برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1322 100 1

flesh out

واژه flesh out در جمله های نمونه

1. You need to flesh out the bones of your idea a bit more.
[ترجمه ترگمان]تو باید استخوان‌ها رو کمی بیشتر از هم جدا کنی
[ترجمه گوگل]شما نیاز به کمی بیشتر از استخوان های ایده خود دارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Examples were used to flesh out the skeleton of the argument.
[ترجمه ترگمان]از نمونه‌ها برای تهیه اسکلت این بحث استفاده شد
[ترجمه گوگل]مثال هایی برای بدست آوردن اسکلت استدلال استفاده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. They must be prepared to flesh out their strategy with some details.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها باید برای بیرون آوردن استراتژی خود با برخی از جزئیات آماده باشند
[ترجمه گوگل]آنها باید آماده باشند تا استراتژی خود را با جزئیاتی آماده کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. You need to flesh out your argument with a few more examples.
[ترجمه ترگمان]شما باید استدلال خود را با چند مثال دیگر از بین ببرید
[ترجمه گوگل]شما باید چند مثال دیگر را با استدلال خود مقایسه کنید
[ترجمه شما] ...

معنی کلمه flesh out به انگلیسی

flesh out
• make fat, make fuller, fatten; become shapely; become plump, become fat; elaborate, provide additional details; expound; expatiate, go into great detail

flesh out را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هادی سلیمی
واقعیت بخشیدن، جسم بخشیدن، مفصل‌تر کردن، با جزئیات ساختن، اطلاعات افزودن
سعید صفاری مقدم
بسط دادن، باز کردن بیشتر موضوع، ارائه جزییات بیشتر
شکافتن موضوع مورد بحث، تکمیل کردن کاری یا موضوعی با ارائه جزییات بیشتر، به تفصیل بیان کردن
فرهاد شهریاری
تشریحِ جزییات، تبیین، تفصیل
بابک
جزییات بیشتری افزودن (بر چیزی)
سید مهران زارع
بسط دادن [موضوع]

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی flesh out مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )