برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1358 100 1

fortify

/ˈfɔːrtəˌfaɪ/ /ˈfɔːtɪfaɪ/

معنی: تقویت کردن، مستحکم کردن، پرمایهکردن، دارای استحکامات کردن، نیرومند کردن
معانی دیگر: زورمند کردن، توانمند کردن، (برای دفاع نظامی) سنگربندی کردن، دژسازی کردن، (استدلال و غیره ـ با دلیل و مدرک و غیره) تقویت کردن، (ادعاها یا نکات خود را) اثبات کردن، (شراب و غیره را با افزودن) تقویت کردن، قوی کردن، (شیر و غیره را با افزودن ویتامین و غیره) غنی کردن

بررسی کلمه fortify

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: fortifies, fortifying, fortified
(1) تعریف: to provide with fortifications, as against military attack.
مترادف: reinforce
مشابه: arm, armor, bulwark, circumvallate, rampart, secure, shore, strengthen

- The structure was fortified with thick stone walls.
[ترجمه ترگمان] ساختمان با دیواره‌ای ضخیم سنگی مستحکم شده بود
[ترجمه گوگل] این ساختار با دیوارهای ضخیم سنگی تقویت شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The castle was fortified with heavy canon.
[ترجمه ترگمان] در این موقع قلعه با خلیفه بسیار مستحکم شده بود
[ترجمه گوگل] قلعه با قناری سنگین غنی شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to provide additional strength, resistance, or energy to; reinforce or invigorate.
مترادف: brace, enrich, harden, invigorate, reinforce, strengthen, substantiate
متضاد: enfeeble, shake
مشابه: amplify, arm, augment, build up, buttress, energize, indurate, revive, steel, stiffen, supplement, sustain

- The concrete is fortified with steel.
[ترجمه ...

واژه fortify در جمله های نمونه

1. to fortify one's arguments with statistics
مباحث خود را با آمار به اثبات رساندن

2. This country will fortify the coastal areas.
[ترجمه ترگمان]این کشور مناطق ساحلی را تقویت خواهد کرد
[ترجمه گوگل]این کشور مناطق ساحلی را تقویت خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Have some hot soup to fortify you against the cold.
[ترجمه ترگمان]یه مقدار سوپ داغ برای تقویت شما در برابر سرما آماده کنید
[ترجمه گوگل]یک سوپ داغ داشته باشید تا به شما در مقابل سرما کمک کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A good munch would fortify us both and united again, we could tackle the trouble ahead as a team.
[ترجمه ترگمان]A خوب می‌توانست هر دوی ما را تقویت کند و با هم متحد شویم
[ترجمه گوگل]یک پیروزی خوب باعث می شود که ما هر دو را دوباره متحد کنیم، ما می توانیم مشکل را به عنوان یک تیم روبرو کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Concrete blocks were piled high to fortify the government center.
[ترجمه ...

مترادف fortify

تقویت کردن (فعل)
encourage , support , bolster , fort , augment , corroborate , amplify , rally , reinforce , fortify , sustain , uphold , relay , beef , edify
مستحکم کردن (فعل)
reinforce , fortify , crenellate
پرمایهکردن (فعل)
fortify , enrich
دارای استحکامات کردن (فعل)
fortify , rampart
نیرومند کردن (فعل)
power , fortify , strengthen , gird

معنی کلمه fortify به انگلیسی

fortify
• garrison, defend; strengthen; reinforce; enrich
• if people fortify a place, they make it stronger and less easy to attack, often by building a wall or ditch round it.
• things that fortify you make you feel stronger and more full of energy.

fortify را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Payman
افزایش دادن، تقویت کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی fortify
کلمه : fortify
املای فارسی : فرتیفی
اشتباه تایپی : بخقفهبغ
عکس fortify : در گوگل

آیا معنی fortify مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )