برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1290 100 1

figured

/ˈfɪɡjərd/ /ˈfɪɡəd/

شکل دار، دیس دار، متشکل، فرتودار، نمایهدار

بررسی کلمه figured

صفت ( adjective )
(1) تعریف: shaped, formed, or fashioned.

(2) تعریف: represented by a pictorial or sculpted image; depicted.

(3) تعریف: decorated, esp. with a pattern; ornamented.

- figured silk cloth
[ترجمه ترگمان] پارچه ابریشمی را برداشت
[ترجمه گوگل] پارچه ابریشم شکل دار
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه figured در جمله های نمونه

1. figured cloth
پارچه‌ی طرح دار

2. he figured we were ready to go
او فهمید که ما آماده‌ی رفتن بودیم.

3. his mind figured forth all kind of images
او انواع و اقسام تصورات را به ذهن خود خطور داد.

4. We hadn't figured on a long delay at the airport.
[ترجمه ترگمان]ما در فرودگاه معطل نکرده بودیم
[ترجمه گوگل]ما تا به حال تاخیر زیادی در فرودگاه ندیده بودیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She often figured in my dream.
[ترجمه ترگمان]او اغلب در خواب فکر می‌کرد
[ترجمه گوگل]او اغلب در رویای من نقش داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Have you figured out the expenses?
[ترجمه ترگمان]the رو فهمیدی؟
[ترجمه گوگل]آیا هزینه ها را کشف کرده اید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The sculptor figured the girl in clay.
...

معنی عبارات مرتبط با figured به فارسی

معنی کلمه figured به انگلیسی

figured
• formed or shaped; represented; ornamented, decorated; drawn
figured him out
• understood his character, discovered what made him tick

figured را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Maedeh
فکر،فکر کردن،تصور کردن
SuperSU
حدس زدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی figured
کلمه : figured
املای فارسی : فیگورد
اشتباه تایپی : بهلعقثی
عکس figured : در گوگل

آیا معنی figured مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )