برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1285 100 1

from

/frʌm/ /frɒm/

معنی: از، از روی، در نتیجه، بواسطه، از پیش
معانی دیگر: مطابق

بررسی کلمه from

حرف اضافه ( preposition )
(1) تعریف: used to indicate a starting point in place or time.

- We ran from his house to mine.
[ترجمه ترگمان] از خونه - ش به خونه من فرار کردیم
[ترجمه گوگل] ما از خانه اش به ماله فرار کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- one hour from now
[ترجمه ترگمان] یک ساعت دیگه
[ترجمه گوگل] یک ساعت از الان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: used to specify origin.

- He is from Kentucky.
[ترجمه ترگمان] او اهل کنتاکی است
[ترجمه گوگل] او از کنتاکی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: used to indicate difference.

- Teaching should be distinct from research.
[ترجمه ترگمان] آموزش باید متمایز از تحقیقات باشد
[تر ...

واژه from در جمله های نمونه

1. from $5 upward
از پنچ دلار به بالا

2. from 1972 to 1981
از سال 1972 تا 1981

3. from a creditable family
از خانواده‌ی خوشنام

4. from a distance those islands appeared as tiny dots
از فاصله‌ی دور آن جزایر همچون نقطه‌های کوچک دیده می‌شد.

5. from a military standpoint
از نظر نظامی

6. from afar
از دور

7. from afar, the two buildings appeared to be telescoped into each other
از دور به نظر می‌رسید که آن دو ساختمان توی هم رفته‌اند.

8. from all appearances he is innocent
تا آنجایی که به نظر می‌رسد او بی‌گناه است.

9. from all walks of life including the nobility
از همه‌ی طبقات من جمله اشراف

10. from an excess of joy
از فرط خوشی

11. from behind a prison wire
از پشت سیم خاردار زندان

12. from birth onwards, they were kept in bondage
از بدو تولد آنان را در بردگی نگه می‌داشتند.

13. from birth to death
از تولد تا مرگ

14. ...

مترادف from

از (حرف اضافه)
in , from , of , by
از روی (حرف اضافه)
aboard , from , off
در نتیجه (حرف اضافه)
from , at , as
بواسطه (حرف اضافه)
from , by , through , for , thru , because of , out of
از پیش (حرف اضافه)
from

معنی عبارات مرتبط با from به فارسی

ازهنگام بچگی
ازدور
از الف تا یا، از اغاز تا انجام
از الف تا ی، از اول تا آخر
از برون مرز، از خارج
ازروز ازل
ازمیان
ازلحاظاقتصادی، ازنظراقتصادی
ازلحاظاقتصاد یااقتصادی، ازنظریانقطه نظراقتصاد ی
از بد بدتر
از آغاز تا پایان، سرتاسر، از اول تا آخر، ازابتداتاانجام
کران تا کران، از یک سو به سوی دیگر (کشور)
ازاغازتاانجام کتاب
1- (انجیل) از یک سوی اسرائیل تا سوی دیگر 2- سرتاسر، همه جا، از یک سو به سوی دیگر
from day to day ...

معنی کلمه from به انگلیسی

from
• starting in, beginning at, originating in (indicates a source); by; since; due to, caused by
• you use from to say what the source, origin, or starting point of something is.
• if someone or something moves or is taken from a place, they leave it or are removed, so that they are no longer there.
• if you take something from an amount, you reduce the amount by that much.
• if you are away from a place, you are not there.
• if you return from doing something, you return after doing it.
• if you see or hear something from a particular position, you are in that position when you see it or hear it.
• something that sticks out or hangs from an object is attached to it or touches it.
• you can use from when giving distances. for example, if one place is fifty miles from another, the distance between them is fifty miles.
• if a road goes from one place to another, you can travel along it between the two places.
• if something happens from a particular time, it begins to happen then.
• if something changes from one thing to another, it stops being the first thing and becomes the second thing.
• you say from one thing to another when you are stating the range of things that are possible.
• you use from to give the reason for an opinion.
• if one thing happens from another, it happens as a result of it.
from a certain aspect
• from a particular position, from a particular angle
from a distant place
• from a place that is far away
from a to z
• from the beginning to the end, every last detail
from above
• from on top, from up above
from abroad
• from a foreign country, from another country
from afar
• from ...

from را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

احسان سنگین آبادی
از ، از طریق ، مطابق ، طبق
مرجان میری لواسانی
حاصل از
ناشی از
در نتیجه ی
به واسطه ی
S
از طرف
Noori
بر اساس، طبق، بنابر
فواد بهشتی
از پس، از پشت
?????
اهل جایی بودن
کسری
از،مالکیت.
Zaza
مربوط به، متعلق به
honey $
متعلق به کشور یا شهری بودن
تعلق داشتن
یا اهل جایی بودن
/:
مال جایی بودن
Amir
اهل مکا نی بودن
فیض
علیه - بومی - مربوط بودن - از آنجا که - به دلیل - منها (در ریاضیات)
صالحی
از سوی ـ توسط
asdfghjk
از
رؤیا
برگرفته شده
اقتباس شده
Ten time series data sets from UCR
zb
به ازای
معنی در ریاضیات
مهسان
used for saying how far away something is in relation to something else
Ftmh!🔥
اهل،از
محمد بکام
نسبت‌به
محدثه فرومدی
با استفاده از
From the little evidence there is, McCormack identifies four commodities
مک‌کورماک، با استفاده از شواهد اندک موجود، چهار کالا را مشخص می‌کند
As10
شکل ، استیل بدنی در فوتبال
F
I'm from iran=من هستم اهل ایران
MS. Salimi
از ...
ناشی از ...
بدست آمده از ...

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی from
کلمه : from
املای فارسی : فروم
اشتباه تایپی : بقخئ
عکس from : در گوگل

آیا معنی from مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )