انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 898 100 1

facility

تلفظ facility
تلفظ facility به آمریکایی/fəˈsɪləti/ تلفظ facility به انگلیسی/fəˈsɪlɪti/

معنی: تردستی، وسیله، فرصت، سادگی، سهولت، امکان، روانی، وسیله تسهیل
معانی دیگر: آسانی، نادشواری، مهارت، زبردستی، چیره دستی، سبکدستی، استادی، هنرمندی، توانایی، استعداد، قابلیت، آمایی، آمابود، ویرایی، فرزامی، (معمولا جمع) تسهیلات، آسان کردها، آسانگان، افزارگان، آسان ساز (ها)، وسایل، امکانات، ساختمان، اتاق ویژه

بررسی کلمه facility

اسم ( noun )
حالات: facilities
(1) تعریف: a place planned or constructed for a specific activity.
مترادف: building
مشابه: complex, plant, structure

- a sports facility
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک ساختمان ورزشی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک مرکز ورزشی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: ease, aptitude, or skill.
مترادف: ability, aptitude, ease, skill
مشابه: address, adeptness, dexterity, faculty, knack, mastery

- She speaks Swahili with facility.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او با facility به زبان سواحیلی صحبت می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او با سواحیلی با امکانات صحبت می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the quality of being easily or readily done.
مترادف: simplicity
مشابه: ease

واژه facility در جمله های نمونه

1. the facility with which he plays the piano is astounding
ترجمه مهارت او در پیانو زدن شگفت‌انگیز است.

2. a new facility for outpatient treatment
ترجمه ساختمان تازه‌ای برای درمان بیماران سرپایی

3. mehri has a facility for languages
ترجمه مهری در (یادگیری) زبان استعداد دارد.

4. they have every needed facility
ترجمه آنان همه‌ی تسهیلات لازم را دارا می‌باشند.

5. julie is learning spanish with great facility
ترجمه جولی به آسانی اسپانیایی یاد می‌گیرد.

6. He has great facility in learning languages.
ترجمه کاربر [ترجمه Sayyed] او استعداد بسیار زیادی در یادگیری زبان دارد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او امکانات بزرگی در یادگیری زبان دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او امکانات بسیار خوبی در یادگیری زبان دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. She has a great facility for languages.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او امکانات زیادی برای یادگیری دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او دارای امکانات عالی برای زبان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The camera incorporates a redeye reduction facility.
ترجمه کاربر [ترجمه محمد شیخ لاری] این دوربین دارای امکانات از بین بردن (رد آی)است.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این دوربین از امکانات کاهش redeye استفاده می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این دوربین دارای یک سیستم کاهش وزن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. You can use the search facility to call up all the occurrences of a particular word in a document.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما می‌توانید از امکانات جستجو برای تماس با همه رخدادهای یک کلمه خاص در یک سند استفاده کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما می توانید از امکانات جستجو برای فراخوانی همه رخدادهای یک کلمه خاص در یک سند استفاده کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. She has an amazing facility for languages.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او امکانات فوق‌العاده‌ای برای یادگیری دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او امکانات شگفت انگیزی برای زبان دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. His facility for languages is astonishing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امکانات او برای زبان شگفتانگیز است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]امکانات او برای زبان ها شگفت انگیز است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He showed great facility in performing task.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او امکانات بزرگی در اجرای این کار نشان داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او توانایی عالی در انجام کار را نشان داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. She showed an amazing facility for mind-reading.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون یه مجموعه فوق‌العاده برای خوندن ذهن نشون داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او نشان داد که امکانات شگفت انگیز برای یادگیری ذهن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Many students have a free overdraft facility .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیاری از دانش آموزان یک تسهیلات برداشت رایگان دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از دانشآموزان دارای امکانات بازپرداخت رایگان هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The creche is a useful facility for working parents.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]The تسهیلات مفیدی برای والدین شاغل است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خزانه یک ابزار مفید برای کار والدین است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Is there a call-back facility on this phone?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یه مرکز تماس تلفنی تو این تلفن هست؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا این تسهیلات در این گوشی وجود دارد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The savings account has no overdraft facility.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حساب پس‌انداز هیچ تسهیلات پولی ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حساب پس انداز امکانات اضافی ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف facility

تردستی (اسم)
skill , agility , dexterity , swiftness , sleight , juggle , prestidigitation , facility , legerdemain , versatility , hocus-pocus , jugglery
وسیله (اسم)
instrument , handle , recourse , makeshift , organ , appliance , medium , facility , inducement , make-do
فرصت (اسم)
break , chance , occasion , handle , time , opening , facility , opportunity , by-time , odds , leisure , free time , pudding time
سادگی (اسم)
homeliness , ease , facility , chastity , simplicity , naivety , plainness , simpleness , easiness , tenuity , rusticity , simple-mindedness
سهولت (اسم)
ease , facility , easiness
امکان (اسم)
possibility , facility , eventuality , possible , feasibility
روانی (اسم)
flow , facility , fluency , versatility , freedom , volubility
وسیله تسهیل (اسم)
facility

معنی عبارات مرتبط با facility به فارسی

وسیله اجاره ای

معنی facility در دیکشنری تخصصی

[صنعت] امکان ، وسیله ، سهولت
[ریاضیات] امکان، سهولت، وسیله
[ریاضیات] هزینه ی امکانات
[ریاضیات] آرایش امکانات، نحوه ی استقرار امکانات
[ریاضیات] موقعیت امکاناتی
[ریاضیات] مسأله ی محل امکانات
[ریاضیات] مدیریت امور تسهیلاتی، مدیریت تسهیلات
[صنعت] طرحریزی تسهیلات، طرحریزی کارخانه (اصطلاحا)
[ریاضیات] برنامه ریزی امکانات
[ریاضیات] درخواست تسهیلات
[کامپیوتر] وسیله انتقال

معنی کلمه facility به انگلیسی

facility
• device; ease; tool, convenience; talent, ability; willingness; place used for a specific purpose
• facilities are buildings or equipment provided for a particular purpose.
• you can refer to something that is built or set up for a particular purpose as a particular facility.
• a facility is a useful feature in something.
• if you have a facility for a particular activity, you find it easy and do it well; a formal use.
cold storage facility
• warehouse or container in which things are stored at very low temperatures
day care facility
• center for care of young children; nursery school
nuclear facility
• nuclear power plant
recreational facility
• place where one can relax and enjoy oneself
sport facility
• site which has sports equipment

facility را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی facility

پرستو ١٩:٥٠ - ١٣٩٦/٠٨/١٥
تاسیسات
|

پرستو ١٩:٥٤ - ١٣٩٦/٠٨/١٥
(مهندسی صنایع ) تاسیسات
|

کامبیز سلیمانی ٢٣:٤٦ - ١٣٩٦/١٠/٠٥
تشکیلات
|

فاضله ٠١:١٩ - ١٣٩٦/١٠/١٨
موسسه
|

ایمان استاد علیرضا ١٤:٤١ - ١٣٩٦/١٠/٢٥
سازه
|

اکبر قلی پور ٠٣:١٤ - ١٣٩٦/١١/١٦
تاسیسات و امکانات زیر بنایی شهری مثل آب و برق و گاز و تلفن
|

علی ١٥:٣٢ - ١٣٩٧/٠٣/٠٤
تجهیزات
|

رامین ١٦:٣١ - ١٣٩٧/٠٥/٣١
یدکی؛ کمکی {مهندسی برق}
|

ebitaheri@gmail.com ٠٩:١٨ - ١٣٩٧/٠٦/٠٧
داشته
|

زینب ١١:٠٣ - ١٣٩٧/٠٦/٠٩
امکانات
|

آرین ١٨:٢٣ - ١٣٩٨/٠١/١٣
facilities در متون ورزشی بمعنای امکان ورزشی هست
|

پیشنهاد شما درباره معنی facility



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

SsMoein > آرتوش
هادی ملک > Hellishly hot
sara > clean the stable
آرنیکا > Case
HENGAME > فصل
HENGAME > گل
علی شیرزادی > کاید
آرنیکا > markers

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی facility
کلمه : facility
املای فارسی : فکیلیتی
اشتباه تایپی : بشزهمهفغ
عکس facility : در گوگل


آیا معنی facility مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )