برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1291 100 1

General

/ˈdʒenərəl/ /ˈdʒenrəl/

معنی: سر کرده، ژنرال، ارتشبد، مرشد، معمولی، جامع، متداول، عام، عمومی، همگانی، قابل تعمیم، کلی، همگان
معانی دیگر: مربوط به همه، موجود در همه جا، عادی، فراگیر، همه جا گیر، سراسری، اعم، ارشد، رئیس کل، ژنرال (که در ارتش آمریکا به درجات بالاتر از سرهنگ اطلاق می شود)، امیر ارتش، تیمسار، عاری از ویژگی، (قدیمی) توده ی مردم، عوام، عوام الناس

بررسی کلمه General

صفت ( adjective )
(1) تعریف: relating to or characteristic of all or most of some thing or group; not referring to, connected with, or limited to any one particular thing.
مترادف: blanket, collective, common, generic, universal
متضاد: local, particular, restricted
مشابه: broad, comprehensive, global, inclusive, overall, popular, public

- The library is open to the general public.
[ترجمه ترگمان] کتابخانه برای عموم باز است
[ترجمه گوگل] این کتابخانه برای عموم مردم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He'll be having general anaesthesia instead of just a local anaesthetic.
[ترجمه ترگمان] او به جای بی‌هوشی محلی به بی‌هوشی دچار خواهد شد
[ترجمه گوگل] او بجای یک بیهوشی موضعی، بیهوشی عمومی خواهد داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- A "gem" is a general term for precious stones such as diamonds, rubies, and sapphires.
[ترجمه ترگمان] یک \"گوهر\" یک واژه کلی برای سنگ‌های قیمتی چون الماس، یاقوت و یاقوت است
[ترجمه گوگل] سنگهای قیمتی یک اصطلاح عمومی برای سنگ های قیمتی مانند الماس، سنگ های قیمتی و یاقوت کبود هستند
[ترجمه شما] ...

واژه General در جمله های نمونه

1. general anesthesia
هوشبری عمومی

2. general anesthesia
هوشبری کامل (در مقابل موضعی)

3. general knowledge
اطلاعات عمومی

4. general secretary
دبیر کل

5. general welfare
رفاه عموم

6. general (or total) amnesty
عفو عمومی

7. general anatomy
کالبد شناسی عمومی

8. general public
عامه‌ی مردم

9. general staff college
دانشگاه جنگ،دانشکده‌ی فرماندهی و ستاد

10. general view
نمای کلی

11. a general store
دکان بقالی،فروشگاه

12. a general strike
اعتصاب همگانی

13. a general unrest
ناراحتی یا آشوب گسترده

14. brigadier general
سرتیپ

15. lieutenant general
سپهبد

16. major general
...

مترادف General

سر کرده (اسم)
commander , leader , officer , general , ruler
ژنرال (اسم)
general
ارتشبد (اسم)
general , marshal
مرشد (اسم)
general , sheikh
معمولی (صفت)
accustomed , habitual , wonted , usual , ordinary , normal , common , commonplace , general , rife , banal , common-or-garden , run-of-the-mill
جامع (صفت)
large , precise , comprehensive , executive , all-around , general , universal , plenary , encyclopaedic , spacious , catholic , encyclopedic , self-contained , self-inclusive
متداول (صفت)
usual , ordinary , common , current , general , rife , popular , prevalent , fashionable , widespread
عام (صفت)
vernacular , common , general , illiterate , ignorant , folksy , substandard , slangy
عمومی (صفت)
common , general , universal , rife , exoteric , popular , public , generic , prevailing , encyclical , overt
همگانی (صفت)
general , universal , public , communal
قابل تعمیم (صفت)
general , extended , extensible , extensile
کلی (صفت)
material , total , general , universal , generic , generalized
همگان (صفت)
general , public

معنی عبارات مرتبط با General به فارسی

قیمت بلیط ورودی برای همگان، ورودیه
(زبان شناسی) انگلیسی آمریکایی متداول در تمام آمریکا به جز شمال شرق و جنوب آن (این عبارت امروزه کاربرد کمتری دارد)
عفو عمومی
کالبد شناسی عمومی
مجمع عمومی، نشست همگانی، (در برخی از ایالات آمریکا) مجلس شورای ایالتی، شورای ملی فقها
معمار کنتراتی، مقاطعه کار (که ساختن ساختمان یا تعمیرات آنرا انجام می دهد)
(قبل از استقلال آمریکا) مجلس ایالتی
دادگاه عالی صحرایی (که در ارتش آمریکا مرکب است از پنج افسر و سرباز و می تواند حکم اعدام صادر کند)
پست رستانت (پستی که در پستخانه میماند تا صاحبش برای دریافت آن مراجعه کند)، بخشی از اداره ی پست که مسئول اینگونه مراسلات است
انتخابات سرتاسری کشور، انتخابات همگانی، انتخابات همگانی انتخابات مرحله‌ی نهایی
(ارتش) ستاد فرماندهی، ستاد لشکر، سرفرماندهی کل، قرارگاه کل
general judgement ...

معنی General در دیکشنری تخصصی

general
[برق و الکترونیک] عمومی
[فوتبال] عمومی
[حقوق] کلی، عمومی، عام
[نساجی] همگانی - عمومی
[ریاضیات] کلی (عمومی)
[آب و خاک] عام، کلی، عمومی
[حقوق] قبولی بدون قید وشرط
[حسابداری] حسابهای مالی
[روانپزشکی] سندرم سازش عمومی. سلیه محقق کانادایی، یک سندرم سازش با استرس های غیر اختصاصی را شرح می دهد که خود از آن به عنوان سندرم سازش عمومی نام برد. این سندرم سه مرحله دارد(1) واکنش آژیر که خود دارای دو مرحله شوک و ضد شوک است، (2) مرحله مقاومت و (3) مرحله ضعف و نا توانی.
[حسابداری] موافقتنامه عمومی تعرفه و تجارت
[حقوق] موافقتنامه عمومی درباره تعرفه های گمرکی و بازرگانی
[آب و خاک] زبان الگوریتمی عمومی
[حقوق] عفو عمومی
[ریاضیات] فضای تحلیلی عمومی
[حسابداری] هزینه های عمومی و اداری
...

معنی کلمه General به انگلیسی

general
• high ranking military officer
• inclusive, of all things
• you use general when describing something that relates to the whole of something, or to most of it, rather than to any particular detail or part.
• you also use general to describe something that involves or affects most people in a group.
• general also describes a statement or opinion that is true or suitable in most situations.
• you also use general to describe an organization or business that offers a variety of services or goods.
• general is also used to describe someone's job, to indicate that they have complete responsibility for the administration of an organization.
• general is also used to describe a person who does a variety of unskilled jobs.
• a general is an army officer of very high rank.
• you say in general when you are talking about the whole of a situation without going into details, or when you are referring to most people or things in a group.
• in general is also used to indicate that a statement is true in most cases.
general administrator
• authority in the justice ministry appointed to deal with abandoned properties
general agreement on trade and tariffs
• treaty formed so as to encourage international commerce while minimizing trade restrictions
general amnesty
• pardon granted by a government to a group of offenders (especially political offenders)
general anaesthesia
• chemically induced unconscious state in order to perform medical procedures (as opposed to local anaesthesia where the patient remains conscious)
general anesthesia
• chemically induced unconscious state in order to perform medical procedures (as opposed to local anesthesia where the patient remai ...

General را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

x
عمومی
مبینا
عمومی-معمولی
ستاره
در زمین شناسی و معماری و مرمت = کلی. عمومی
Dictionary
(پزشکی) :عمومی
Sahra
Specific
Katy
کلی
مطلبی
کل
دوست
کل
محدثه فرومدی
همه‌جانبه
متین خدائی
عمومی
not limited to one part of a person or thing
Matin
عمومی
Younes
سردار
nafas
بالاترین مقام
general._asal
بالا مقام

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی general
کلمه : general
املای فارسی : جنرال
اشتباه تایپی : لثدثقشم
عکس general : در گوگل

آیا معنی General مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )