انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 899 100 1

flash

تلفظ flash
تلفظ flash به آمریکایی/ˈflæʃ/ تلفظ flash به انگلیسی/flæʃ/

معنی: تلالو، لحظه، فلاش عکاسی، تشعشع، روشنایی مختصر، یک ان، بروز ناگهانی، خود ستایی، جلوه، برق، فلاش، برق زدن، خطور کردن، تاباندن، ناگهان شعله ور شدن، زود گذشتن
معانی دیگر: فروزان شدن (به طور شدید و متناوب)، درخشیدن، چشمک زدن، سوسو زدن، رخشیدن، (مجازی) خشم و غیره نشان دادن، (با: out) ناگهان حرف زدن (باخشم یا هیجان)، (به سرعت) گذشتن، رد شدن، (عامیانه) عورت نمایی کردن، شرمگاه نمایی کردن، (عامیانه - با: on) به یاد آمدن (به طور ناگهانی)، فکر به سر کسی افتادن، ناگهان پی بردن، اندیشه ی زودگذر، فهم ناگهانی، روشن و خاموش کردن، فروزاندن، درخشاندن، (با چراغ یا مشعل یا آینه و غیره) مخابره کردن، پیام رسانی کردن، (رادیو و غیره) خبررسانی کردن (به طور سریع)، خبر کوتاه و داغ، خبر تازه و مختصر، (عامیانه - به سرعت) نشان دادن (و مستور کردن)، به رخ (کسی) کشیدن، نور شدید (و زودگذر)، فروزش، درخشش، (نور) چشمک، گر، تابه، رخشش، موج نور، موجی از گرما، پرزرق و برق، جلف، (دارای نور شدید یا الوان تند و) زننده، مستهجن، ناپسند، وازده، برق آسا، تیزتک، تازیک، هوتک، (دوربین عکاسی و غیره) فلاش دار، (قدیمی) آب پاشیدن، پاشاندن، هرچیزی که سو می زند یا خاموش و روشن می شود، (عامیانه) رجوع شود به: flashlight، (عامیانه) آدم زودآموز، (شیشه سازی - شیشه را با لایه ای از شیشه ی رنگی) روکش کردن

بررسی کلمه flash

اسم ( noun )
عبارات: flash in the pan
(1) تعریف: a sudden, brilliant light that vanishes almost instantly.
مترادف: blaze, flare
مشابه: beam, blink, flame, flicker, gleam, glint, glitter, spark, sparkle, streak

(2) تعریف: a sudden, brilliant display, as of emotion, talent, or understanding.
مترادف: display, outburst, show
مشابه: demonstration, exhibit, glimmer, inspiration, intuition, spark

(3) تعریف: a very short amount of time; instant.
مترادف: instant, minute, moment, second
مشابه: jiffy, split second, trice, twinkle, twinkling

- I'll be there in a flash.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من در یک چشم به هم زدن اونجا خواهم بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من در فلش آنجا هستم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: showy appearance or manner.
مترادف: ostentation, pomp, showiness
مشابه: display, fanfare, glitter, pageantry, razzle-dazzle

- He's all flash and no substance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به سرعت برق می‌زند و نه ماده‌ای
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او همه فلش و بدون ماده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: a photographic device for producing brief illumination of a subject; flash bulb; flash gun.
مشابه: bulb, light
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: flashes, flashing, flashed
(1) تعریف: to produce a sudden, brilliant light, esp. one that vanishes almost instantly or bursts forth repeatedly.
مشابه: beam, blaze, blink, flicker, glint, scintillate, shine

(2) تعریف: to move, happen, or come into view suddenly or quickly.
مترادف: dart, shoot, streak
مشابه: bolt, dash, gleam, scoot, tear

- The car flashed past us.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اتومبیل از میان ما گذشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ماشین از ما گذشته
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to glitter brightly; gleam.
مترادف: gleam
مشابه: glimmer, glint, glitter, sparkle

- swords flashing in the sun
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شمشیرها در آفتاب برق می‌زنند،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شمشیر در خورشید چشمک می زند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: (slang) to expose one's genitals briefly in public.
مشابه: moon
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: to cause to shine brilliantly, esp. for an instant or repeatedly.
مشابه: shine, sparkle

(2) تعریف: to produce (a brilliant light) suddenly.
مشابه: illuminate, shine

(3) تعریف: to send or make known very quickly.
مشابه: dispatch, relay, transmit

- The general flashed his orders to the troops by radio.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ژنرال با رادیو دستور او را صادر کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] به طور کلی، رادیو خود را به نیروهای نظامی فرستاد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to show for an instant only.
مشابه: display, exhibit, present, show

- He flashed his passport.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گذرنامه‌اش را برق زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او گذرنامه خود را فاش کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: (informal) to have a sudden insight or memory about (usu. fol. by on).
مترادف: remember
مشابه: realize, recall
صفت ( adjective )
مشتقات: flashingly (adv.), flasher (n.)
(1) تعریف: occurring suddenly and usu. without warning.
مشابه: instantaneous, rapid, sudden

- a flash flood
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سیلی از فلاش
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سیل فلش
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: showy in appearance or manner.
مترادف: jazzy, showy
مشابه: camp, flashy, theatrical, wild

واژه flash در جمله های نمونه

1. flash behavior
ترجمه رفتار جلف

2. flash finery
ترجمه تجملات خودنمایانه

3. flash in the pan
ترجمه شخص یا کسی که برای مدت کوتاهی موفقیت یا شهرت دارد

4. a flash camera
ترجمه دوربین عکاسی فلاش‌دار

5. a flash flood
ترجمه سیل غافلگیر کننده

6. a flash hotel
ترجمه هتل شیک

7. a flash of great intelligence
ترجمه تجلی زودگذری از هوش سرشار

8. a flash of lightning
ترجمه درخشش آذرخش

9. a flash warning
ترجمه هشدار ناگهانی

10. a sharp flash of light
ترجمه پرتوی درخشان نور

11. a few seconds intervened between the flash of lightning and the thunder
ترجمه میان درخشش آذرخش و صدای تندر چند ثانیه فاصله بود.

12. he answered my question in a flash
ترجمه مثل برق پرسش مرا پاسخ داد.

13. Flash your light about and see if anyone is hiding here.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نور خود را روشن کنید و ببینید که آیا کسی در اینجا مخفی شده‌است یا نه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فلش نور خود را در مورد و ببینید که اگر کسی در اینجا پنهان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The sudden flash of light in the night sky was caused by a meteoric fireball.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برق ناگهانی نور در آسمان شب به خاطر یک شهاب آسمانی درخشان به وجود آمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فلاش ناگهانی نور در آسمان شب بوسیله یک توپ سنگی شهابسنگی ایجاد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Flash your light around and see if anyone is hiding in here.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نور خود را به اطراف فلاش بزنید و ببینید که آیا کسی در اینجا پنهان شده‌است یا نه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فلش نور خود را در اطراف و ببینید اگر کسی در اینجا پنهان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. With a flash of insight I realized what the dream meant.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با یک نگاه سریع متوجه شدم که این رویا به چه معنی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با فلاش بینش، متوجه شدم که رویا چه معنایی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. A flash of lightning and a peal of thunder heralded torrential rain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برقی از رعد و برق و رعد و برق باران سیل‌آسا باریدن گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک فلاش رعد و برق و یک رعد و برق رعد و برق باران باران
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. There was a flash of light followed by an explosion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در پی آن یک روشنایی از نور به گوش رسید که به دنبال آن یک انفجار رخ داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک فلاش نور پس از انفجار وجود داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. We caught a flash of white in the bushes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در میان بوته‌ها برق سفیدی به چشم می‌خورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما فلش سفید را در بوته گرفتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. On the horizon, she saw a flash of silver-the sea!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در افق برقی از نقره را دید!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در افق، فلش نقره را دیدم دریا!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف flash

تلالو (اسم)
sparkle , flash , glint , glitter , resplendence , resplendency
لحظه (اسم)
spot , instance , minute , moment , instant , flash , second , trice
فلاش عکاسی (اسم)
flash
تشعشع (اسم)
ray , radiance , radiation , flash , glare , radiancy , refulgence
روشنایی مختصر (اسم)
flash
یک ان (اسم)
flash
بروز ناگهانی (اسم)
flash
خود ستایی (اسم)
flattery , gas , swank , gasconade , self-praise , swagger , braggadocio , buck , gassing , fanfaronade , splurge , flash , rodomontade , jactation , ostent , self-importance , self-applause , self-glorification , self-glory , vainglory
جلوه (اسم)
display , sight , show , seeming , parade , flourish , luster , flaunt , bravery , flash , showing , resplendence , resplendency
برق (اسم)
brilliance , power , sparkle , scintillation , shine , sheen , electricity , lightning , flash , glaze , glint , levin , flashover , pyrogen
فلاش (اسم)
flash , compact flash
برق زدن (فعل)
light , wink , ray , luster , flash , coruscate , glisten , glitter , fulgurate , glister , scintillate
خطور کردن (فعل)
strike , occur , flash , dawn upon , haunt
تاباندن (فعل)
flash
ناگهان شعله ور شدن (فعل)
flash
زود گذشتن (فعل)
flash

معنی عبارات مرتبط با flash به فارسی

(سوختگی ناشی از مجاورت با موجی از هوای داغ به ویژه گرمای انفجار اتمی) گرما سوختگی
ورقه ای که روی ان کلمات یا اعداد یا تصاویری نوشته شده و معلم انرا برای زمان کوتاهی بشگردان نشان میدهد، ورقه تمرین بصری
سیل غافلگیر کننده، سیل برق آسا، آب تاخت، تندسیل، تندلور، سیل رخشی
مگس وحشراتی که گوشت میخورند
(در داستان و فیلم و غیره - قطع داستان و نشان دادن صحنه هایی از زمان آینده) پیش نما، پیش نمایی، پیش نگاه
(عکاسی) فلاش خودکار
علوم مهندسى : قلاب گوشت
جایگاه دزدان، دزدخانه، جنده خانه
شخص یا کسی که برای مدت کوتاهی موفقیت یا شهرت دارد، کوشش بیهوده، جوشش انی وبی نتیجه
لامپ پر نور عکاسی
نوربرق درعکاسی شب، چراه قوه
(پزشکی - احساس حرارت در سطح بدن به ویژه در زن های یائسه) گر گرفتگی
مثل برق

معنی flash در دیکشنری تخصصی

flash
[شیمی] درخش ، تابش آنی
[سینما] فلاش
[مهندسی گاز] شعله ورشدن ناگهانی ، تبخیرانی
[زمین شناسی] فاصله انتقال انفجاراگریک فشنگ ماده منفجره رادرهوای آزادمنفجرکنیم موج انفجارحاصله می تواندفشنگ دیگری راکه به فاصله معینی ازاولی واقع شده منفجرنماید.این فاصله رافاصله انتقال انفجارمی گویندکه تابع قطرفشنگ ماده منفجره ووضعیت نسبی فشنگها نسبت به یکدیگرمی باشد. (آب):الف) افزایش ناگهانی آب در یک رود، مثلاً در جایی که آب توسط یک سد نگهداشته می شود. ب) یک استخر یا برکه آب. یک مکان مرداب یا مردابی. مقایسه شود با: flush شست و شو. (معدن کاری و استخراج): الف) فرونشست سطح در نتیجه معدن کاری زیرزمینی خصوصاً از عملیات سنگ نمک و پمپاژ آب نمک. مقایسه شود با: inbreak افت افقی. Crow in فرو رفتن. ب) یک دریاچه یا گستره کم عمق آلی که یک کاواک حاصله از چنین فرونشستی را اشغال کرده است.
[نساجی] گر گرفتن - شعله ور شدن ناگهانی
[ریاضیات] درخش، ریشه، جرقه، جرقه ای، ترشح، بیرون زدن، قی
[پلیمر] تبخیر ناگهانی، تبخیر سریع
[صنایع غذایی] روش استرلیزاسیون 18 : یکی از روشهای کنسرو کردن مواد غذایی که در آن کلیه عملیات قوطی کردن دربندی و خنک کردن نسبی در محفظه ای با فشار بالا (معمولا 18 پوند بر اینچ مربع)انجام میگیرد.
[نساجی] روش بخار سریع جهت تثبیت رنگ چاپ مثلا تا مدت 20ثانیه
[نساجی] ماشین بخار سریع
[سینما] پس نگاه - قطع به گذشته - رجعت به گذشته - به گذشته رفتن - برگشت به گذشته - برش به گذشته - بازگشت به گذشته - بازپس نگری - رجوع به گذشته
[ریاضیات] شیر یک طرفه ی مانع برگشت گاز
[زمین شناسی] خشک کن سریع در این وسیله زمان تماس گازهای گرم با مواد ورودی در حد چند ثانیه است و خشک کردن در درجه حرارت محیط انجام می گیرد. این نوع خشک کن ها تنها برای تبخیر رطوبت سطحی مواد مناسب است. در این خشک کن، بار ورودی و گازهای گرم همزمان از داخل لوله ای عبور داده می شوند در نتیجه گازهای گرم سریعاً حرارت خود را از دست داده و رطوبت مواد را تبخیر می کند. در صنایع معدنی، کاربرد عمده این نوع خشک کنها در مورد مواد رسی، ژیپس و زغال سنگ است. رطوبت بار ورودی به این خشک کن ممکن است به 60% برسد.
[معدن] خشککن سریع (عمومی فرآوری)
[نساجی] روشی در چاپ با رنگ خمی - نوعی روش چاپ و بخار دادن پارچه چاپ شده با رنگهای خمی
[عمران و معماری] تندسیل - سیلاب ناگهانی
[زمین شناسی] تند سیل ،تند آب، سیلاب برق آسا ، سیلاب طغیانی - - سیلاب یا تنداب محلی و ناگهانی با حجم نسبتاً عظیم و مدت زمان کوتاه، که در یک دره عموماً خشک طغیان می کند (مثلاً در یک ناحیه نیمه خشک) و یک حجم زیادی از گل و قطعات سنگی را با خود حمل می کند و معمولاً از یک بارش سنگین ولی مختصر بر روی ناحیه ای نسبتاً کوچک با سراشیبی های تند حاصل می شود. این سیلاب همچنین ممکن است حاصل از انباره های یخ و گسیختگی سد باشد. - نیز ببینید: رود سیل. - مترادف: رودخانه سریع. -
[آب و خاک] تند سیل – تند اب
[سینما] به آینده رفتن - رفتن به آینده - نگاه به آینده - قطع به آینده - شتاب به آینده - نگرش به آینده - تجسم آینده - جهش به آینده - آینده نگری - رجوع به آینده
[سینما] کادر سفید
[سینما] فلاش الکترونیک
[برق و الکترونیک] درخشش آذرخش
[آب و خاک] درخشش آذرخش
[زمین شناسی] یک نوع کارت حافظه قابل حمل که می توان در آن اطلاعاتی نظیر عکس ، فیلم ، آهنگ و برنامه ها را ذخیره کرد و از نظر اندازه یکی از کوچکترین حافظه ها می باشد ، این کارت ها شبیه بهmicro sdمی باشند .

معنی کلمه flash به انگلیسی

flash
• beam, gleam, flare; spark; brief news dispatch; outbreak; split-second; flash of a camera; showiness
• flare, glare, sparkle; break out, erupt; move quickly; send a telegram; exhibit one's genitals in public (slang)
• sudden, occurring unexpectedly; ostentatious, showy, flashy
• a flash of light is a sudden, short burst of light.
• if a light flashes or if you flash it, it shines brightly for a very short time.
• flash is the use of flashbulbs to give more light when taking a photograph.
• if something flashes past you, it moves very fast.
• if something flashes through your mind, you think of it suddenly and briefly.
• if you have a flash of intuition or insight, you suddenly realize something.
• if you flash a look or a smile at someone, you look or smile at them quickly and briefly.
• see also flashing.
flash a glance
• look at quickly
flash back
• occurrence of a vivid memory; representation during the course of a movie or novel of an event that occurred at an earlier time
flash bulb
• bulb which works for a very short period of time but gives off a dazzling light (used for taking photographs)
flash burn
• burn caused by very brief exposure to intense radiant heat (characteristic of burn caused by atomic explosion)
• a flash burn is a burn that you get if you are near an extremely bright, hot flash, for example a flash caused by an exploding bomb.
flash drive
• (computers) disc on key, disk-on-key, usb drive, plug and play compact mobile device that uses flash memory and is light enough to carry on a key chain
flash eliminator
• cylindrical piece attached to the muzzle of a weapon
flash flood
• sudden flood, instantaneous flow of water that fills an area
• a flash flood is a sudden rush of water over dry land, usually caused by a great deal of rain.
flash in the pan
• dramatic display that quickly fades into nothing
flash locator
• device which pinpoints the location of flashes
flash memory
• memory which is not erased when the power supply is cut off and which can be used to store data in a stable fashion
flash mob
• crowd of people that appear in places determined in advance and do something briefly and dissipate within a matter of minutes or in a flash
flash of hope
• small ray of hope, small or brief feeling of hope
grandmaster flash
• (born 1958 as joseph saddler) american disc jockey and hip-hop musician
hot flash
• sudden sensation of heat, sudden feeling of being hot
in a flash
• instantly, immediately, in an instant
news flash
• hot and/or brief newsworthy item
quick as a flash
• extremely quick

flash را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی flash

محمدرضا ایوبی صانع ٠٨:٥٥ - ١٣٩٧/٠٤/١١
meat ; گوشت
|

Setayesh-Arya ١٧:٥٤ - ١٣٩٧/٠٩/١٢
مثل برق رفتن
|

Setayesh-Arya ١٥:١٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢٣
flesh میشه گوشت نه flash!!!!!!!!!
|

Milad😋 ١١:٣٣ - ١٣٩٧/١٢/٠٥
تاباندن
|

ebitaheri@gmail.com ٠٠:٥٧ - ١٣٩٨/٠١/٠٩
ناگهان ، ناگهانی ، یکباره ، آنی ، لحظه‌ای

تُند ، پرشتاب ، برق‌آسا
|

پیشنهاد شما درباره معنی flash



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی flash
کلمه : flash
املای فارسی : فلش
اشتباه تایپی : بمشسا
عکس flash : در گوگل


آیا معنی flash مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )