انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1078 100 1

feeding

تلفظ feeding
تلفظ feeding به آمریکایی/ˈfiːdɪŋ/ تلفظ feeding به انگلیسی/ˈfiːdɪŋ/

معنی: تغذیه، خورش

واژه feeding در جمله های نمونه

1. the cat is feeding her babies
ترجمه گربه دارد به بچه‌هایش شیر می‌دهد.

2. bears have a limited feeding season
ترجمه فصل تغذیه‌ی خرس‌ها محدود است.

3. the messy task of feeding a baby
ترجمه کار کثیف کننده‌ی غذا دادن به نوزاد

4. the mother bird was feeding her chicks
ترجمه پرنده‌ی مادر جوجه‌های خود را غذا می‌داد.

5. when is the baby's feeding time?
ترجمه وقت خوراک دادن به نوزاد کی است‌؟

6. you visit but play coy / thus tantalizing me by feeding the flames of your desirability
ترجمه دیدار می‌نمایی و پرهیز می‌کنی‌/بازار خویش و آتش ما تیز می‌کنی

7. Have they been feeding you well?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها به شما خوب غذا می‌دهند؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا آنها به خوبی شما را تغذیه کرده اند؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. He is feeding up the chickens for Christmas.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او برای کریسمس جوجه‌ها را سیر می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تغذیه جوجه ها را برای کریسمس انجام می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. That thin little boy needs feeding up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون پسر لاغر مردنی به تغذیه نیاز داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این پسر کوچک ناز نیاز به تغذیه دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. She was feeding a baby at the breast.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون داشت به یه بچه تو سینه شیر می‌داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در حال سیر کردن نوزاد بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. At least one British officer was feeding him with classified information.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حداقل یک افسر بریتانیایی با اطلاعات طبقه‌بندی‌شده به او غذا می‌داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حداقل یک افسر بریتانیایی او را با اطلاعات طبقهبندی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. She sat the baby up and tried feeding him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بچه را بلند کرد و سعی کرد به او غذا بدهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او کودک را نشست و تلاش کرد او را تغذیه کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The humble potato may be the key to feeding the world's population.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سیب‌زمینی فروتن ممکن است کلید تغذیه جمعیت جهان باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیب زمینی فروتن ممکن است کلید تغذیه جمعیت جهان باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The feeding of dairy cows has undergone a revolution.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تغذیه گاوه‌ای شیرده، دست‌خوش یک انقلاب شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تغذیه گاوهای شیری تحت یک انقلاب بوده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. I knew absolutely nothing about handling or feeding a baby.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من هیچ چیز در مورد جابجایی و یا تغذیه یک بچه نمی‌دانستم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من هیچ چیز درباره تغذیه یا تغذیه نوزادان نمی دانستم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف feeding

تغذیه (اسم)
alimentation , nutrition , feeding , nourishment , nourishing , nurture , sustenance , nutriment
خورش (اسم)
feed , food , hash , feeding , sauce , beverage , gippo

معنی عبارات مرتبط با feeding به فارسی

بطری شیر بچه، بطری سرپستانک داربرای شیردادن بچه
پنبه رسان، مایه رسان
طوفانی که پیوسته برسختی ان افزوده میشد
روانشناسى : تغذیه با بطرى
روانشناسى : تغذیه پستانى
خورش چند خواندنی
(به ویژه ماشین آلات: تنظیم کننده و برآورنده ی نیازهای خود به طور خودکار) خودتیمار
خورش پیاپی، تغذیه نوبتی

معنی feeding در دیکشنری تخصصی

feeding
[ریاضیات] تغذیه
[زمین شناسی] کانال تزریق ، مسیر، تونل عبوری (کانسار).
[سینما] چنگک خوراننده
[سینما] ابزار خوراننده
[نساجی] سیستم تغذیه
[ریاضیات] خوراننده، تغذیه کننده
[زمین شناسی] زمین تغذیه گر ، حوزه آبریز، حوزه زهکشی.
[نساجی] محلول جبرانی - محلول رنگ و مواد تعاونی جبرانی - محلولی که جهت جبران کاهش حجم مایع حمام رنگرزی به آن افزوده می شود
[نساجی] اصطلاح پود پاره شده
[نساجی] تغذیه اتوماتیک عدل الیاف
[بهداشت] تغذیه با شیر خشک
[بهداشت] تغذیه با شیر مادر - تغذیه با پستان
[نساجی] تغذیه مستقیم کاردینگ ( بدون بالش )
[بهداشت] تغذیه انحصاری با شیر مادر

معنی کلمه feeding به انگلیسی

feeding
• act of eating or taking nourishment; giving of food or nourishment; act of supplying or providing; act of channeling or routing; act of inciting; act of inserting
feeding bottle
• bottle used for dispensing water (usually to caged animals)
• a feeding-bottle is a small bottle with a special rubber top through which a baby can drink.
feeding ground
• the feeding ground of a group of birds or animals is the place where they find food and eat.
breast feeding
• feeding the baby with the mother's milk
double feeding
• malfunction of a weapon in which two cartridges are supplied to the chamber at the same time
force feeding
• feeding someone by force, making someone eat against their will

feeding را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

فرشته ١٤:٢٧ - ١٣٩٧/١١/٠٨
غذارسان
|

fateme ١٨:٤٥ - ١٣٩٨/٠٣/٠٦
خوراک
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی feeding
کلمه : feeding
املای فارسی : فیدینگ
اشتباه تایپی : بثثیهدل
عکس feeding : در گوگل


آیا معنی feeding مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )