که از ریسمان یا قیطان آویزان یا قلمبه کرده درست شده است)، ریشه، شرابه، (زلف) چتری، چتر دار (در جلو)، رجوع شود به: fringe benefit، دارای حاشیه ی تزیینی کردن، شرابه دار کردن، ریشه دار کردن

بررسی کلمه Fringe

اسم ( noun )
(1) تعریف: an ornamental edging of hanging threads, yarn, strips of leather or the like, as on clothing or drapes.
مترادف: edge
مشابه: border, frill, frou-frou, furbelow, trim, trimming

- The fringe on the sleeves of his jacket fluttered as he rode off on his motorcycle.
[ترجمه ترگمان] در حالی که داشت روی موتورش پرواز می‌کرد، چتر on در آستین داشت
[ترجمه گوگل] او در آستین های ژاکت خود را به عنوان او سوار بر موتور سیکلت خود را لرزاند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The carpet fringe got caught in the vacuum cleaner.
[ترجمه foad bahmani] لبه های فرش در جارو برقی گیر کرد.
|
[ترجمه ترگمان] حاشیه فرش در جاروبرقی گیر کرده‌است
[ترجمه گوگل] حاشیه فرش در جاروبرقی گرفتار شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: anything resembling such edging.
مترادف: tassel
مشابه: bangs, ruff
...

واژه Fringe در جمله های نمونه

1. fringe area
ناحیه‌ی فریز

2. fringe costs
هزینه‌های اضافی

3. fringe groups
گروه‌های فرعی

4. fringe value
ضریب طوق

5. fringe benefits
مزایا،مزایای اضافه بر مزد

6. a fringe of hair
باریکه‌ای از مو

7. the fringe of a forest
کناره‌ی جنگل

8. salary and fringe benefits
حقوق و مزایا

9. the lunatic fringe of a political party
اقلیت نابخرد (یا بسیار افراطی) یک حزب سیاسی

10. his house stood at the fringe of the slum
خانه‌ی او در حاشیه‌ی محله‌ی فقیرنشین قرار داشت.

11. The monarchists are a small fringe group who quarrel fiercely among themselves.
[ترجمه ترگمان]The گروه کوچکی هستند که به شدت در میان خودشان دعوا می‌کنند
[ترجمه گوگل]سلطنت طلبان گروه کوچکی هستند که به شدت در میان خود اختلاف دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The fringe benefits include ...

مترادف Fringe

چتر زلف (اسم)
bang , fringe
حاشیه (اسم)
border , margin , brink , gloss , braid , fringe , verge , margent , listel , purl , brim , fixing , outskirt , marge , rand , selvage , selvedge
لبه (اسم)
border , edge , margin , point , mouthpiece , track , fringe , verge , lip , hem , rim , edging , ledge , margent , brim , marge , ridge , spike , rand , selvage , selvedge , welt
کناره (اسم)
border , edge , side , fringe , margent , listel
چین (اسم)
flexure , offset , fold , fringe , frill , crispiness , chitlings , crease , wrinkle , fluting , crimp , chitlins , chitterlings , furbelow , lock , pucker , plication , plica , plait , tuck , pleat
حاشیه چیندار (اسم)
fringe , frill , chitlings , chitlins , chitterlings , furbelow
سجاف (اسم)
fringe , list , hem , edging , tuck
ریشه گذاشتن به (اسم)
fringe
حاشیه دار کردن (فعل)
margin , fringe , hem , marge

معنی عبارات مرتبط با Fringe به فارسی

(پرداخت های اضافه بر مزد مثلا به حساب بازنشستگی یا بیمه یا مرخصی با حقوق) مزیت (مزایای) جنبی، مزایای شغلی
مزایا، مزایای اضافه بر مزد
(گیاه شناسی) زبان گنجشک زینتی، گل برفی، زیتون گل آور (جنس chionanthus از خانواده ی زیتون ها - بومی جنوب خاوری ایالات متحده)
(در احزاب و گروه ها و مذهب و غیره) جناح بسیار افراطی، گروه متعصب و چل، افراد افراطی وتندرو گروه های حزبی

معنی Fringe در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] حاشیه ، سجاف ، کناره ،گستره ای مسطح از سفالون در تریلوبیت ها که غالباً چالدار وگودمی شودتا ظاهری خالدار وتور مانند ایجاد نمایند
[نساجی] حاشیه - طوق - کناره - چین - لبه
[پلیمر] لبه، کناره، حاشیه
[عمران و معماری] منطقه جانبی
[برق و الکترونیک] ناحیه ی حاشیه ناحیه ای درست در کنار محدوده ی مفید یک فرستنده ی تلویزیونی که در آن سیگنالها ضعیف و نامنظم هستند .برای دریافت مطلوب در این ناحیه لازم است از آنتنهای جهتی با بهره ی زیاد و گینده های بسیار حساس استفاده شود.
[حسابداری] مزایای جانبی
[برق و الکترونیک] اثر بیرون زنی گسترش میدان الکتروستاتیکی یک خازن هوایی به بیرون از فضای بین صفحات آن. - اثر لبه ای
[برق و الکترونیک] سوت حاشیه صدای سوت یا زوزه مانندی که در گیرنده ی رادیو توسط مدارهایی تولید میشود که در حاشیه آستانه ی نوسان هستند .
[نساجی] کناره ریشه ای
[خاک شناسی] آب حاشیه ای
[آب و خاک] آب حاشیه مویینگی آب حاشیه ای
[عمران و معماری] منطقه مویینه - حاشیه مویینه - حاشیه مویینه ای
[زمین شناسی] حاشیه مویینه منطقه نسبتا باریکی در قسمت پی منطقه تهویه. در این قسمت آب زیر سطح ایستابی از فضاهای خالی نخ مانندی که در بین دانه های خاک یا رسوب موجود است، بالا می آید.
[خاک شناسی] حاشیه مویین
[نفت] باریکه ی مویینگی
[آب و خاک] حاشیه موئینه
...

معنی کلمه Fringe به انگلیسی

fringe
• ornamental border consisting of loose hanging threads; anything which resembles such a border; margin, periphery, edge; something considered marginal or extreme
• decorate with a fringe, edge with a fringe; ring, surround, edge
• a fringe is hair which is cut so that it hangs over your forehead.
• a fringe is also a decoration attached to clothes and other objects, consisting of a row of hanging threads.
• the fringes of a place are the parts farthest from the centre.
• you can use fringe or the fringes to refer to the parts of an activity or organization that are the most unusual or extreme, or which are only loosely connected with it.
fringe area
• area just beyond the range of a broadcasting station in which signals and reception are distorted or impaired, area with bad reception (in broadcasting)
fringe benefit
• benefit that an employee receives in addition to a salary
• fringe benefits are extra things that you get from a particular job, for example a car, a house, or free insurance which you are given in addition to your salary.
fringe benefits
• benefits given to a worker in addition to his salary or wages (services, insurance, vacation, pension plan, etc.)
lunatic fringe
• if you refer to a group of people as the lunatic fringe, you mean that they are very extreme in their opinions or behaviour.

Fringe را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ملکی
سرخ کردن
زهرا دولت دوست
مدل موی چتری(بریتیش)
رز
non-conventional
farzaneh
حاشیه
مریم مختارزاد
adj : a group that is less important
گلی افجه
آویز تزیینی
امیررضا
خطوط منحنی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fringe
کلمه : fringe
املای فارسی : فرینج
اشتباه تایپی : بقهدلث
عکس fringe : در گوگل

آیا معنی Fringe مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )