برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1288 100 1

fermented

/fərˈment/ /fəˈment/

ورامده، برامده، مخمر

واژه fermented در جمله های نمونه

1. quick-spreading rumors fermented the city
شایعات زودگستر شهر را به آشوب کشاند.

معنی کلمه fermented به انگلیسی

fermented
• having undergone fermentation

fermented را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

صادق جباری
تخمیر شده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fermented
کلمه : fermented
املای فارسی : فرمنتد
اشتباه تایپی : بثقئثدفثی
عکس fermented : در گوگل

آیا معنی fermented مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )