برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1153 100 1

freshman

/ˈfreʃmən/ /ˈfreʃmən/

معنی: مبتدی، تازه کار، دانشجوی سال اول دانشکده، جدید الورود، نوچه، تازهکار ناازموده
معانی دیگر: (امریکا) دانشجوی سال اول (دانشگاه)، دانش آموز کلاس نهم (که در امریکا سال اول دبیرستان است) (در انگلیس می گویند: fresher)، وابسته به سال اول

بررسی کلمه freshman

اسم ( noun )
حالات: freshmen
(1) تعریف: a first-year student at a high school, college, or university.

(2) تعریف: a novice, or one who displays the inexperience of a novice.
مشابه: neophyte, novice
صفت ( adjective )
(1) تعریف: of, pertaining to, characteristic of, or suitable for a first-year student.

- a freshman dorm
[ترجمه ترگمان] یه خوابگاه تازه‌وارد
[ترجمه گوگل] یک خوابگاه تازه کار
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of, pertaining to, or characteristic of a beginner or beginning.

- a freshman term in the legislature
[ترجمه ترگمان] یک دانشجوی سال اول در مجلس قانون گذاری
[ترجمه گوگل] یک اصطلاح تازه وارد در مجلس قانونگذاری
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه freshman در جمله های نمونه

1. a freshman class
کلاس دانشجویان سال اول

2. a freshman in congress
نماینده‌ی تازه وارد به کنگره‌ی آمریکا

3. my son was a freshman at princeton university
پسرم دانشجوی سال اول دانشگاه پرینستون بود.

4. Jack decided to live in during his freshman year at college.
[ترجمه ترگمان] جک \"تصمیم گرفته بود که در سال اول دانشگاه زندگی کنه\"
[ترجمه گوگل]جک تصمیم گرفت در سال تحصیلی سال اول تحصیل در کالج تحصیل کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. It is quite unusual for a freshman to be younger than eighteen or older than nineteen.
[ترجمه ترگمان]این کاملا غیر معمول است که یک دانشجوی سال اول کوچک‌تر از هیجده سال یا بیشتر از نوزده سال داشته باشد
[ترجمه گوگل]برای یک تازه وارد جوانتر از هجده سال یا بیشتر از نوزده سال، کاملا غیر معمول است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. An annual freshman icebreaker called "Dickerella," in which women and men pair off for trips to a local burger Joint named Dick's, has become a farce.
[ترجمه ترگمان]یک دانشجوی سال اول به نام \"Dickerella\" که در آن زن ...

مترادف freshman

مبتدی (اسم)
abecedarian , beginner , novice , greenhorn , tyro , freshman , neophyte , tiro , youngling
تازه کار (اسم)
beginner , novice , tyro , freshman , tiro , novitiate , noviciate , rookie , debutant , ham , jackleg , colt , tenderfoot
دانشجوی سال اول دانشکده (اسم)
freshman , frosh
جدید الورود (اسم)
freshman , income , frosh , postulant
نوچه (اسم)
novice , greenhorn , tyro , freshman , neophyte , tiro , pupa
تازهکار ناازموده (اسم)
freshman

معنی کلمه freshman به انگلیسی

freshman
• first year student; newcomer, beginner
• pertaining to the first year of studies; pertaining to a newcomer; junior, inexperienced; first, initial
• a freshman is a student who is in his or her first year at university or college; used in american english.
freshman 15
• weight (15 pounds) that students gain during their first year of college

freshman را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سید علی موسوی اناری
دانش آموزان از چهارده سال تا هجده سال را در امریکاhigh school students میگویند که به صورت زیر نام گذاری می شوند:
کلاس نهم=freshman سن چهارده _پانزده
کلاس دهم= sophomore سن پانزده_شانزده
کلاس یازدهم=junior سن شانزده _ هفده
کلاس دوازدهم= senior سن هفده _هجده
برقرار باشید دوستان
a.r
a student in the first-year class of a high school, college, or university
a beginner
a novice

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی freshman
کلمه : freshman
املای فارسی : فرشمن
اشتباه تایپی : بقثسائشد
عکس freshman : در گوگل

آیا معنی freshman مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )