برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1323 100 1

facility

/fəˈsɪləti/ /fəˈsɪlɪti/

معنی: تردستی، وسیله، فرصت، سادگی، سهولت، امکان، روانی، وسیله تسهیل
معانی دیگر: آسانی، نادشواری، مهارت، زبردستی، چیره دستی، سبکدستی، استادی، هنرمندی، توانایی، استعداد، قابلیت، آمایی، آمابود، ویرایی، فرزامی، (معمولا جمع) تسهیلات، آسان کردها، آسانگان، افزارگان، آسان ساز (ها)، وسایل، امکانات، ساختمان، اتاق ویژه

بررسی کلمه facility

اسم ( noun )
حالات: facilities
(1) تعریف: a place planned or constructed for a specific activity.
مترادف: building
مشابه: complex, plant, structure

- a sports facility
[ترجمه ترگمان] یک ساختمان ورزشی
[ترجمه گوگل] یک مرکز ورزشی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: ease, aptitude, or skill.
مترادف: ability, aptitude, ease, skill
مشابه: address, adeptness, dexterity, faculty, knack, mastery

- She speaks Swahili with facility.
[ترجمه ترگمان] او با facility به زبان سواحیلی صحبت می‌کند
[ترجمه گوگل] او با سواحیلی با امکانات صحبت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the quality of being easily or readily done.
مترادف: simplicity
مشابه: ease

واژه facility در جمله های نمونه

1. the facility with which he plays the piano is astounding
مهارت او در پیانو زدن شگفت‌انگیز است.

2. a new facility for outpatient treatment
ساختمان تازه‌ای برای درمان بیماران سرپایی

3. mehri has a facility for languages
مهری در (یادگیری) زبان استعداد دارد.

4. they have every needed facility
آنان همه‌ی تسهیلات لازم را دارا می‌باشند.

5. julie is learning spanish with great facility
جولی به آسانی اسپانیایی یاد می‌گیرد.

6. He has great facility in learning languages.
[ترجمه Sayyed] او استعداد بسیار زیادی در یادگیری زبان دارد
|
[ترجمه ترگمان]او امکانات بزرگی در یادگیری زبان دارد
[ترجمه گوگل]او امکانات بسیار خوبی در یادگیری زبان دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She has a great facility for languages.
[ترجمه ترگمان]او امکانات زیادی برای یادگیری دارد
[ترجمه گوگل]او دارای ا ...

مترادف facility

تردستی (اسم)
skill , agility , dexterity , swiftness , sleight , juggle , prestidigitation , facility , legerdemain , versatility , hocus-pocus , jugglery
وسیله (اسم)
instrument , handle , recourse , makeshift , organ , appliance , medium , facility , inducement , make-do
فرصت (اسم)
break , chance , occasion , handle , time , opening , facility , opportunity , by-time , odds , leisure , free time , pudding time
سادگی (اسم)
homeliness , ease , facility , chastity , simplicity , naivety , plainness , simpleness , easiness , tenuity , rusticity , simple-mindedness
سهولت (اسم)
ease , facility , easiness
امکان (اسم)
possibility , facility , eventuality , possible , feasibility
روانی (اسم)
flow , facility , fluency , versatility , freedom , volubility
وسیله تسهیل (اسم)
facility

معنی عبارات مرتبط با facility به فارسی

وسیله اجاره ای

معنی facility در دیکشنری تخصصی

[صنعت] امکان ، وسیله ، سهولت
[ریاضیات] امکان، سهولت، وسیله
[ریاضیات] هزینه ی امکانات
[ریاضیات] آرایش امکانات، نحوه ی استقرار امکانات
[ریاضیات] موقعیت امکاناتی
[ریاضیات] مسأله ی محل امکانات
[ریاضیات] مدیریت امور تسهیلاتی، مدیریت تسهیلات
[صنعت] طرحریزی تسهیلات، طرحریزی کارخانه (اصطلاحا)
[ریاضیات] برنامه ریزی امکانات
[ریاضیات] درخواست تسهیلات
[کامپیوتر] وسیله انتقال

معنی کلمه facility به انگلیسی

facility
• device; ease; tool, convenience; talent, ability; willingness; place used for a specific purpose
• facilities are buildings or equipment provided for a particular purpose.
• you can refer to something that is built or set up for a particular purpose as a particular facility.
• a facility is a useful feature in something.
• if you have a facility for a particular activity, you find it easy and do it well; a formal use.
cold storage facility
• warehouse or container in which things are stored at very low temperatures
day care facility
• center for care of young children; nursery school
nuclear facility
• nuclear power plant
recreational facility
• place where one can relax and enjoy oneself
sport facility
• site which has sports equipment

facility را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پرستو
تاسیسات
پرستو
(مهندسی صنایع ) تاسیسات
فاضله
موسسه
ایمان استاد علیرضا
سازه
اکبر قلی پور
تاسیسات و امکانات زیر بنایی شهری مثل آب و برق و گاز و تلفن
علی
تجهیزات
رامین
یدکی؛ کمکی {مهندسی برق}
ebi
داشته
زینب
امکانات
آرین
facilities در متون ورزشی بمعنای امکان ورزشی هست
ph.محدثه
تاسیسات
ایمان حجتی
شرکت
مثال: the name of branch office opened in the UAE must be identical to the name of mother facility abroad
نام شعبه ای که در امارات تاسیس میشود، باید مشابه نام شرکت مادر در خارج (از امارات) باشد.
میلاد علی پور
مرکز، مجموعه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی facility
کلمه : facility
املای فارسی : فکیلیتی
اشتباه تایپی : بشزهمهفغ
عکس facility : در گوگل

آیا معنی facility مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )