funky

/ˈfəŋki//ˈfʌŋki/

معنی: بد بو، بوی ناه گرفته
معانی دیگر: (محلی) بد بو، دارای بوی نم و کپک زدگی، (انگلیس - خودمانی) شیک، وابسته به موسیقی ((بلوز)) یا موسیقی مذهبی، (خودمانی) قدیمی مسلک، عجیب و غریب، غیر عادی، نا روال، نا جور، (خودمانی) بسیار احساساتی، (خودمانی) غیر رسمی، بی رو در بایستی، آسوده، متوحش

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
حالات: funkier, funkiest
(1) تعریف: dejected; depressed.

(2) تعریف: fearful; terrified.
متضاد: spunky
صفت ( adjective )
حالات: funkier, funkiest
• : تعریف: of music, having the earthy feeling of the blues.

جمله های نمونه

1. a funky basement
زیر زمینی که بوی رطوبت می دهد

2. a funky hairstyle
مد گیسوی شیک و مدرن

3. It's a funky sort of rhythm.
[ترجمه گوگل]این یک نوع ریتم بد بو است
[ترجمه ترگمان]این یک نوع ریتم عجیب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Have you heard their new record? It's really funky.
[ترجمه گوگل]آیا رکورد جدید آنها را شنیده اید؟ واقعا بد بو است
[ترجمه ترگمان]رکورد جدید اونا رو شنیدی؟ واقعا بو میده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. It had a certain funky charm, I guess, but it wasn't much of a place to raise a kid.
[ترجمه گوگل]حدس می‌زنم جذابیت عجیب و غریب خاصی داشت، اما جایی برای بزرگ کردن بچه نبود
[ترجمه ترگمان]حدس می زنم افسون عجیبی داشت، اما جایی برای بزرگ کردن یک بچه نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She has some really funky clothes.
[ترجمه گوگل]او چند لباس واقعا بد بو دارد
[ترجمه ترگمان]او لباس های عجیب و غریبی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Funky Ruidoso and spartan Lincoln serve as nice contrasts to each other.
[ترجمه گوگل]Ruidoso بد بو و لینکلن اسپارتان به عنوان تضادهای خوبی با یکدیگر عمل می کنند
[ترجمه ترگمان]Funky Ruidoso و spartan لینکلن در مقایسه با یکدیگر به عنوان یک تضاد زیبا عمل می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The show opens with exactly that kind of funky thing.
[ترجمه گوگل]نمایش دقیقاً با این چیزهای بد بو شروع می شود
[ترجمه ترگمان]این نمایش دقیقا با همان نوع عجیب و غریب باز می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. It's loud, fresh and funky with a neat commercial sheen.
[ترجمه گوگل]این پر سر و صدا، تازه و بد بو با درخشش تجاری شسته و رفته است
[ترجمه ترگمان]با صدای بلند و تازه و درخشان و درخشان و درخشان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. This water looks a little funky.
[ترجمه گوگل]این آب کمی بد به نظر می رسد
[ترجمه ترگمان]این آب کمی عجیب به نظر می رسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. This one's a funky deep red metallic colour - an extremely capable-looking instrument.
[ترجمه گوگل]این یک رنگ متالیک قرمز تیره بد بو است - ابزاری با ظاهر بسیار توانا
[ترجمه ترگمان]این یک رنگ عجیب و قرمز رنگ است - یک ابزار بسیار توانا
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. All these people were wearing funky leather outfits.
[ترجمه گوگل]همه این افراد لباس های چرمی بد بو پوشیده بودند
[ترجمه ترگمان] همه این آدما لباس چرم پوشیده بودن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Second-hand soul, funky horns, wandering blues-style vocals, all derivative life is here.
[ترجمه گوگل]سول دست دوم، شیپورهای بد بو، آوازهای سرگردان سبک بلوز، تمام زندگی مشتق شده اینجاست
[ترجمه ترگمان]روح دست دوم، horns funky، خواننده سبک بلوز، همه زندگی مشتق از این قرار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. You're trying for something that's funky, something that sounds good, and you just grab whatever comes to hand.
[ترجمه گوگل]شما در حال تلاش برای چیزی هستید که بد بو است، چیزی که به نظر خوب می رسد، و فقط هر چیزی را که به دستتان می آید را می گیرید
[ترجمه ترگمان]تو داری دنبال یه چیز عجیب و غریب می گردی، یه چیزی که به نظر خوب میاد، و تو فقط هر چیزی که دستت میاد رو می گیری
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بد بو (صفت)
fetid, sticky, unsavory, smelly, odoriferous, gamy, frowsy, reeky, noisome, stinking, funky, stinky, malodorous, frowzy, fuggy, gamey, mephitic

بوی ناه گرفته (صفت)
funky

انگلیسی به انگلیسی

• fearful, panicky, terrified; of or pertaining to funk music (type of jazz); cool, fashionable (slang); having an offensive odor
funky jazz, blues, or pop music has a very strong, repeated bass part.
you can use funky to describe something that you like or admire; an informal use.

پیشنهاد کاربران

مدرن و جذاب اما غیر مرسوم
جذاب و قشنگ ولی قدیمی
در مورد غذا: وقتی بو و طعم تند و نامطبوعی داشته باشه
شکل غیر معمول
ظاهر عجیب
مدرن و جذاب در عین حال غیر معمول ( بدیع ) ، یکتا.
Modern, attractive, unconventional
شکل نامنظم
۳ تا معنی دارد
در موزیک به معنای:نوعی سبک موزیک با ریتم گیرا و رقص آور
در لباس به معنای: لباسی جذاب و مدرن
در بو به معنای: بوی گند و بوی بَد
۱. used to describe a style of music, usually for dancing to, with a strong rhythm based on jazz and a tune that repeats
مدلی از موسیقی که معمولا برای رقصیدن پخش میشود که همراه با ریتمی قوی برگرفته از سبک Jazz میباشد و دارای نتی تکرار شونده است.
...
[مشاهده متن کامل]

مثال: Have you heard their new record? It's really funky
۲. fashionable in an unusual and noticeable way
مد روز، به طوری که غیرمعمول و جلب کننده توجه باشد
مثال: She has some really funky clothes
۳. having a bad smell or appearance
دارای بو یا شکل بد بودن
مثال: The sour cream smells kind of funky
۴. in a style that is informal and unusual
بودن به صورتی که غیر رسمی و نامعمول است
مثال: Darcy usually wears really funky clothes
۵. having to do with funk ( = a style of music related to jazz )
در مورد سبک funk ( سبکی که شاخه ای از سبک jazz است )
مثال: a funky beat
منبع: https://dictionary. cambridge. org/dictionary/english/funky

به چشم بخور و عجیب و خوب
That is funky آن شیک ( آهنگ ) است.
very modern
( slang )
درباره ی لباس به معنی جذاب و مدرن اما غیر عادی
نوعی سبک موزیک به آهنگی اشاره داره که ریتم گیرا و رقص آوری داره
لباسهای عجیب و رنگارنگ ( غیر رسمی )
Modern, fashionable
توهین آمیز
غیر معمولی، غیر رسمی - معنی انگلیسی: unusuall , informal
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٦)

بپرس