انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 952 100 1

filled

تلفظ filled
تلفظ filled به آمریکایی/ˈfɪl/ تلفظ filled به انگلیسی/fɪl/

معنی: توپر
معانی دیگر: انباشته، مملو، جازده

واژه filled در جمله های نمونه

1. filled with air
ترجمه پر از هوا

2. filled to capacity
ترجمه کاملا پر،به حد گنجایش

3. air filled voids of the soil
ترجمه حفره‌های آکنده از هوا در خاک

4. he filled his cup
ترجمه او فنجان خود را پر کرد.

5. he filled the brick joints with white cement
ترجمه او درز میان آجرها را با سیمان سپید پر کرد.

6. he filled the office of presidency for six years
ترجمه او شش سال مقام ریاست جمهوری را به عهده داشت.

7. he filled up his gas tank and headed for kashan
ترجمه او تانک بنزین خود را پر کرد و عازم کاشان شد.

8. hossein filled his bowl with soup
ترجمه حسین کاسه‌ی خود را پر از سوپ کرد.

9. i filled my plate with rice
ترجمه بشقاب خود را پر از برنج کردم.

10. she filled her rôle quite well
ترجمه او نقش خود را بسیار خوب ایفا کرد.

11. she filled me in on all of the family gossips
ترجمه او همه‌ی شایعات فامیل را برایم به تفصیل شرح داد.

12. she filled the basin with hot water
ترجمه تشت را پر از آب گرم کرد.

13. students filled the room
ترجمه شاگردان اتاق را پر کردند.

14. they filled their guests with good food
ترجمه آنان مهمانان خود را با خوراک خوب سیر کردند.

15. we filled their orders as rapidly as they came in
ترجمه ما سفارش‌های آنها را به مجرد وصول اجرا می‌کردیم.

16. a heart filled with love
ترجمه قلبی آکنده از عشق

17. a tightly filled suitcase
ترجمه چمدانی که در آن خیلی چیز چپانده‌اند

18. dr. jamsheed filled the cavity in my tooth
ترجمه دکتر جمشید کرم خوردگی دندان مرا پر کرد.

19. dr. jamshid filled my tooth
ترجمه دکتر جمشید دندانم را پر کرد.

20. her eyes filled with tears
ترجمه چشمانش پر از اشک شد.

21. her scream filled the house
ترجمه جیغ او خانه را پر کرد.

22. his learning filled everyone with awe
ترجمه دانش او همه را غرق در احترام و شگفتی کرد.

23. his threats filled us with terror
ترجمه تهدیدهای او ما را پر از وحشت کرد.

24. mud had filled the gutter
ترجمه گل و لای جوی را بسته بود.

25. that news filled all of us with depression
ترجمه آن خبر همه‌ی ما را غرق در اندوه کرد.

26. the bottle filled
ترجمه بطری پر شد.

27. the fluorescence filled the hall
ترجمه نور شب‌نما تالار را پر کرد.

28. to be filled with joy
ترجمه حظ کردن،مسرور شدن

29. to be filled with wonder
ترجمه غرق در شگفتی شدن

30. her insulting letter filled me with indignation
ترجمه نامه‌ی توهین‌آمیز او خلق مرا بسیار تنگ کرد.

31. her mind was filled with a jumble of ideas
ترجمه مغزش پر از اندیشه‌های آشفته بود

32. his room is filled with memorabilia of early texas
ترجمه اتاق او پر از اشیایی بود که خاطرات تگزاس قدیم را زنده می‌کرد.

33. nicotine fog had filled the room
ترجمه دود نیکوتین اتاق را پر کرده بود.

34. the airplane was filled to capacity
ترجمه هواپیما کاملا پر بود.

35. the courtroom was filled with spectators
ترجمه تماشاچیان دادگاه را پر کرده بودند.

36. the glass was filled to the brim
ترجمه لیوان لبالب بود.

37. the hall was filled with a babel of voices demanding money
ترجمه تالار از صدای قیل و قال مردمی که پول می‌خواستند پر بود.

38. the hallway was filled with callers who had come to offer their condolences
ترجمه راهرو پر از دیدارگرانی بود که برای عرض تسلیت آمده بودند.

39. the hole is filled in with cement
ترجمه سوراخ با سمنت پر شده است.

40. the room was filled with smoke
ترجمه اتاق پر از دود بود.

41. the stands were filled with thousands of spectators
ترجمه هزاران تماشاچی صندلی‌های ورزشگاه را اشغال کرده بودند.

42. the wind had filled the sails out
ترجمه باد توی بادبان‌ها افتاده بود.

43. their repeated assistance filled me with a sense of obligation
ترجمه کمک‌های مکرر آنها مرا قرین منت کرد.

44. a moribund economy that filled the nation with despair
ترجمه اقتصاد محکوم به زوال،که ملت را دستخوش نومیدی کرد

45. a writer who had filled his story with exuberant images and exaggerated statements
ترجمه نویسنده‌ای که داستان خود را پر از استعارات پرتکلف و اظهارات مبالغه آمیز کرده بود

46. an air of luxury filled the room
ترجمه اتاق مملو از مظاهر تجمل بود.

47. heavenly music swelled and filled the house
ترجمه موسیقی آسمانی بلند شد و خانه را فرا گرفت.

48. heir cruelty to animals filled me with nausea
ترجمه ظلم آنها به حیوانات مرا منزجر کرد.

49. his admission of guilt filled everyone with surprise
ترجمه اعتراف او به گناه همه را غرق شگفتی کرد.

50. the driver's obvious drunkenness filled me with foreboding
ترجمه مستی آشکار راننده مرا غرق در دلواپسی کرد.

51. the heater pipe is filled with soot
ترجمه لوله‌ی بخاری پر از دوده است.

52. the traffic jam had filled the road up completely
ترجمه تراکم وسایط نقلیه راه را کاملا بسته بود.

53. the wrestling champion's defeat filled everyone with despair
ترجمه شکست قهرمان کشتی همه را غرق در نومیدی کرد.

54. their exclamations of joy filled the room
ترجمه بانگ‌های شادیانه‌ی آنها تالار را پر کرد.

55. her appearance on the stage filled the audience with delight
ترجمه ورود او به صحنه حضار را غرق در شعف کرد.

56. that violent and immoral movie filled us with repugnance
ترجمه آن فیلم پرخشونت و غیراخلاقی ما را مملو از انزجار کرد.

57. the bursting of the firecracker filled them with fright
ترجمه در رفتن ترقه آنها را وحشت زده کرد.

58. the names of the streets filled her with terrible mementos
ترجمه نام آن خیابان‌ها برای او یادآوری خاطرات وحشتناکی بود.

59. an eccentric man whose house was filled with his own statues
ترجمه آدمی غیرعادی که خانه‌اش از مجسمه‌های خودش پر بود

60. the appearance of the two-headed man filled everyone with astonishment
ترجمه آشکار شدن مرد دوسر همه را بهت زده کرد.

61. the smell of kebbab arose and filled the house
ترجمه بوی کباب متصاعد شد و خانه را فراگرفت.

62. the speaker was ill, so i filled in for him
ترجمه سخنران مریض بود و من به جای او رفتم.

63. to force a book into a filled box
ترجمه کتاب را در جعبه‌ی پر چپاندن

64. her artful modifications of the play's text filled everyone with admiration
ترجمه دخل و تصرف‌های هنرمندانه‌ی او در متن نمایشنامه همه را غرق تحسین کرد.

65. he said: "a miser's greedy eyes will be filled either by contentment or by grave-dust"
ترجمه گفت: "چشم تنگ دنیادوست را یا قناعت پرکند یا خاک گور"

66. she has a bad cold and her nose is filled with mucus
ترجمه سرماخوردگی بدی دارد و اخلاط بینی او را گرفته است.

67. she played the piano so rarely that everyone was filled with admiration
ترجمه او چنان عالی پیانو زد که همه غرق تحسین شدند.

68. when they brought in the coffin, a deep hush filled the room
ترجمه وقتی تابوت را آوردند سکوت عمیقی اتاق را فراگرفت.

69. space out the lines so that the whole page is filled
ترجمه فاصله‌ی سطور را بیشتر کن تا همه‌ی صفحه پر شود.

70. some of the depressions on the surface of the field were filled with water
ترجمه برخی از فرورفتگی‌های پهنه‌ی دشت مملو از آب بودند.

مترادف filled

توپر (صفت)
solid , heavy , filled

معنی عبارات مرتبط با filled به فارسی

(برنج یا فلز دیگری که دارای روکش طلا باشد) طلا پوش
(امریکا) شیر بی چربی که روغن نباتی به آن افزوده اند
کاملا پر، به حد گنجایش
لبالب، پر، مالامال
دال بر جدایی
دارای روکش طلا، ساخته شده از فلزی که روکش طلا دارد

معنی کلمه filled به انگلیسی

filled
• containing its full quantity; satisfied, satiated; having something placed inside, stuffed; stopped up; drilled and covered (about a cavity in a tooth)
filled a form
• completed an application or document, provided the information requested in a document by writing in the necessary details in the spaces provided
filled his heart with joy
• made him so very happy
filled his pipe
• put tobacco in his pipe
filled in for him
• took his place, covered for him
filled out a questionnaire
• completed or answered a survey
filled to capacity
• completely full, packed
filled to the brim
• filled to the very top
filled with
• full of; stuffed with
the position has been filled
• the job is taken, someone is already working in the position

filled را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی filled

محمدرضا ٠٠:٢٠ - ١٣٩٧/٠٧/٠٣
پر شده
|

ایمان حجتی ٠٧:٠٨ - ١٣٩٨/٠٤/٢١
آکنده، پر ، انباشته، مملو، غرق در،
|

پیشنهاد شما درباره معنی filled



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی filled
کلمه : filled
املای فارسی : فیللد
اشتباه تایپی : بهممثی
عکس filled : در گوگل


آیا معنی filled مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )