برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1158 100 1

fly

/ˈflaɪ/ /flaɪ/

معنی: پرواز، اونگان، پرش، مگس، حشره پردار، چابک و زرنگ، تیز هوش، افراشتن، پراندن، زدن، پرواز کردن، پریدن، پرواز دادن، بهوا فرستادن، گریختن از، فرار کردن از، در اهتراز بودن
معانی دیگر: به پرواز درآمدن یا درآوردن، (بادبادک و غیره) هوا کردن، با هواپیما سفر کردن، در اهتزاز بودن، به اهتزاز آوردن، (پرچم و غیره) افراشتن، (به تندی) حرکت کردن، (به سرعت) باز یا بسته شدن، زود گذشتن، گریختن، فرار کردن، احتراز کردن، (عامیانه) موفقیت آمیز بودن، پذیرفتنی بودن، (به ویژه در شلوار) زیپ (و پوشش پارچه ای جلو آن)، دکمه ی شلوار، در پارچه ای خیمه، لبه ی پارچه ای زیپ، (پول و غیره) زود تمام شدن، زود خرج شدن، با باز شکار کردن، بازپرانی کردن، کبوترپرانی کردن، (بیس بال) توپی که با چوگان به ارتفاع زیاد فرستاده می شود، فلای، فلای زدن، (تئاتر و غیره) منظره و چراغ و غیره را از طاق صحنه آویختن، (جمع) فضای بالای پرده و زیر طاق صحنه (که چراغ ها و غیره را در آن می آویزند)، (نادر) پرواز، طیران، طول پرچم، درازای پرچم، لبه ی پرچم، حاشیه ی پرچم، رجوع شود به: flywheel، درشگه یا کالسکه ی کرایه ای، قلاب ماهیگیری (دارای پر یا زواید پرمانند برای جلب ماهی)، (چاپخانه) پنجه، گیره ی پنجه مانند، (انگلیس - خودمانی) هشیار، آگاه، چابک، چیره دست، adj :تیز هوش

بررسی کلمه fly

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: flies, flying, flew, flown
(1) تعریف: to move through the air by means of wings.
مترادف: wing
مشابه: coast, flap, flit, float, flutter, hover, sail, skim, soar, swoop

- Most insects have wings and use them to fly.
[ترجمه ترگمان] اغلب حشرات بال دارند و از آن‌ها برای پرواز استفاده می‌کنند
[ترجمه گوگل] اکثر حشرات بال دارند و از آنها برای پرواز استفاده می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to travel in or pilot an aircraft.
مشابه: cruise, hop, jet, travel

- I'll fly to Chicago and then take a bus to Milwaukee.
[ترجمه ترگمان] من به شیکاگو پرواز می‌کنم و بعد یک اتوبوس به دفتر میلواکی می‌برم
[ترجمه گوگل] من به شیکاگو پرواز میکنم و سپس یک اتوبوس به میلواکی برمیدارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The pilot had been flying for ten hours at that point.
[ترجمه ترگمان] خلبان برای ده ساعت در آن نقطه پرواز کرده بود
[ترجمه گوگل] خلبان در آن لحظه پرواز 10 ساعته داشت
[ترجمه شما] ...

واژه fly در جمله های نمونه

1. fly (or show or wave) the flag
(با به احتراز در آوردن پرچم) حمایت خود را ابراز داشتن

2. fly at
(به کسی) پریدن،حمله‌ور شدن

3. fly in the face of
جور در نیامدن با

4. fly in the ointment
هرچیزی که ارزش یا کارآیی چیز دیگری را کم می‌کند

5. fly into
(سخت) برآشفتن،ازجا دررفتن

6. fly into a temper
از کوره در رفتن،ناگهان خشمگین شدن

7. fly off
(با سرعت و به طور ناگهانی) رفتن،به سرعت دور شدن

8. fly off the handle
(عامیانه) ناگهان خشمگین شدن،ناگهان هیجان زده شدن،از کوره در رفتن

9. fly out
(امریکا - بیس‌بال) از بازی بیرون شدن بازیکن

10. fly the coop
(امریکا - خودمانی) فرار کردن (به ویژه از زندان)

11. a fly on the ceiling
مگسی بر سقف

12. a fly settled on rajab khan's forehead
یک مگس روی پیشانی رجب خان نشست.

13. birds fly
پرندگان پرواز می‌کنند.

14. to fly a kite
بادبادک هوا کردن ...

مترادف fly

پرواز (اسم)
plane , flight , fly , blast off , flying
اونگان (اسم)
fly , bob
پرش (اسم)
fly , jump , leap , bounce
مگس (اسم)
fly , housefly
حشره پردار (اسم)
fly , hackle
چابک و زرنگ (صفت)
fly
تیز هوش (صفت)
brisk , lynx-eyed , fly , quick-witted , witted , perspicacious , sharp-witted
افراشتن (فعل)
rear , elevate , unfurl , fly , erect
پراندن (فعل)
fire , fly , launch , jump , jet , pop , sling , whisk , fling , squirt
زدن (فعل)
cut off , cut , attain , get , strike , stroke , hit , play , touch , bop , lop , sound , haze , amputate , beat , slap , put on , tie , fly , clobber , slat , belt , whack , drub , mallet , chap , throb , imprint , knock , pummel , bruise , pulsate , spray , bunt , pop , frap , smite , nail , clout , poke , ding , shoot , pound , inject , lam , thwack , snip
پرواز کردن (فعل)
flight , aviate , fly , kite , whir
پریدن (فعل)
flight , spout , vault , fly , skip , jump , bounce , spring , tumble
پرواز دادن (فعل)
hop , fly
بهوا فرستادن (فعل)
fly
گریختن از (فعل)
fly
فرار کردن از (فعل)
fly
در اهتراز بودن (فعل)
fly

معنی عبارات مرتبط با fly به فارسی

(گیاه شناسی) قارچ زرد (amanita muscaria که سمی است)، قارچ آمانیت، یکجورسماروه یاقارچ که داروی مگس کش ازان میسازند
یکجورسماروه یاقارچ که داروی مگس کش ازان میسازند
خاکستر هوابرد (ذرات خاکستر که یکی از عوامل آلودگی هوا هستند)
(به کسی) پریدن، حمله ور شدن
ول درگفتگوی ازجامه، سبک، گیج بی قرار
یکجورسماروه یاقارچ که داروی مگس کش ازان میسازند، مگس کش
اعلان دستی، اگهی دستی
مشمع ذراریح
تخم مگس، الوده به تخم مگس کردن، تخم مگس گذاشتن در
کرجی تندروکه درترعه هابکارمیرود
جعبه ای که قلاب های ماهیگیری را در آن نگه می دارند، قوطی مگس ساختگی
عضو نیروی هوایی، خلبان
(به ویژه در امور مالی) غیرقابل اعتماد، طالب سود انی، شخص کوتاه عمر ادم شبرو، شب گریز
(وابسته به دستگاه خودکار و الکترونیکی هدایت هواپیما و موشک) هدایت خودکار ...

معنی fly در دیکشنری تخصصی

[نساجی] غبار پرزی - پرز- الیاف بسیار کوتاه - نا خالصی جدا شده توسط آبکش تیکرین
[کوه نوردی] پارچة سقف چادر
[عمران و معماری] خاکستر بادی - خاکستر آتشفشانی - خاکستر خروجی - خاکستر کوره - خاکستر سبک - نرمه خاکستر
[زمین شناسی] خاکستر بادی
[خاک شناسی] خاکسترشناور
[پلیمر] خاکستر سبک
[زمین شناسی] ذرات بسیار ریز خاکستر معلق در گازها حاصل شده از احتراق سوخت . رسوب دهندگان الکتروستاتیکی برای جدا کردن خاکستر معلق از گازها
[نساجی] قطعه چوبی پشت شانه متحرک
[برق و الکترونیک] سیستم کنترل الکتریکی
[برق و الکترونیک] سیستم پرواز با سیم نوعی سیستم کنترل پرواز هواپیما که رد آن به جای رابطهای مکانیکی یا هیدرولیکی اط سیمهای الکتریکی برای کنترل شهرها ، دریچه ی بالها و سایر سطوح کنترل ذخیره گذاریهای متعدد و افزایش ضریب ایمنی در نبردهای هوایی یا هنگام بروز مشکل را ممکن می کند. کنترل از طریق رایانه ای صورت می گیرد که ورودیهای آن را حسگرهای پرواز ، برنامه های پیش پرواز ، و اعمال دستی توسط خدمه ی پرواز تشکیل می دهند . این سیستم در فضاپیماهای سرنشین دار یا بدون سرنشین نیز استفاده می شود.
[نساجی] ماشین فلایر - پرتاب شدن الیاف از روی غلتک فانسی به علت سرعت زیاد فانسی
[زمین شناسی] گیرش سطحی (آبشناسی) ، برگاب
[کامپیوتر] منوی حاشیه ای ...

معنی کلمه fly به انگلیسی

fly
• small winged insect; flap of fabric used to cover a zipper or buttons; zipper on the front of pants; flap which forms the door of a tent; flight
• travel through the air; travel in an airplane; operate an airplane; make something travel through the air; flee; run; pass quickly; toss; cause to float or wave in the air; be waved; travel across or through (in flight)
• quick, clever, cunning (slang)
• a fly is a small insect with two wings. there are many types of flies, and the most common are black in colour.
• when a bird, insect, or aircraft flies, it moves through the air.
• if you fly somewhere, you travel there in an aircraft.
• when someone flies an aircraft, they control its movement in the air.
• if you fly someone or something somewhere, you send them there by plane.
• if something flies about, it moves about freely and loosely in the air.
• when a flag is flying or when people fly a flag, it is displayed at the top of a pole.
• if something flies in a particular direction, it moves there with a lot of speed or force.
• if you fly at someone or let fly at them, you attack them, either by hitting them or by insulting them.
• the front opening on a pair of trousers is referred to as the fly or the flies.
• see also flown.
• if you say that time flies, you mean that it seems to pass very quickly.
• if you send someone or something flying or if they go flying, they fall over with a lot of force.
• if people are dropping like flies or dropping off like flies, large numbers of people are dying within a short space of time.
• if you say that someone wouldn't hurt a fly or wouldn't harm a fly, you mean they are very kind and gentle.
• if you fly into a rage or a panic, you suddenly become very angry or anxious.
fly a kite
• cause a kite to rise and float in the air; go away, leave and stop annoying me
...

fly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Fatim
ability to move in adescent without falling
محمدرضا
(در مورد زمان) سریع سپری شدن
Parnia
پرواز کردن
سید علی موسوی اناری
یکی ازمعانی fly زیپ است!
برای مثال:your fly is down یعنی: زیپ شلوارت بازه😂👌
برقرار باشید و سبز دوستان🌷⚘👌
علی عربی
Pass very quickly
بانو
علاوه بر همه معانی رایجش ،‌خیلی جاها زیپ یا دگمه شلوار هم میشه
takhs
مگس
Arshia
زود گذشتن زمان /پرواز
Of time pass very quickly
آوا
خیلی زود سپری شدن زمان
سما
۱زمان زود سپری شدن
۲پرواز کردن
Reza
پرواز کردن
سفر کردن
سریع بسته شدن در
پرتاب سریع سنگ یاهمانند ان
به پرواز در اوردن
زیپ شلوار یا دکمه های شلوار
Pouria
to take goods or people somewhere by plane
( فرستادن و حمل هوایی اجناس یا انسانها )

مثال ۱:US planes have been flying food
and medical supplies into the area

مثال ۲ : The injured boy was flown by air ambulance to the Royal London Hospital
😎
(pass very quickly (of time

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fly
کلمه : fly
املای فارسی : فلای
اشتباه تایپی : بمغ
عکس fly : در گوگل

آیا معنی fly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )