انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 954 100 1

flavor

تلفظ flavor
تلفظ flavor به آمریکایی/ˈfleɪvər/ تلفظ flavor به انگلیسی/ˈfleɪvə/

معنی: خوش مزگی، چاشنی، طعم، مزه، مزه وبو، خوش طعمی، خوشبویی، معطر کردن، مزه دار کردن، خوش مزه کردن، چاشنی زدن به
معانی دیگر: طعم افزا، ویژگی، رنگ و بو، حال و هوا، (در انگلیس: flavour)، (قدیمی) بو، رایحه، (فیزیک) هریک از شش نوع کوارک ها (quarks)

بررسی کلمه flavor

اسم ( noun )
(1) تعریف: the quality perceived by the sense of taste.
مترادف: savor
مشابه: tang

- Adding sausage and herbs to the sauce gives it more flavor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اضافه کردن سوسیس و گیاهان به سس به آن طعم بیشتری می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اضافه کردن سوسیس و گیاهان به سس آن را طعم بیشتری می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- These imported candies have interesting flavors.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این آب‌نبات‌ها که وارد شده، طعم‌های جالبی دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این آبنبات وارداتی دارای طعم های جالب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The flavor of tofu by itself is quite bland, so it is rarely eaten plain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] طعم پنیر سویا به خودی خود کاملا مطلوب است، بنابراین به ندرت ساده خورده می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] طعم توفو به خودی خود کاملا مرطوب است، به همین دلیل دود آن به ندرت خورده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a substance, such as a spice or essence, that imparts a distinctive taste.
مترادف: flavoring
مشابه: condiment, essence, seasoning, spice, tang

- Vanilla, peppermint, and cherry are popular flavors.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وانیل، نعناع و یک گیلاس دیگر طعم‌های محبوب هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وانیلی، نعناع و گیلاس، طعم های محبوب هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a distinctive quality characteristic of or noticeable in a thing.
مترادف: essence, savor, spirit
مشابه: ambiance, aroma, character, nature, odor, soul, style, tang, tenor, tone

- The aristocratic flavor of his writing doesn't appeal to me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] طعم aristocratic نوشته او برای من جالب نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] عطر و طعم اشرافی از نوشتن او به من تجاوز نمی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The new fall designs have some of the flavor of India.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] طرح‌های جدید پاییز مقداری از طعم هند را دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] طرح های جدید سقوط برخی از طعم هند است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: flavors, flavoring, flavored
مشتقات: flavorless (adj.)
• : تعریف: to impart a flavor to.
مترادف: season, spice
مشابه: accent, imbue, lace, lard, relish, savor

- He flavored the meat with garlic and thyme.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با سیر و آویشن گوشت را مزه مزه می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گوشت با سیر و آویشن آن را طعم می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه flavor در جمله های نمونه

1. full-bodied flavor
ترجمه طعم قوی و خوشایند

2. the flavor of the city
ترجمه ویژگی‌های شهر

3. a bitter flavor
ترجمه مزه‌ی تلخ

4. a delicate flavor
ترجمه طعم لذیذ

5. a strong flavor
ترجمه مزه‌ی تند

6. spices add flavor to food
ترجمه ادویه به خوراک طعم می‌دهد.

7. the sour flavor of this food
ترجمه مزه‌ی ترش این خوراک

8. a soup lacking flavor
ترجمه سوپی که مزه ندارد

9. i do pleasure in the flavor of these fruits
ترجمه از طعم این میوه‌ها واقعا لذت می‌برم.

10. stale venison loses its gamy flavor
ترجمه گوشت آهوی مانده مزه‌ی تند خود را از دست می‌دهد.

11. his novels have the finish and the flavor which appeal to the educated
ترجمه رمان‌های او دارای کمال و گیرایی هستند که مورد پسند تحصیل کرده‌ها است.

12. our packaging is designed to seal the flavor in
ترجمه بسته‌بندی ما طوری طرح‌ریزی شده است که طعم را حفظ کند.

13. Fry quickly to seal in the flavor of the meat.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به سرعت سرخ شد تا طعم گوشت را مهر و موم کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سرخ کردن سریع به طعم گوشت سرخ کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. This has a strong flavor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این طعم قوی داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این طعم قوی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Critics claim the building would destroy the flavor of the neighborhood.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]منتقدان مدعی هستند که این ساختمان طعم این محله را از بین خواهد برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]منتقدان ادعا می کنند ساختمان عطر و طعم محله را نابود می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. This movie really catches the flavor of New York.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این فیلم واقعا طعم نیویورک را می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این فیلم واقعا طعم نیویورک را جذب می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. I think the flavor of fresh strawberries is out of this world.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فکر می‌کنم طعم توت‌فرنگی تازه از این دنیا بیرون است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فکر می کنم عطر و طعم توت فرنگی تازه از این جهان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. It gives our little meals an eastern flavor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این غذا به غذای مختصر ما طعم شرقی می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این وعده غذایی ما یک طعم شرقی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Add a little more vanilla, to give the flavor a boost .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک وانیل بیشتر هم اضافه کنید تا طعم آن را بالا ببرید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک وانیل کمی بیشتر اضافه کنید تا عطر و طعم را تقویت کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. This has a weak flavor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این طعم ضعف داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این طعم ضعیف دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. There was only the barest flavor of coffee.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فقط یک کم قهوه بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تنها عطر و طعم قهوه وجود داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف flavor

خوش مزگی (اسم)
relish , flavor , gust , joke , humor , jest , bon mot , jocularity , zest , sapidity , jocosity , nice taste , pepper
چاشنی (اسم)
primer , relish , flavor , embellishment , dressing , sauce , condiment , stuffing , seasoning , detonator , flavoring , garniture , salmagundi
طعم (اسم)
taste , smack , savor , relish , odor , flavor , gusto , palate
مزه (اسم)
taste , smack , savor , relish , flavor , gusto , zest , sapor , sapour
مزه وبو (اسم)
flavour , flavor
خوش طعمی (اسم)
relish , flavor , gust , sapidity , haut-gout
خوشبویی (اسم)
aroma , scent , balm , flavour , flavor
معطر کردن (فعل)
perfume , flavour , aromatize , flavor
مزه دار کردن (فعل)
flavour , flavor
خوش مزه کردن (فعل)
taste , relish , flavour , flavor , sauce , zest
چاشنی زدن به (فعل)
garnish , flavour , flavor , sauce

معنی flavor در دیکشنری تخصصی

flavor
[کامپیوتر] مزه ، طعم - 1- ( اصطلاح عامیانه ) گونه یا نوی از کی چیز . مثلاً CD-RW , CD-R و CD-ROM ممکن است به عنوان سه « نوع » دیسک فشرده تلقی شود. 2- ( در آزمایشهای اولیه ی برنامه نویسی شیء گرا در MIT ) یک کلاس شیء قابل توارث ( ارث بدنی ).
[صنایع غذایی] تشدید کننده طعم : ماده ای که جهت ظاهر شدن و تشدید طعم موجود در غذا به آن اضافه میشود.
[صنایع غذایی] طعم معکوس : بوی طبیعی نامطلوب مخصوص پروتئین سویا که شدت آن کمتر از تند شدن است و پدیده اکسیداسیونی که آنرا به وجود می آورد.
[صنایع غذایی] بوی زهم ماهی : در اثر فساد چربیها خصوصا فساد شیمیایی اکسیداسیون لسیتین چربی با هیدرولیز و آزاد شدن کولین از لسیتین بوی تندی شبیه بوی زهم ماهی به وجود می آورد.
[صنایع غذایی] طعم علفی : طعم ات مثل طعم علف خشک که به علت وجود فورفورال در بعضی محصولات مثل قهوه بوجود می آید
[صنایع غذایی] طعم فلزی : در اثر زنگ زدگی خطوط انتقال شیر طعم فلز و اکسید آهن در شیر و محصولات شیری ایجاد می شود
[علوم دامی] طعم اکسیده ؛ بوی ویژه گرمادیدگی زیلد شیر .
[صنایع غذایی] طعم شعله : طعمی است که معمولا در نتیجه

معنی کلمه flavor به انگلیسی

flavor
• taste; particular or specific taste; something that adds taste, flavoring; characteristic taste; smell, aroma (also flavuor)
• give tast, add flavor to; spice, scent; give a particular shade or mood to (also flavour)
has neither savor nor flavor
• has no taste whatsoever
political flavor
• political quality, political nature

flavor را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی flavor

sana ١٤:٠٧ - ١٣٩٧/٠٤/٣١
How food or drinks tastes
|

ماندانا مظاهری ١١:٠١ - ١٣٩٧/٠٥/٠٢
ویژگی اساسی
|

Gg ٢٠:٤١ - ١٣٩٧/٠٧/١٣
American english flavor
|

احمدرضا آگوشی ١٧:٥٦ - ١٣٩٧/٠٨/٠٨
The taste and smell of something is its flavor
|

ستایش قربانی ١٤:١٦ - ١٣٩٧/١٠/١٣
دسر ،چاشنی، پیش غذا
|

Amir ٢١:٥٠ - ١٣٩٧/١٢/١٢
طمع دهنده
|

پیشنهاد شما درباره معنی flavor



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی flavor
کلمه : flavor
املای فارسی : فلاور
اشتباه تایپی : بمشرخق
عکس flavor : در گوگل


آیا معنی flavor مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )