برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1289 100 1

filling

/ˈfɪlɪŋ/ /ˈfɪlɪŋ/

معنی: لفاف، هر چیزیکه با ان چیزیرا پرکنند
معانی دیگر: هر چیزی که با آن چیز دیگری را پر کنند (مثلا ماده ی پر کننده ی دندان یا کالباس و کاهو که با آن ساندویچ را پر می کنند)، آکندگر، پرکن، پرکنه، آکنه، (عمل) پر کردن، آکنده سازی، آکنش گری، اجرا، انجام، (پارچه بافی) پود (در برابر: تار woof) (warp هم می گویند)، پرکردن، پرشدگی دندان

بررسی کلمه filling

اسم ( noun )
(1) تعریف: a substance used to fill a cavity in a tooth.

- My dentist uses gold fillings.
[ترجمه روژان] دندانپزشک من از طلا برای پر کردن استفاده میکند
|
[ترجمه محمد رهگشای] دندان پزشک من برای پر کردن از طلا استفاده می کند
|
[ترجمه ترگمان] دندان‌پزشک من از پر کردن طلا استفاده می‌کند
[ترجمه گوگل] دندانپزشک من از پر کردن طلا استفاده می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: any of numerous edible mixtures used to fill certain foods.

- a pastry filling made of butter and cream
[ترجمه ترگمان] شیرینی خامه‌ای که از کره و خامه درست شده بود،
[ترجمه گوگل] یک کیک شیرینی پزی و کرم
[ترجمه شما] ...

واژه filling در جمله های نمونه

1. the filling in my tooth fell off
پر کردگی دندانم افتاد.

2. the filling station is located at the intersection of three main roads
پمپ بنزین در محل تقاطع سه راه اصلی قرار دارد.

3. gas station, filling station
(امریکا) پمپ بنزین،محل فروش بنزین

4. chocolate with cream filling
شکلات خامه‌دار

5. a cake with cream filling
کیک که توی آن خامه گذاشته‌اند

6. Education is not the filling of a pail but the lighting of a fire.
[ترجمه ترگمان]تحصیل، پر کردن یک سطل نیست، بلکه روشنایی آتش است
[ترجمه گوگل]آموزش و پرورش پر کردن یک سطل نیست بلکه روشن کردن آتش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Lake Erie is filling with the heavy rain.
[ترجمه ترگمان]دریاچه ایری از باران سنگین پر شده‌است
[ترجمه گوگل]دریاچه اروی با باران سنگین پر می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Don't forget to cap the tank after filling it up with petrol.
[تر ...

مترادف filling

لفاف (اسم)
cover , envelopment , envelope , wrapper , wrapping , sheeting , filling , folder , padding
هر چیزیکه با ان چیزیرا پرکنند (اسم)
filling

معنی عبارات مرتبط با filling به فارسی

(آمریکا) پمپ بنزین، پمپ بنزین
خاکریزی
بلند، گزاف، غلنبه، مطنطن

معنی filling در دیکشنری تخصصی

filling
[عمران و معماری] خاکریزی - پر کردن - آب اندازی - بطانه - پرسازی
[کامپیوتر] پر کردن ؛ لایی گذاری
[زمین شناسی] خاکریزی ، پر کردن ، آب اندازی ، بطانه ، پرسازی
[نساجی] پود - پر کردن - پر کننده - پود به زبان آمریکائی - موادی که به نخ اضافه می شود تا وزن آن زیادتر شود مثل آهار نشاسته که به چلوار اضافه می شود
[معدن] پر کردن (معادن زیرزمینی) - پرکننده (معادن زیرزمینی)
[نساجی] ماده پر کننده
[نساجی] ماده پر کننده و سفت و شق کننده
[نساجی] پارچه دولای پودی
[نساجی] باندباند بودن پود در پارچه - رگه رگه بودن پود در پارچه - دسته دسته بودن پود در پارچه
[نساجی] ماسوره پود
[نساجی] جمع شدگی پود ( بافندگی )
[نساجی] مقطع پودی در پارچه - نقشه پیوستگی تار و پود در پارچه
[نساجی] طرح پودی - نقشه پودی ( طرفی از پارچه که پودها بیشتر از تارها نمایان است )
[برق و الکترونیک] فاکتور پرشدگی
[نساجی] دو پودی ( دو پود پهلوی هم در یک ...

معنی کلمه filling به انگلیسی

filling
• material used to fill a cavity in a tooth; stuffing; act of making full
• satiating, satisfying
• a filling is a small amount of metal or plastic that a dentist puts in a hole in a tooth.
• the filling in a pie, chocolate, sandwich, or cake is the mixture inside it.
• the filling in a piece of soft furniture such as a sofa is the material inside the cushions.
• food that is filling makes you feel full when you have eaten it.
• see also fill.
filling in for
• substituting for, replacing, standing in for
filling station
• (british) gas station
• a filling station is a place where you can buy petrol and oil for your car.
backing and filling
• fluctuating between two actions or decisions, constantly changing a decision, delaying a decision continually (american slang); guiding a water vessel through a narrow area by alternately letting the sails catch the wind and preventing the sails from catching the wind (nautical);
cheese filling
• cheese mixture placed inside baked foods
chocolate filling
• smooth chocolate food used to fill baked foods
marmalade filling
• fruit preserve used as a filling (in cookies, cakes, etc.)
permanent filling
• filling in a tooth that is meant to last for a long time
potato filling
• potato mixture used to fill pastries
raisin filling
• raisin mixture used to fill pastries
spinach filling
• spinach mixture used inside baked foods
temporary filling
• den ...

filling را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Soheil
پرکردن
فران
شدید
کاوه
تودلی
امین جهانگرد
1- pasta and rice are both filling
شکم پر کن
2-هر چیزی که با آن چیز دیگری را پر کنند (دندان پزشکی ماده ای که دندان را با آن پر میکنند،آشپزی مواد داخل شیرینی و کیک و ساندویچ و ...)
filling station,gas station AmE
petrol station BrE
پمپ بنزین
میربقایی
تکمیل کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی filling
کلمه : filling
املای فارسی : فیللینگ
اشتباه تایپی : بهممهدل
عکس filling : در گوگل

آیا معنی filling مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )